علاقه به پیشبینی و پیشگویی، یکی از علاقههای ذاتی ماست که از قدیمالایام هم بوده است. با مرور تاریخ، میبینیم که پادشاهان، پیشگوها و رمالهای مختلف را میآوردند تا با حرکت ستارهها و… بتوانند آینده را پیشبینی کنند.
این میل به پیشبینی آینده، عموماً در فضاهای مختلف هم بوده است؛ بهویژه در بازارهای مالی که پیشگوهای زیادی داریم. افرادی که تلاش میکنند به هر طریقی آیندهی بازارها را پیشبینی کنند.
هنر پیشبینی عالم دیگری به آنها خبری برسد، بتوانند آینده را از این طریق پیشبینی کنند و خود را برای خطرهای احتمالی آماده سازند.
البته باید توجه داشت پیشبینی آینده لزوماً چیز بدی نیست؛ چرا که یکی از اصلیترین علل بقای ما هم همین مهارت و تمایل به پیشبینی آینده است. اگر کمی به انسانهای نخستین فکر کنید، متوجه میشوید زمانی که وسایل دفاعی و محافظتی نداشتند، باید پیشبینی میکردند که چه حیواناتی قرار است یا ممکن است به آنها حمله کنند، وضعیت هوا به چه صورت میشود، چطور غذا پیدا کنند و… .
پس اگر این مهارت و میل به پیشبینی نبود و اگر چنین چیزی در ذات بشر نبود، احتمالاً با اولین شرایط بد جوی یا حملهی حیوانات، نسل ما منقرض میشد. بنابراین، این پیشبینی و تخمین زدن لزوماً چیز بدی نیست و پیشبینی با پیشگویی متفاوت است.
نکتهی مهمی که باید به آن توجه داشت این است که آدمها معمولاً در پیشبینی آینده، افراطی عمل میکنند؛ یعنی یا بیش از حد خوشبیناند یا بیش از حد بدبین. این مورد، یک خطای بزرگ است که باعث میشود نتوان یک دیدگاه منطقی و واقعگرایانه داشت. البته واقعاً رسیدن به یک دیدگاه واقعگرایانه کار آسانی نیست و افراد کمی هم هستند که بدون تعصب، آینده را پیشبینی کنند.
برای پیدا کردن و درک بهتر دیدگاه واقعگرایانه، توصیه میکنیم کتاب «واقعبینی» یا همان Factfulness را مطالعه کنید.
بر همین اساس، ما هم مثل سایر انسانها میل به پیشبینی آینده داریم و به همین دلیل، تلاش کردیم با دیدگاهی واقعگرایانه به حدود چهل سال آیندهی ایران سفر کنیم تا ببینیم احتمالاً «ایران ۱۴۴۱» چه شرایطی دارد و چه فرصتها و ریسکهایی در انتظار ماست. البته که هیچ قطعیتی نیست و تنها کاری که میتوان انجام داد، بررسی احتمالات است.
در این مقاله تلاش میکنیم این مورد را بررسی کنیم که اگر با این مدل مدیریت اقتصاد و سیاست کنونی پیش برویم، احتمالاً ایران ۱۴۴۱ چه وضعیتی خواهد داشت؟
البته لازم است قبل از شروع، این نکته را تکرار کنیم که این مطلب صرفاً یک پیشبینی است و هیچ قطعیتی نیست؛ چرا که جهان ما، جهان عدم قطعیت است و ما فقط میتوانیم احتمالات را بررسی کنیم.
اما بیایید با هم بررسی کنیم تا ببینیم با این روش مدیریت فعلی، احتمالاً چه شرایطی در انتظار ماست؟
هدف ما ایجاد ترس و بیان بحرانها نیست؛ چرا که این را خوب میدانیم که در دل هر بحرانی، فرصتهایی هم هست. پس مطابق با رسالتی که در اکوتوپیا داریم، پس از بیان بحرانها و ریسکهای احتمالی، در این مورد صحبت میکنیم که با این پیشفرضها چه استراتژیای را باید به کار برد؟
پیشفرضهای تحلیل
برای تحلیل آینده، باید دیدگاهی ۳۶۰ درجه داشته باشیم که تمام جوانب در آن در نظر گرفته شود؛ پس باید تلاش کنیم از دید جامعهشناسی، اقتصادی، سیاسی، جغرافیایی و فرهنگی، مسائل را بررسی کنیم. ولی بهطور کلی هر فردی که میخواهد شرایط آینده را پیشبینی کند یا ببیند دنیا به چه سمت و سویی پیش میرود، باید چند پارامتر مهم را در نظر بگیرد:
- رخدادها
- رفتارها
- روندها
- ریشهها
رخدادها
رخدادها، تغییرات گسستهاند. رخدادها همان چیزی است که به آن «قوهای سیاه» میگوییم؛ قوهای سیاهی که ممکن است پدیدار شوند و ما را غافلگیر کنند. طبیعتاً قوهای سیاه آینده قابلپیشبینی نیستند که بتوان در این مقاله دربارهی آنها صحبت کرد. در همین چند سال اخیر، شاهد قوهای سیاه زیادی بودیم که ما را غافلگیر کردند و احتمالاً در سالهای پیشرو هم باید شاهد قوهای سیاه جدیدتری بود؛ اتفاقات و رخدادهایی که خیلی هم نمیشود حدسشان زد. مثلاً ممکن است رئیسجمهور یک کشور از بمب هستهای و نیتروژنی استفاده کند و جنگ جهانی بعدی را شروع کند که بهجز مشکلات و هزینههایی که جنگ به وجود میآورد، حتی ممکن است اقلیم و مسیر کرهی زمین را هم دچار تغییرات اساسی کند.
رفتارها
منظور از رفتارها این است که بازیگران کلیدی هر حوزه چه تصمیماتی میگیرند، چه اقداماتی انجام میدهند و چه مفروضاتی دارند. مثلاً برای پیشبینی آیندهی اکوسیستم استارتاپی باید ببینیم سرمایهداران و کارآفرینان اکوسیستم استارتاپی چه رفتارهایی خواهند داشت؟ یا مثلاً در حوزهی تکنولوژی، بررسی کنیم فعالان آن صنف، از واردکنندگان و ذینفعان گرفته تا نخبگان تکنولوژی، چه مدل رفتاری دارند. با بررسی این عامل، میتوان تا حدی روند آینده را پیشبینی کرد.
ریشهها
ریشهها همان عَقَبههای تاریخی و مذهبی کشورها هستند که باید آنها را جزء پیشفرضهای تحلیل، مد نظر قرار داد. مثلاً تحلیل آیندهی کشوری که در آن ریشههای مذهبی هست، با یک جامعهی سکولار متفاوت است. این ریشهها اکثراً از میراث گذشته باقی ماندهاند.
روندها
روندها تغییراتی پیوسته با سمت و سویی مشخص هستند. روندها، بر خلاف رویدادها، قابلپیشبینیاند و میتوان با بررسی پارامترهای مختلف، مسیر روندها را تشخیص داد. مثلاً روند رشد تکنولوژی و هوش مصنوعی، قطعاً باعث حذف یکسری مشاغل میشود.
موارد ذکر شده، پیشفرضهای تحلیل ما هستند تا تحلیل تکبعدی نباشد. اما حالا که چارچوب فکری و پیشفرضها مشخص شد، بیایید با هم بررسی کنیم که ایران ۱۴۴۱ احتمالاً به چه سمت و سویی پیش خواهد رفت؟ بحرانهای احتمالی چه هستند؟ در این فضای پر از ابهام، باید چه استراتژیای اتخاذ کنیم؟ اگر کسبوکاری داریم یا میخواهیم ایجاد کنیم، به چه نکاتی توجه داشته باشیم و سمت چه مشاغلی برویم؟
از طرفی این نکته را هم میدانیم که هر تهدیدی باعث به وجود آمدن یکسری فرصتها میشود؛ پس طبق رسالت اکوتوپیا، تلاش میکنیم این فرصتها را نیز معرفی کنیم.
برخی از بحرانهای احتمالی پیشرو که احتمال وقوع بالایی دارند:
۱. ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی
واقعیت این است که شرایط اقتصادی ایران اصلاً خوب نیست و نکتهی دردناک اینجاست که فاجعهی اصلی هنوز شروع نشده است. در آینده، احتمالاً شاهد اتفاقات ناگوارتر نیز خواهیم بود. یکی از بحرانهای جدی که در چند سال آینده شاهد آن خواهیم بود، صندوقهای بازنشستگی هستند؛ صندوقهایی که همین الان هم اصلاً اوضاع خوبی ندارند و روز بهروز هم در حال بدتر شدن هستند. صندوقهای بازنشستگی یک بمب ساعتی در اقتصاد ایران هستند که دیر یا زود فعال میشوند و انفجاری را ایجاد میکنند که شرایط بد فعلی نیز به آرزو تبدیل شود.
در ۱۴۴۱ تقریباً همهی ما بازنشسته شدهایم. اصلاً بعید نیست در آن دورانی که دیگر مثل امروز توان کار کردن را نداریم، هزینههای درمان و سلامتمان هم خیلی بالا رفته است و بهدنبال گرفتن مستمری و بازنشستگی هستیم، روزنامهی «دنیای اقتصاد» یا یکی از رسانههای اقتصادی را باز کنیم و با سرمقالهای مواجه شویم که نوشته: «صندوقهای بازنشستگی بهطور کامل ورشکست شدند و دیگر قرار نیست بازنشستگان پولی دریافت کنند!» این اتفاق اصلاً چیز بعیدی نیست و حتی شاید آن روز موعود خیلی زودتر از ۱۴۴۱ از راه برسد.
پنجرهی جمعیتی ایران رو به بسته شدن است و همین امروز بهسمت پیری جمعیت حرکت میکنیم. طبق گزارش پژوهشکدهی سازمان آمار، جمعیت سالمندان ایران تا سال ۱۴۳۰، تا چهار برابر افزایش پیدا میکند و به حدود نوزده میلیون نفر میرسد. از طرفی نرخ باروری در ایران نیز به کمتر از دو درصد میرسد؛ یعنی نیروی کار کمتر و بازنشستگان بیشتر.
برای بررسی صندوق بازنشستگی، یک شاخص به نام «نسبت پشتیبانی» داریم. این شاخص از تقسیم تعداد بیمهپردازها به تعداد مستمریبگیران به دست میآید و برای دوام یک صندوق بازنشستگی، عدد این نسبت حداقل باید سه باشد؛ یعنی بهازای هر مستمریبگیر، سه نفر نیروی کار باشد.
بر اساس نرخ باروری و افزایش جمعیت کهنسالان، تا دههی ۱۴۴۰ این عدد در ایران به کمتر از یک میرسد (حدود ۰٫۹). یا بهزبان سادهتر، تعداد کسانی که بیمه پرداخت میکنند، از دریافتکنندگان بیمه کمتر میشود. این یک فاجعهی تمامعیار است که در اثر سیاستهای غلط سیاسی و اقتصادی در طول این دو دهه به وجود آمده است. سیاستهایی مثل پایین آوردن سن بازنشستگی؛ در صورتی که عقل سلیم حکم میکند وقتی میخواهیم سیاستی را اتخاذ کنیم، باید آینده را هم پیشبینی کنیم و بر اساس شرایط فعلی تصمیم نگیریم.
البته کارشناسان مختلف در ادوار گوناگون این موضوع را گوشزد کردند؛ اما در دورانی که درآمدهای نفتی بالا داشتیم یا تحریم نبودیم و شرایط اقتصادی خوب بود، دولتهای مختلف با اهداف پوپولیستی برای خرید محبوبیت، ولخرجیهایی کردند که تبعات بدی داشت. برای مثال، در دوران آقای احمدینژاد که هفتصد میلیارد دلار درآمد ارزی داشتیم (این رقم بیش از مجموع تمام درآمدهای نفتی دولتهای بعد از انقلاب بود)، اولویت اصلی دولت در این شرایط خرید محبوبیت بود، نه توسعهی اقتصاد و اصلاح زیرساختها. یکی از راههای خریدن محبوبیت، همین بازنشستگیهای بدون حسابوکتاب بود؛ مثل طرح بازنشستگی با ۲۵ سال کار (بهجای سی سال).
این بمب ساعتی هر روز خطرناک و خطرناکتر میشود و کسری بودجهی دولت را هر سال بیشتر از سال قبل میکند.
چه باید کرد؟
دولت برای برطرف کردن این مشکل چند راهکار دارد. یک راهکار این است که مثل یونان دست به فروش جزایر خود بزند؛ یعنی برای مثال کیش و قشم را بفروشد و با پول آن، این مشکل را برطرف کند (مثل خانوادهای که برای تأمین مخارج خود فرش زیر پایش را میفروشد). اما راهکار راحتتر برای دولت این است که نقدینگی خلق کند و دست به چاپ پول بدون پشتوانه بزند که البته خود این کار تورمهای خیلی بزرگی را بههمراه دارد و باعث میشود ما روزی آرزوی همین تورم پنجاه درصد امروز را داشته باشیم.
اگر رفتار دولتمردان بعد از انقلاب را هم مرور کنیم، متوجه میشویم که عموماً راه دوم را انتخاب کردهاند؛ چرا که این کار اثرات بلندمدتی دارد و تا زمانی که این اتفاقات آثار خود را نشان دهند، آن دولت عوض میشود و کار از کار گذشته است!
پس در سال ۱۴۴۱ دو حالت اتفاق میافتد: یا صندوقها ورشکسته میشوند و طبیعتاً هیچ پولی برای پرداخت نیست. یا این که تورم آنقدر بالا میرود که این حقوق بازنشستگی کفاف یک هفته زندگی را هم نمیدهد. پس باید از الان خود را برای آن روز آماده کنیم.
واقعاً دوران آن گذشته که مثل نسلهای قبلی به فکر دفترچهی بیمه و حقوق بازنشستگی باشیم. دنبال این باشید که صرفاً آیندهی خود را بر اساس بیمهای که ماهیانه پرداخت میکنید، تضمین کنید. بازنشستگان آینده احتمالاً اوضاع خوبی نخواهند داشت؛ پس از الان تلاش کنید درآمدی جانبی برای خود ایجاد کنید و با مازاد پول خود بهجای ولخرجی، سرمایهگذاری را در اولویت قرار دهید تا بتوانید این ریسک را تا حد ممکن پوشش دهید؛ چرا که در دوران بازنشستگی افزونبر این که انرژی و توان کار کردن مثل امروز را نداریم، هزینههای درمان و سلامت هم به هزینههایمان اضافه میشود. پس تا زمانی که انرژی کافی را داریم، این کار را انجام دهیم و آن را به آینده موکول نکنیم. این بمب ساعتی هر لحظه امکان انفجار دارد و تبعاتش را خواهیم دید. البته آن روز خیلی هم دور نیست و شاید حتی قبل از ۱۴۴۱ شاهد این انفجار باشیم.
۲. ورشکستگی آب
بحران بعدی که با این مدیریت فعلی وقوع آن قطعی است و روز بهروز هم جدیتر میشود، محیطزیست و ورشکستگی آبی است. مدیریت غلط در حوزهی آب باعث شده که دریاچهی ارومیه با قدمتی سیزدههزار ساله، با همین اشتباهات فقط طی پنجاه سال خشک شود!
ما در ایران دچار ورشکستگی آبی شدهایم!
ما در جغرافیایی کمآب زندگی میکنیم و گذشتگان ما برای این که بتوانند زنده بمانند، مدیریت مصرف آب را بهخوبی یاد گرفته بودند و تکنولوژی قنات هم برای همین مسئله در ایران به وجود آمده بود! بارش متوسط سالیانه در ایران کمتر از یک چهارم دنیاست و زندگی در یک جغرافیای کمآب، مدیریت درست منابع آبی را میطلبد؛ چیزی که متأسفانه در ایران خیلی شاهد آن نیستیم.
تعریف ورشکستگی مشخص است. بهزبان خیلی ساده، کسی که دخلوخرجش با هم متناسب نباشد، دچار ورشکستگی میشود. ایران هم در زمینهی آب دچار ورشکستگی شده است؛ چون میزان مصرف آب بسیار بیشتر از میزان ورودی است.
چند شاخص مختلف در این زمینه، فاجعهی ورشکستگی آب را بهخوبی نشان میدهند. مثلاً طبق گزارش کمیسیون توسعهی پایدار سازمان ملل:
- اگر در کشوری میزان استفاده از منابع آب تجدیدپذیر زیر بیست درصد باشد، از لحاظ اکولوژی و استرس و فشار بر منابع آبی، مشکل خاصی پیش نمیآید.
- اگر کشوری بیش از چهل درصد از منابع آبی خود برداشت و مصرف کند، در معرض بحران قرار میگیرد.
- اگر برای کشوری این عدد به بالای شصت درصد برسد، کشور با کمبود فیزیکی آب مواجه میشود.
- اگر این درصد به بالای ۷۵ درصد برسد، کشور به مرز کمبود شدید منابع فیزیکی آب خواهد رسید.
ما در ایران بیش از صد درصد منابع آبی را مصرف میکنیم و در حال استفاده و تمام کردن منابع ذخیرهی آبی هستیم.
برای این که بیشتر و بهتر عمق فاجعه را درک کنید، بد نیست بدانید که ایران همیشه ۲۵۰ میلیارد مترمکعب آب ذخیره داشته و امروز بهدلیل مدیریت نادرست، بهویژه در حوزهی کشاورزی، این عدد به ۱۳۰ میلیارد رسیده است. نکتهی دردناک اینجاست که سالیانه حدود پنج میلیارد از این ذخایر آبی را مصرف میکنیم و اگر مدیریت آبی به همین روش ادامه پیدا کند، احتمالاً ایران خیلی زودتر از رسیدن به ۱۴۴۱ دیگر آبی برای مصرف نخواهد داشت.
شاید در نگاه اول بگویید مشخص است بحران آب باعث خشکی دریاچههای ارومیه و زایندهرود و… میشود؛ ولی این تمام ماجرا نیست. خشکی رودخانهها تبعات بدی دارد. مثلاً خشک شدن دریاچهی ارومیه باعث بروز طوفان نمکی میشود که در بلندمدت، تا شعاع ششصد کیلومتری خود را خالی از سکنه میکند و بیماریهای پوستی و سرطانهای مختلف را نیز به وجود میآورد.
اما بهغیر از این مورد، پیامد بدتر، پدیدهی فرونشست زمین است. خشک شدن دریاچهها، پوستهی رویی ماجراست. در زیر زمین، اتفاقات بدتری در حال رقم خوردن است. با خشکی منابع آب زیرزمینی، پدیدهی فرونشست پدیدار میشود که همین الان هم شاهد فرونشستهای زیادی در کویر یا حتی در برخی از شهرهای ایران هستیم. اتفاقی که اگر ادامهدار شود، هم آستانهی تابآوری زمین در برابر زلزله را بهشدت کاهش میدهد و هم مردم را وادار به کوچ یا مهاجرت خواهد کرد.
یکی از علتهای مهمی که میبینیم مهاجرت به شمال در ایران بیشتر شده (بهویژه از سمت یزد و اصفهان) همین است؛ یعنی همانطور که در ییلاق و قشلاق، انسانها بهدلیل شرایط محیطی و جوی مهاجرت میکردند، امروز هم مردم بهحالتی مدرنتر ییلاق و قشلاق میکنند و بهسمت مناطق شمالی هجوم میبرند که خود این قضیه هم ریسکهای جدیدی به وجود میآورد. مثلاً عدهای در زمینهای چای در شمال نفت میریزند تا زمین بایر شود و بتوانند مجوز تغییر کاربری بگیرند و مسکن بسازند.
از طرف دیگر، تغییرات و تأثیرات فرهنگی این مهاجرتها، در بلندمدت باعث نابود شدن فرهنگ بومی میشود که همین اتفاق، به بحرانهای جدیتری ختم میشود. در کل دنیا بحران محیطزیست و آب جدی است؛ اما این مورد در ایران بسیار جدیتر از بقیهی دنیاست که نباید از آن غافل بود.
۳. فرار مغزها
مهاجرت اصلاً تصمیم آسانی نیست. در نظر بگیرید انسان، جایی را ترک میکند که شهروند درجهیک بهحساب میآید و به جایی برود که دور از خانواده و فرهنگ خود، شهروند درجهدو باشد. مهاجرت پدیدهای است که کشورهای مختلف دچار آن میشوند؛ یعنی همانطور که قبلاً اشاره کردیم که شرایط جوی باعث مهاجرت انسانها میشود، ریسکهای سیاسی، اقتصادی و… نیز باعث میشود انسانها برای دستیابی به آسایش و رفاه بیشتر، مکان زندگی خود را عوض کنند.
آنهایی که سرمایه دارند، سرمایهی خود را به جاهای دیگر میبرند؛ کسانی که تحصیلات بالایی دارند، علم و دانش و فکر خود را به کشور دیگری میبرند و در نهایت، کارگران ماهر نیز مقصد مناسبی برای خود پیدا میکنند. البته مهاجرت یک روند همیشگی، بهویژه در جهان سوم است؛ اما موجی که در همین یکی دو سال اخیر با آن مواجه هستیم، خیلی زود بازار کار ایران را با بحران منابع انسانی روبهرو کرده است. این عوامل باعث بحرانیتر شدن شرایط میشود.
مثلاً آمارهای مختلف نشان میدهند سالانه چند هزار پزشک متخصص از ایران مهاجرت میکنند. یا مثلاً در سایر حوزهها نیز متخصصان و نخبهها در حال ترک ایران هستند و حلقهی فکری و تصمیمگیری، از امروز هم بدتر میشود که مشکلات احتمالی جدیدی را هم به وجود میآورد.
پس بحران مهاجرت هم از جدیترین بحرانهاست که باید به آن توجه داشت.
۴. تکنولوژی و هوش مصنوعی
شاید شما هم عبارت «تخریب خلاق» را شنیده باشید. تخریب خلاق فرآیندی است که بهدلیل رشد تکنولوژی و پیشرفت محصولات، شغلهای جدیدی به وجود میآیند که باعث از بین رفتن یکسری از مشاغل و محصولات سنتی میشوند.
تخریب خلاق برای عدهای دردناک و زیانآور است و باعث حذف آنها میشود؛ اما برای کلیت جامعه، اتفاق خوبی است؛ چرا که باعث افزایش رفاه جامعه میشود. مثلاً اگر تاکسیتلفنیهای قدیم را در نظر بگیریم، میبینیم هم امنیت پایینتر بود و هم دسترسی به تاکسیتلفنی و هماهنگی با آنها سختتر بود و با قیمت بالاتری هم تاکسی پیدا میشد. اما با به وجود آمدن تاکسیهای اینترنتی، این مشکل از بین رفت و رفاه ما بیشتر شد؛ هرچند با ظهور تاکسیهای اینترنتی، سیستم تاکسیسرویس محلی عملاً از بین رفت. یا مثلاً با ورود فروشگاههای زنجیرهای مانند هایپرمارکت و افق کوروش، سوپرمارکتهای محلی هم با خطر حذف و کم شدن سودآوری مواجه میشوند.
پس رشد تکنولوژی باعث تخریب خلاق میشود. البته هرچه جلوتر هم برویم، تخریب خلاقهای بیشتری را هم خواهیم دید و مشاغل و محصولات خیلی بیشتری حذف خواهند شد؛ بهویژه مشاغلی که هوش مصنوعی ممکن است جایگزین آنها شود. حتی برخی از کسبوکارهای پیشروی کنونی که خود با تخریب خلاق وارد بازار شدند، ممکن است روزی از همین روش هم از بازار حذف شوند.
البته باید توجه داشت که این رشد تکنولوژی بیشترین تهدید را برای دولتمردان دارد و طبیعتاً در نقطهی مقابل، بیشترین منفعت سهم جامعه میشود؛ چرا که یکی از دستاوردهای اصلی تخریب خلاق، از بین بردن انحصار است (مثل به وجود آمدن رمزارزها که انحصار پول را شکست).
یا امروز یکی از دغدغههای اصلی مردم ایران فیلترینگ است که رشد تکنولوژی، این مشکل را در آیندهای نهچندان دور برطرف خواهد کرد. مثلاً ماهوارههای استارلینک الان در دسترساند و در آینده قطعاً با پیشرفت تکنولوژی و پدیدار شدن ابزارهای جدید، دست دولتها را از انحصار اینترنت خارج میکند. شاید تنها جایی که بتوان در رقابت با دولت از آن جلو افتاد، همین رشد تکنولوژی باشد.
از طرفی هوش مصنوعی هم با رشد خود، جایگزین خیلی از انسانها و مشاغل میشود و باید از این فرصت استفاده کرد. با رصد رشد تکنولوژیهای روز دنیا میتوان فرصتها و تهدیدها را پیدا کرد.
در مجموع، حقیقتاً نمیتوان ایران ۱۴۴۱ را در وضعیت مساعدی تصور کرد. هرچند بخشی از این بحرانهای پیشرو در جوامع توسعهیافته هم به وجود خواهد آمد؛ بههمین دلیل، جهان بهدنبال روشهای جایگزین اقتصادی، برای آسانتر کردن زندگی است؛ چرا که هدف نهایی علم اقتصاد، گسترش رفاه است. پس بیایید با هم برخی از این تغییر روندهای اقتصادی را بررسی کنیم.
الف) اقتصاد اشتراکی
در آینده احتمالاً اقتصاد اشتراکی خیلی بیشتر از الان مورد توجه قرار میگیرد. با توجه به اینکه قدرت خرید مردم هم کمتر میشود و محیطزیست برای اکثر افراد جامعه دغدغهی جدیتری خواهد شد، اقتصاد اشتراکی بحث مهمی خواهد بود.
برای مثال، فرض کنید قیمت بنزین بهجای لیتری سه هزار تومان، به قیمت جهانی آن یعنی حدود شصت هزار تومان افزایش پیدا کند. در این حالت بهجای این که هرکس برای رفتن به محل کار، خودروی شخصی خود را بهصورت جداگانه از خانه بیرون بیاورد، افراد یک شرکت همگی با هم بهطور اشتراکی با یک خودرو به محل کار میروند. این اتفاق دور از ذهن نیست.
یا مثلاً امروز میبینیم که استارتاپهای نوپا بهجای این که در شروع کار خود یک مکان گرانقیمت اجاره کنند، فضای کار اشتراکی را انتخاب میکنند، با هزینهی حداقلی ایدهی کسبوکار خود را پیاده میکنند و ریسک کمتری را هم متحمل میشوند. توجه به اقتصاد اشتراکی اهمیت خیلی بالایی دارد و با توجه به شرایط اقتصادی آینده و به وجود آمدن ریسکهای جدید، باید به این مفهوم بیشتر توجه کرد.
البته این موضوع فقط مربوط به ایران نیست. در کشورهای خارجی توسعهیافته هم این اقتصاد اشتراکی بسیار مورد توجه قرار گرفته است؛ چرا که مردم امروز مفهوم هزینهی فرصت را بهتر درک میکنند و هزینهی فرصت اقتصاد انفرادی خیلی بالاست. در حقیقت، اقتصاد اشتراکی باعث میشود ریسک و هزینهها تقسیم شود.
ب) اقتصاد چرخشی
اقتصاد چرخشی برعکس اقتصاد سنتی عمل میکند. در اقتصاد سنتی، بهویژه در بخش تولید، روند به این صورت است که یک سرمایهی اولیه وارد چرخه میشود، تولید شکل میگیرد و محصولی تولید، مصرف و در نهایت دور انداخته میشود.
اما اقتصاد چرخشی، اقتصادی دَوَرانی است؛ یعنی یک سرمایهی اولیه وارد چرخه میشود (منظور از سرمایه لزوماً پول نیست، نیروی انسانی، زمان، توجه، انرژی و… هم سرمایه محسوب میشوند)، تولید شکل میگیرد، محصول مصرف میشود و در نهایت چون اقتصاد چرخشی است، محصول با دقت بالاتری نگهداری میشود و وقتی کاملاً مستهلک و غیرقابلاستفاده شد، بازتولید و بازیافت و دوباره وارد چرخه میشود. اقتصادهای توسعهیافتهی دنیا، از اقتصاد سنتی گذر کرده و اقتصاد چرخشی را انتخاب کردهاند.
کسانی که در صنعت طلا فعال هستند، مفهوم اقتصاد چرخشی را بهخوبی درک کردهاند؛ چون ارزش طلا را فهمیدهاند. در طلاسازی، یک شمش طلا آب میشود و به محصولات زینتی تبدیل میشود. وقتی محصولاتْ قدیمی و مستهلک شدند، دوباره بازتولید و به چرخه اضافه میشوند. در آیندهی نزدیک، بهویژه در بخش محیطزیست، اقتصاد چرخشی اهمیت بالایی پیدا میکند. پس احتمالاً در صنعت پرپتانسیل بازیافت فرصتهای خیلی بیشتری به وجود خواهد آمد.
پ) اقتصاد دیجیتال
اقتصاد دیجیتال پدیدهای است که در ایران با یک تأخیر زمانی و با سرعت کمتری نسبتبه سایر کشورها شروع شد که البته بهزودی سرعت رشد بالاتری را هم تجربه خواهد کرد. پس باید منتظر فرصتها و تهدیدهای احتمالی آن بود. اقتصاد دیجیتال با هیچکس شوخی و تعارف ندارد و کسانی را که به آن بیتوجه باشند، بهراحتی از میدان رقابت حذف میکند.
اقتصاد دیجیتال در همهی حوزهها وارد شده است. مثلاً امروز شاهد پزشکی دیجیتال هستیم و شما در هر جای دنیا باشید، میتوانید از یک پزشک متخصص نوبت ویزیت بگیرید و با چت آنلاین، مشکلتان را برطرف میکنید. یا مثلاً رباتهایی ساخته شدهاند که عملهای جراحی فوق تخصصی را انجام میدهند.
یا در حوزهی آموزش، آموزشها دیجیتالی شدهاند؛ چون دوران مدرکگرایی گذشته و آدمها دیگر بهدنبال مدرک صرف نیستند.
یا مثلاً در صنعت گیم، اقتصاد دیجیتال بهشدت در حال رشد است و بازیهای دیجیتالی فرصت فوقالعادهای برای فعالان این صنعت به وجود آورده است. امروزه آدمها با بازی کردن هم پول در میآورند و حتی شاهد تبلیغات خیلی زیادی وسط بازیها هستیم.
اقتصاد دیجیتال حتی مدل تبلیغات را هم عوض کرده است؛ یعنی دورانی گذشته است که در بیلبوردهای شهر یا تبلیغات صدا و سیما هزینههای میلیاردی و میلیوندلاری میشد. مثلاً اگر شما برای محصولتان در یوتیوب و اینستاگرام تبلیغ متناسب انجام دهید، احتمالاً با هزینهی کمتر، بازخوردهای بهتری نسبتبه بیلبوردهای سطح شهر دریافت میکنید. تبلیغات دیجیتال نیز از مزایای اقتصاد دیجیتال است.
همانطور که میبینیم یوتیوب به تولیدکنندگان محتوا پول پرداخت میکند و درآمدش هم از طریق تبلیغاتی است که از صنایع مختلف میگیرد.
مثال دیگر در مورد اقتصاد دیجیتال، مدیریت ثروت دیجیتال است که احتمالاً باعث حذف افراد زیادی در صنعت مالی میشود. بسیاری از تحلیلگران مالی در دهههای آینده حذف میشوند. بهجای این که مردم از گروههای مختلف مشاوره بگیرند که پول خود را چگونه مدیریت کنیم، دستیاران مالی دیجیتال دارند و بهراحتی و با ریسک کمتر با هوش مصنوعی این کار را پیش میبرند.
Robo-Adviserها تازه در حال ورود به بازارهای سرمایه هستند و هر روز پیشرفت بیشتری در این حوزه اتفاق میافتد.
کریپتوکارنسیها نیز فضاهای پرپتانسیلی هستند که صنعت مالی را در آینده متحول میکنند. هرچند که با رشد تکنولوژی و هوش مصنوعی در حوزهی مالی، احتمالاً جایگزینهای جذابتر و کاربردیتری در این حوزه خواهیم دید.
سخن پایانی در پیشبینی آینده
یک ضربالمثل اقتصادی معروف میگوید: «اگر بارش باران پیکنیک مردم را خراب کند، این فرصت را برای چترفروش پدید میآورد که بتواند چتر بیشتری بفروشد». هر تهدیدی که پیش میآید، در نقطهی مقابل یکسری فرصتها هم به وجود میآورد. پس در هنگام تهدید و ریسکهای جدیدی که با آن مواجه میشویم، بهجای این که فکر کنیم و غصه بخوریم، به این فکر کنیم چه فرصتهایی به وجود آمده که میتوان از آنها استفاده کرد.
هدف از انتشار این مطلب هم ترساندن یا قصه گفتن نبود؛ هدف این بود که ریسکها و تهدیدهای موجود را بشناسیم و از الان خود را برای آن آماده کنیم تا در هنگام وقوع بحران، غافلگیر نشویم. البته که در دنیایی با عدم قطعیت بالا زندگی میکنیم و ما صرفاً احتمالات را بررسی میکنیم؛ پس بیایید با هم در انتهای این مطلب آنچه گفته شد را مرور کنیم و فرصتهای پیشرو را بررسی کنیم:
۱. پیری جمعیت
همانطور که اشاره کردیم، جمعیت رو به پیری میرود؛ پس بخش سلامت در ۱۴۴۱ اهمیت بسیار بالایی خواهد داشت. اگر بهدنبال ایجاد کسبوکار هستیم، میتوانیم از الان به فکر محصول و خدماتی برای ارائه به سالمندان باشیم.
۲. محیطزیست
بحران محیطزیست جدی است و برای مردم عادی هم هر روز احترام به محیطزیست اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ پس اگر میخواهیم کسبوکاری داشته باشیم، باید تلاش کنیم که تا جای ممکن به محیطزیست آسیب نرسانیم؛ چون ریسک زیادی را برایمان به وجود میآورد. حتی اگر میخواهید کسبوکاری را شروع کنید و ایدهای هم ندارید، شاید یک ایدهی خوب این باشد که محصول یا خدمتی تولید کنیم که به حفظ محیطزیست کمک کند. اهمیت محیطزیست را در مسئولیت اجتماعی کسبوکارتان مد نظر قرار دهید؛ چون بازخوردهای خیلی خوبی هم خواهید گرفت.
۳. مهاجرت
مهاجرت جدیتر از چیزی است که فکرش را میکنید و البته فرصتهای خیلی زیادی را هم با خود بههمراه دارد. مثلاً یک ایدهی کسبوکاری این است که خدمات خاص و ویژهای به افرادی دهیم که نیت مهاجرت دارند.
۴. تخریب خلاق
سرعت رشد تکنولوژی و هوش مصنوعی بسیار بالاست؛ پس تلاش کنید از آن عقب نمانید تا درگیر تخریب خلاق نشوید. این رشد آنقدر سریع است که اگر به گذشته نگاه کنید، حتی با سال قبل هم قابلمقایسه نیست. رشد تکنولوژی آنقدر سریع است که دولتمردان نمیتوانند جلوی تخریب خلاق را بگیرند. باید رشد تکنولوژی را جدی بگیریم؛ چرا که در ایران ۱۴۴۱ قطعاً ابزارهای جدیدی را خواهیم دید که امروز حتی به آن فکر هم نمیکنیم.
۵. اقتصاد اشتراکی
دوران اقتصاد سنتی گذشته و دنیا دارد بهسمت اشتراکی شدن پیش میرود. پس اگر کسبوکاری داریم یا میخواهیم راهاندازی کنیم، باید ما هم به همین سمت حرکت کنیم. به این فکر کنید که کدام قسمت شرکتتان را میتوانید برونسپاری کنید که از این اقتصاد اشتراکی بهره ببرید. یا بهجای این که تمامیتخواهی در کسبوکارتان داشته باشید، قسمتهایی را که در آن مزیت نسبی ندارید، با شرکتهای دیگر شریک شوید. در این صورت هم راندمان شما و هم راندمان آن شرکت بالاتر میرود و سود بیشتری هم نصیب هر دو طرف میشود و ریسک هم تقسیم میشود.
در پایان توصیه میشود برای این که بهترین استراتژی را برای خودتان بچینید و خود را برای آینده مجهزتر کنید، یک ماتریس SWOT برای خود داشته باشید و تهدیدها و فرصتها و نقاط قوت و نقاط ضعف را در آن بیاورید که بتوانید چشمانداز درست و دیدگاه منطقی برای خودتان ایجاد کنید.
یک پاسخ
سلام آقای بختیاری
یک درخواست داشتم ازتون : خیلی خوب میشه اگر منابعی برای مطالعه و درک بهتر مباحثی که یک شهر وند عادی جامعه یا یک کار آفرین تازه کار و یا یک دانشجو نیاز داره رو بهمون معرفی کنید.
تا بتونیم به بلوغ بهتری در رابطه با وضعیت فعلی جامعه ,مدیریت کسب کارمون , مدیریت سرمایه … دست پیدا کنیم
یه چیزی شبیه به جعبه ابزار.