کتاب «13 کاری که والدین دارای ذهن قوی انجام نمیدهند» (2017) به والدین یاد میدهد چطور مانع شکوفایی کامل تواناییهای رفتاری، عاطفی و تحصیلی فرزندانشان نشوند. بسیاری از شیوههای فرزندپروری امروزی، کودکان را برای بزرگسالی آماده نمیکند؛ اما این خلاصهکتاب نشان میدهد چطور فرزندانی تربیت کنیم که قدرت ذهنی لازم برای رویارویی با دنیای روزبهروز پیچیدهتر را داشته باشند.
ایمی مورین، نویسندهی کتاب پرفروش «13 کاری که افراد دارای ذهن قوی انجام نمیدهند»، یک رواندرمانگر و مددکار اجتماعی بالینی است. او همچنین روانشناسی در دانشگاه و نویسندهی ثابت برای نشریاتی چون Forbes، Psychology Today و Verywell است.
قدرت ذهنی خود را تقویت کنید تا فرزندانی آمادهی رویارویی با چالشهای زندگی تربیت کنید.
فردریک داگلاس زمانی گفته بود: «ساختن کودکان قوی، آسانتر از ترمیم انسانهای آسیبدیده است.» بنابراین، تا وقتی فرزندانتان زیر سقف شما هستند، چطور میتوانید مطمئن شوید که مهارتها و ارزشهای درست را به آنها یاد میدهید؟ فرزندان شما برای اینکه به بزرگسالانی خودکفا، مسئولیتپذیر و شاد تبدیل شوند، بیشتر از همه به چه چیزی نیاز دارند؟
خواستهی همهی والدین این است که فرزندانشان بهترین آینده را داشته باشند. ولی شاید برایتان جالب باشد که بدانید رشد مثبت عاطفی و رفتاری در موفقیت به همان اندازهی پیشرفت تحصیلی نقش دارد. ایمی مورین استدلال میکند با وجود کتابهای فراوان دربارهی روشهای تربیتی، آگاهی از عادتهای ناسالمی که نباید به کودکان منتقل کرد هم اهمیت زیادی دارد. او با تکیه بر تجربهاش در خانوادهدرمانی و روانشناسی کودکان متوجه شده که والدین ابتدا باید روی رفتار خود کار کنند تا بتوانند فرزندانی با ذهن قوی تربیت کنند.
خلاصه کتاب 13 کاری که افراد دارای ذهن قوی انجام نمیدهند، با استفاده از پژوهشها و تجربیات بالینی مورین توضیح میدهد که چرا برخی شیوههای رایج فرزندپروری برای رشد کودک شما ضرر دارند و چه راهکارهای جایگزینی هست.
توصیههای زیادی دربارهی سلامت جسمی کودکان هست؛ اما سلامت روانی و عاطفی آنها چطور؟ یادگیری قدرت ذهنی یکی از سودمندترین مهارتها در زندگی است. کودکی که ذهن قوی دارد، به احتمال زیاد ناکامیها را به فرصت تبدیل میکند و بدون دلسوزی برای خود با سختیها روبهرو میشود.
بهترین راه برای پرورش چنین کودکی این است که خودتان عادتهای خوب و سالم را تمرین کنید تا بتوانید آنها را به فرزندتان هم منتقل کنید.
دفاع از فرزندی که در حقش بیانصافی شده، یک واکنش طبیعی است. عصر شبکههای اجتماعی بسیاری از والدین را تشویق کرده است که در برابر هر بیاحترامی کوچکی، احساس قربانی بودن را در فرزندشان تقویت کنند. اما والدین دارای ذهن قوی چنین کاری نمیکنند. هدف این است که فرزند شما بهجای اینکه همیشه خود را قربانی شرایط ببیند، برای مدیریت چالشهای زندگی توانمند شود.
داستان کودی، نوجوان چهاردهسالهای که داروی بیشفعالی مصرف میکرد، نمونهی خوبی است. معلمانش میگفتند که او آرامتر و بادقتتر شده؛ اما نمرههایش تغییری نکرده است. واکنش والدینش این بود که از مدرسه بخواهند تکالیف کمتری به او بدهند.
اما مشکل اصلی، حجم کار کودی نبود. او به چیزی مبتلا شده بود که محققان به آن «درماندگی آموختهشده» میگویند. او معتقد بود که بیشفعالی او را ناتوان کرده است و والدینش نیز این باور را در او تقویت کرده بودند. بهمحض اینکه آنها با او طوری رفتار کردند که انگار توانایی انجام وظایفش را دارد، او تلاش کرد و نمرههایش بهزودی بهتر شد.
یک اصل دیگر برای والدین دارای ذهن قوی این است که اجازه ندهند فرزندشان از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند. فرزند شما باید پاسخگوی کارهایش باشد و با پیامدهای آن مواجه شود؛ نه اینکه دیگران را مقصر بداند. در غیر این صورت، چگونه میتواند با بیعدالتیهای حتمی زندگی مقابله کند؟
کمک به فرزندتان میتواند از خانه شروع شود. به او کارهای خانه را بسپارید. پژوهشها نشان میدهد کودکانی که از سنین پایین در کارهای خانه مشارکت میکنند، بزرگسالانی موفقتر، همدلتر و مستقلتر میشوند. به او فرصت دهید تا مشکلاتش را نیز بهتنهایی حل کند. طبق نظر استیون هورویتز، جامعهشناس، بچهها باید در طول بازیهای بدونساختار، حل اختلاف با همسالان را خودشان تمرین کنند. اگر همیشه منتظر دخالت بزرگترها باشند، بیشتر تمایل پیدا میکنند دیگران را سرزنش کنند.
و نکتهی آخر اینکه به فرزندتان یاد بدهید بین افکار حقیقی و افکار آبی (BLUE) تمایز قائل شود. افکار آبی یعنی سرزنش کردن دیگران، تمرکز بر نکات منفی، پیشبینیهای بدبینانه (یعنی فرض کردن بدترین سناریو) و منفینگری بیش از حد. برعکس، افکار حقیقی بر پایهی پذیرش مسئولیت، دیدن جنبههای مثبت، اقدام عملی و پیدا کردن موارد استثنا است.