کتاب 21 درس برای قرن 21 تحلیلی عمیق از اساسیترین چالشهای پیشروی تمدن است. بشریت بهسمت عرصهای جدید و ناشناخته در فناوری و اجتماع پیش میرود. این خلاصه کتاب با نمونههایی جذاب از اتفاقات روز، به ما نشان میدهد که چگونه در این قرن پر از تحول مداوم، مسیر زندگی خود را بهتر پیدا کنیم.
یووال نوح هراری دارای مدرک دکترای تاریخ از دانشگاه آکسفورد و نویسندهی کتابهای بسیار پرفروش «انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر» و «انسان خداگونه: تاریخ مختصر فردا» است. آثار او به بیشتر از پنجاه زبان دنیا برگردانده شده و فروش جهانی آنها از دوازده میلیون نسخه فراتر رفته است.
خودتان را برای قرن بیستویکم آماده کنید.
در دوران تغییرات بیوقفه و آیندههای نامشخص، هم دولتها و هم افراد با مسائل فناورانه، سیاسی و اجتماعی منحصربهفرد قرن بیستویکم درگیرند. ما باید به پدیدههای امروزی مثل کامپیوترهای هوشمند ترسناک، جهانیشدن و انتشار اخبار جعلی چگونه واکنش نشان دهیم؟ و در مورد تهدید تروریسم چه باید کرد؛ آیا باید کاری انجام دهیم یا نفسی عمیق بکشیم و آرام باشیم؟
در خلاصه کتاب کتاب 21 درس برای قرن 21، پاسخ همهی این پرسشها و موارد دیگر را پیدا خواهید کرد. شما یاد میگیرید:
• چگونه با تغییر رویکرد خود در آموزش، فرزندان خود را برای آینده آماده کنید؛
• رباتها و اتوماسیون چه معنایی برای آیندهی مشاغل دفتری و مدیریتی دارند؛
• و چرا مسئلهی مهاجرت تهدیدی برای از هم پاشیدن اروپای قرن بیستویکم است.
نویسنده، یووال نوح هراری، درسهای مهمی را برای کمک به ما در رویارویی با این دوران پرماجرا تدوین کرده است. این خلاصهکتاب تلاش میکند شش مورد از حیاتیترین و مهمترین آنها را برجسته کند.
در طول قرن بیستم، جهان صحنهی رقابت سه ایدئولوژی سیاسی بزرگ بود: کمونیسم، فاشیسم و لیبرالیسم. با رسیدن به دهههای پایانی قرن، لیبرالیسم که ارزشهایی چون دموکراسی، کارآفرینی آزاد و آزادیهای فردی را ترویج میکند، پیروز بیچونوچرای این میدان بود. اما آیا نظام لیبرال-دموکراتیک غرب در قرن بیستویکم هم موفق میشود؟
بهطرز نگرانکنندهای، نشانههای حیاتی آن چندان خوب نیست و انقلاب فناوری اطلاعات را میتوان مسئول این وضع دانست.
از دههی 1990 به این طرف، فناوری کامپیوتر، جهان ما را احتمالاً بیشتر از هر پدیدهی دیگری دگرگون کرده است. با وجود این تأثیر عظیم، اغلب سیاستمداران بهنظر میرسد که نه این نوآوری را میفهمند و نه توانایی مهار کردن آن را دارند.
کافی است به حوزهی مالی فکر کنید. پیچیدگی نظام مالی ما به لطف کامپیوترها به حدی رسیده است که درک کامل آن از توان کمتر انسانی برمیآید. همزمان با پیشرفت قرن بیستویکم و هوش مصنوعی، ممکن است روزی فرابرسد که هیچ انسانی نتواند هیچیک از دادههای مالی را بفهمد. تأثیر چنین سناریویی بر نظام سیاسی ما ترسناک است. فقط آیندهای را در ذهن بیاورید که دولتها برای گرفتن تأییدیه روی بودجه یا طرحهای اصلاح مالیاتی، باید منتظر تصمیم الگوریتمها بمانند.
اما دگرگونی ناشی از فناوری، در فهرست اولویتهای بسیاری از سیاستمداران قرن بیستویکم قرار ندارد. مثلاً در انتخابات ریاستجمهوری 2016 آمریکا، دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون هیچکدام به تأثیر خودکارسازی و اتوماسیون بر بیکاری اشاره نکردند. درواقع، تنها جایی که بحث فناوریهای تحولآفرین مطرح شد، در مورد ماجرای ایمیلهای هیلاری کلینتون بود.
ادامهی این سکوت، بیاعتمادی رأیدهندگان به دولتهای حاکم را بیشتر میکند. شهروندان عادی در دموکراسیهای لیبرال غرب حس میکنند که در این دنیای جدید و جسورْ هوش مصنوعی، جهانی شدن و یادگیری ماشین، روزبهروز بیاهمیتتر میشوند. این ترس از بیاهمیت شدن، آنها را به این فکر انداخته است که تا دیر نشده، از همهی قدرت سیاسیای که برایشان مانده است، استفاده کنند. شک دارید؟ به تحولات سیاسی تکاندهندهی سال 2016 فکر کنید. هم برگزیت در بریتانیا و هم انتخاب دونالد ترامپ در آمریکا، حاصل رأی مردم عادیای بود که نگران بودند جهان و نظامهای سیاسی لیبرال حاکم، آنها را به حال خود رها کردهاند.
کارگران در قرن بیستم از این میترسیدند که طبقهی ثروتمند از کارشان سوءاستفاده کند؛ اما در دوران ما، ترس اصلی مردم از این است که در یک اقتصاد فناورمحور که دیگر به آنها نیازی ندارد، کاملاً بیاهمیت شوند.