سوگیری شناختی چیست؟

اشتباه می‌کنید اگر فکر می‌کنید هرگز اشتباه نمی‌کنید!

تصویر مقاله سوگیری شناختی

فهرست مطالب

سوگیری شناختی مجموعه‌ای از خطاهای ذهنی، میان‌برهای فکری و تعصباتی هستند که سبب می‌شوند ذهن ما در زمان قضاوت و تصمیم‌گیری به سمتی خاص متمایل شود. در این صورت ما اطلاعات را به شکلی تفسیر می‌کنیم که با باورهای قبلی ما همخوانی داشته باشد؛ حتی اگر نتیجه، چندان با واقعیت همخوانی نداشته باشد.

برای آن که بهتر بتوانید سوگیری شناختی را درک کنید، به یک میدان تیر فکر کنید. یک سرباز در فاصله‌ی صد متری سیبل ایستاده و خال سیاه را نشانه می‌رود. او تیراندازی ماهری است: دستش نمی‌لرزد، به‌خوبی نفس‌گیری می‌کند و ماشه را به نرمی می‌چکاند. اما پس از پایان تیراندازی و زمانی که به سیبل نگاه می‌کند، متوجه می‌شود همه‌ی تیرهای او به سمت پایین و راست متمایل شده‌اند. چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ این‌که شاید اسلحه‌ی او ایرادی ذاتی دارد و مثلاً به‌خاطر تنظیم نبودن مگسک، هدف را اشتباه نشان می‌دهد.

ما هم در فکر کردن، گاهی دچار این خطای ذهنی می‌شویم. برای مثال، به جملات زیر توجه کنید:

  • کسانی که ماشین گران‌قیمتی سوار می‌شوند، ثروتمند هستند.
  • اصفهانی‌ها خسیس هستند.
  • زن‌ها رانندگان خوبی نیستند.
  • خارجی‌ها احساسات ندارند.
  • بچه‌های نسل زد کم‌حوصله و عجولند.

هیچ‌کدام از این گزاره‌ها از تحلیل آماری گروه موردبحث (ثروتمندان، اصفهانی‌ها، زنان و خارجی‌ها) به دست نیامده‌اند. در واقعیت ممکن است شما زنی را ملاقات کنید که قهرمان مسابقات اتومبیل‌رانی باشد، آیا می‌توانید این تعصب را به او هم نسبت بدهید؟ یا وقتی در مورد احساساتی نبودن خارجی‌ها حرف زدیم، منظورمان از خارج کجا بود؟ از ژاپن تا شیلی خارج است! آیا همه‌ی آلمانی‌ها و ایتالیایی‌ها به یک اندازه بی‌احساسند؟ آیا مردم هامبورگ و مونیخ کاملاً یکسانند؟ آیا میزان احساسات شکسپیر و چرچیل دقیقاً به یک میزان بوده است؟

اما گزاره‌هایی از این دست همواره در ذهن ما هستند. برای نمونه، ممکن است در برخورد با یک پسر دهه هشتادی، صفاتی مثل کم‌طاقت، اهل فناوری، پرانرژی و بی‌علاقه به کار اداری را به او نسبت دهید؛ اما شاید امیرمحمد، متولد سال ۱۳۸۲، هیچ‌کدام از این صفات را نداشته باشد.

سوگیری‌های شناختی سبب می‌شوند که ما دنیا را آن‌طور ببینیم که فکر می‌کنیم هست؛ نه آن‌گونه که واقعاً هست.

چرا سوگیری شناختی به وجود می‌آید؟

از جایتان بلند شوید، چند قدم راه بروید و بعد روی یک صندلی بنشینید. حالا در مورد تک‌تک حرکاتی که کردید، فکر کنید. چرا دست‌هایتان را به آن شکل خاص تکان دادید؟ چگونه فاصله‌ی قدم‌هایتان را حساب کردید؟ در زمان راه رفتن به کجا نگاه کردید؟ واقعیت این است که در آن لحظه شما داشتید تصمیم‌های متعددی می‌گرفتید. یک تصمیم اشتباه می‌توانست شما را نقش بر زمین کند. اما چقدر برای گرفتن این تعداد تصمیم درست، فکر کردید؟ تقریباً هیچ.

موضوع این است که ما (دست‌کم اجداد ما) به میزان محدودی کالری دسترسی داریم و مغز، بخش زیادی از این کالری را مصرف می‌کند. اگر قرار بود مغز ما برای هر تصمیم به شکلی فعال و آگاهانه فکر کند، میزان کالری مصرفی ما آن‌قدر زیاد می‌شد که از بین می‌رفتیم.

برای همین مغز تمایل دارد میان‌بُرهایی ذهنی ایجاد کند تا بتواند بسیاری از کارها (به‌ویژه کارهای تکراری) را بدون صرف انرژی انجام دهد.

مشکل این جا است که مغز، برای پرهیز از مصرف کالری، وقت زیادی برای بررسی تکراری یا جدید بودن یک اتفاق صرف نمی‌کند. برای مثال هر صدای بلندی شما را می‌ترساند؛ چه صدای انفجار یک بمب دستی باشد چه شروع موسیقی راک با صدای بلند. به همین دلیل، مغز ما (در حالتی که با استفاده از میان‌برهای ذهنی و با سرعت بالا فکر می‌کند) به شدت مستعد فریب خوردن است.

چند مثال از فریب خوردن ذهن

معماهای زیادی در کودکی ذهن ما را فریب می‌دادند و سبب سرگرمی ما می‌شدند. برای مثال:

  • مادر مریم سه دختر دارد به نام‌های فروردین، اردیبهشت و…؟

 برخی از افراد به سرعت به یاد کلمه‌ی خرداد می‌افتند. بی‌آن‌که توجه کنند قطعاً اسم یکی از بچه‌های مادر مریم، مریم است!

در اینجا توالی کلمات فروردین، اردیبهشت و خرداد در ذهن ما به یک میان‌بر تبدیل شده است.

  • سه کارگر در سه روز سه دیوار می‌سازند. پنج کارگر در چند روز پنج دیوار می‌سازند؟

ساده است که الگوی ۳، ۳، ۳ شما را به پاسخ ۵، ۵، ۵ برساند. اما توجه داشته باشید که هر کارگر در ۳ روز یک دیوار می‌سازد. بنابراین ۵ کارگر در ۳ روز ۵ دیوار می‌سازند.

این یکی از بقیه جالب‌تر است:

  • یک راکت و یک توپ، سر جمع ۱ دلار و ۱۰ سنت قیمت دارند. راکت یک دلار از توپ گران‌تر است. توپ چقدر قیمت دارد؟

 اگر گفتید ۱۰ سنت اشتباه کرده‌اید. یک بار دیگر وقت بگذارید و فکر کنید که چرا جواب درست ۵ سنت است.

چند سوگیری شناختی مشهور

فهرست سوگیری‌های شناختی بسیار بلند و البته جالب است. بعدها در مقالاتی جداگانه تلاش می‌کنیم به معرفی تعداد بیشتری سوگیری شناختی بپردازیم. در اینجا به ذکر چند مورد برای آشنایی بیشتر با سوگیری‌های شناختی بسنده می‌کنیم و بررسی جامع آن‌ها را به به مقاله‌های بعد موکول می‌کنیم.

سوگیری لنگر اندازی

تصور کنید هیچ درکی از قیمت گیتار در بازار ندارید. آیا یک گیتار پانصد دلاری (به پول امروز چهل میلیون تومان) سازی گران به حساب می‌آید یا ارزان؟ اگر بخواهید نواختن گیتار را شروع کنید، تمایل دارید برای اولین ساز خود چقدر هزینه کنید؟

به بازار می‌روید و متوجه می‌شوید که بیشتر سازها، چیزی در حدود هزار تا دوهزار دلار قیمت دارند. حالا یک گزینه‌ی پانصد دلاری به شدت ارزان به نظر می‌رسد.

چه اتفاقی افتاد؟ ذهن شما اعداد هزار و دوهزار دلار را مرجع قیمت دانست و بقیه‌ی قیمت‌ها را با آن سنجید.

در زمان رونمایی از آیفون ده، قیمت هزار دلار بی‌اندازه گران به نظر می‌رسید. امروز ما به قیمت هزار دلار برای گوشی‌های رده‌بالا عادت کرده‌ایم.

کسانی که از اتوبان وارد خیابان می‌شوند، با سرعت بیشتری رانندگی می‌کنند. ذهن آن‌ها روی شصت کیلومتر بر ساعت برچسب «آهسته» می‌زند.

سوگیری لنگر اندازی (Anchoring bias) یعنی این‌که ذهن ما تمایل دارد داده‌های موجود را مرجع در نظر بگیرد و داده‌های جدید را با آن‌ها مقایسه کند.

حتی تحلیلگران خبره در محاسبه‌ی ارزش ذاتی سهام دچار این خطا می‌شوند. تخمین آن‌ها برای ارزش ذاتی سهام به‌سمت قیمت فعلی آن در بازار کشیده می‌شود.

اثر قاب‌بندی

ذهن ما دو بسته‌ی اطلاعاتی کاملاً مشابه را به شکلی متفاوت در نظر می‌گیرد؛ فقط به این دلیل که این اطلاعات به‌صورت متفاوت معرفی شده‌اند. به این سوگیری شناختی اثر قاب‌بندی (Framing effect) می‌گویند.

برای مثال دو بسته گوشت با برچسب «۸۵ درصد گوشت» و «۱۵ درصد چربی» کاملاً مشابه هستند؛ اما حس ما به آن‌ها متفاوت است.

اگر نرخ تورم صفر باشد، کارمندان ده درصد کاهش دستمزد را تحمل نخواهند کرد. اما سی درصد افزایش دستمزد با وجود تورم چهل درصدی برای آن‌ها قابل‌پذیرش است.

آدامس بدون قند جذاب‌تر به نظر می‌رسد تا آدامس با شیرین‌کننده‌ی مصنوعی.

دو جمله‌ی مشابه «میزان پس‌انداز شما از هفتاد درصد همکارانتان بیشتر است» و «سی درصد از همکارانتان بیشتر از شما پس‌انداز می‌کنند» احساسات مشابهی را در شما ایجاد نمی‌کنند.

سوگیری تأیید

سوگیری تأیید (Confirmation bias) یک سوگیری شناختی است که می‌گوید ما به داده‌هایی که نظرات ما را تأیید کنند، توجه بیشتری نشان می‌دهیم.

برای مثال جمهوری‌خواه‌ها، بیشتر اشتباهات دموکرات‌ها را به یاد می‌آورند. درحالی‌که دموکرات‌ها می‌توانند فهرستی طولانی از اقدامات مثبت حزب خودشان ارائه دهند.

برای کسانی که باور دارند قیمت طلا پایین می‌آید، خبر پایان یک درگیری نظامی خیلی مهم به نظر می‌رسد. درحالی‌که گروه مخالف، خبر احتمال بروز درگیری نظامی بین دو کشور دیگر را مهم‌تر در نظر می‌گیرند.

اثر مالکیت

اثر مالکیت (Endowment effect) بیان می‌کند که ما ارزش چیزهایی را که داریم، بیشتر از ارزش واقعی آن‌ها تخمین می‌زنیم.

تصور کنید صد دانشجو در یک سالن نشسته‌اند. به پنجاه نفر از آن‌ها یک ماگ هدیه می‌دهیم. روی این ماگ‌ها برچسب قیمت پنج دلاری خورده است. کسانی که ماگ دارند می‌توانند لیوان خود را به دیگران بفروشند. این افراد برای لیوان خود، قیمتی بالاتر از پنج دلار (مثلاً هفت دلار) طلب می‌کنند. اما کسانی که ماگ ندارند (و پول دارند) حاضرند برای هر ماگ قیمتی کمتر از پنج دلار (مثلاً نهایتاً چهار دلار) بدهند.

دارندگان ماگ، به تمام کارهایی فکر می‌کنند که می‌توانند با هدیه‌ی خود انجام دهند. در مقابل کسانی که پول دارند به چیزهای دیگری فکر می‌کنند که می‌توانند با پنج دلار بخرند.

در بازارهای مالی، تحلیلگرانی که یک سهم را دارند، ارزش ذاتی آن را بالاتر از کسانی به دست می‌آورند که مالک این سهم نیستند.

چگونه می‌شود سوگیری شناختی را خنثی کرد؟

به داستان اول مقاله برگردیم. جایی که یک اسلحه‌ی معیوب سبب می‌شد که تیرها به سمت پایین و راست متمایل شود. در آنجا تیرانداز چگونه می‌توانست این خطای ذاتی را خنثی کند؟ کافی بود دفعه‌ی بعدی، بالا سمت چپ خال سیاه را نشانه بگیرد.

در اولین قدم، مهم است که بدانیم این سوگیری‌ها هستند و ما انسان‌ها همیشه دچار این سوگیری‌ها هستیم. برای مثال اگر می‌خواهیم روی چیزی که مالک آن هستیم قیمت بگذاریم، خوب است بدانیم که قیمت پیشنهادی ما، کمی بیشتر از نرخ عادلانه خواهد بود. یا وقتی که عبارتی مثل «دو درصد چربی کم‌تر» را می‌شنویم، به عبارت معادل یعنی «با ۹۸ درصد چربی» فکر کنیم.

آدام اسمیت برای رفع این مشکل پیشنهاد می‌کرد که از دید ناظر بیرونی به مسائل نگاه کنیم. اگر ما خریدار بودیم و می‌خواستیم همین کالای دست‌دوم را بخریم، چه قیمتی را منصفانه تشخیص می‌دادیم؟

شاید مهم‌ترین سوگیری شناختی این باشد که ما خیال کنیم دچار سوگیری نیستیم. همین که بپذیریم ذهن ما هم دچار خطا می‌شود، می‌توانیم تصمیم‌هایی بهتر و منطقی‌تر بگیریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین اپیزودهای پادکست

این اپیزود قصه مردی است که بارها شکست خورد اما دوباره برخاست و داستان زندگی وینستون چرچیل از …
در این اپیزود به رمز و راز «جهان‌پهلوان تختی» می‌پردازیم. از تولد یک قهرمان مردمی در ورزش و سیاست تا زندگی شخصی پرفراز و نشیب و مرگی که پرونده‌اش …
در این اپیزود می‌خواهیم 12 اصل مهم و اصولی سرمایه گذاری را مرور کنیم که هر کس با هر سطح ریسک و هر میزان دارایی …
لوگوی اکوتوپیا کامل