رمان «راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب» اثر هالی جکسون، تریلری معمایی و نفسگیر است که با ترکیب هوشمندانهی روایت داستانی و مستندات پرونده، ژانر جنایی نوجوانان را متحول کرده است. داستان دربارهی دختری به نام پیپ فیتز آموبی است که تصمیم میگیرد برای پروژهی پایان سال خود، پروندهی قتل بستهشدهای را که پنج سال پیش شهر کوچکشان را لرزاند، دوباره بازخوانی کند. این کتاب با به چالش کشیدن پیشفرضهای عدالت و رسانه، نشان میدهد که چگونه یک جستوجوی ساده برای حقیقت، پرده از رازهای تاریک و خطرناک یک جامعهی بهظاهر آرام، برمیدارد.
هالی جکسون، نویسندهای بریتانیایی، در مدت کوتاهی توانست با آثار برجستهاش در حوزهی رمانهای معمایی نوجوانان، به شهرت جهانی برسد. او تحصیلات خود را در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی و همچنین نویسندگی خلاق در دانشگاه لیورپول به پایان رساند. او قبل از آنکه تماموقت به نویسندگی بپردازد، روزنامهنگار بود. مهمترین دستاورد او، خلق مجموعهی فوقالعاده موفق «راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب» است که شامل چهار جلد به نامهای: «راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب»، «دختر خوب، خون بد»، «خوب مثل مردهها» و «بازی قتل» میشود. این مجموعه علاوهبر فروش میلیونی در سطح بینالمللی، جوایز متعددی از جمله جایزهی کتاب سال کودکان بریتانیا در سال ۲۰۲۰ را کسب کرد. جدیدترین رمان مستقل او با عنوان «هنوز نمردهام» نیز با استقبال خوبی مواجه شده است.
همهی ساکنان شهر کوچک لیتل کیلتون، داستان را میدانستند و حقیقت مطلق را پذیرفته بودند. پنج سال پیش، اندی بل، دختر زیبا و محبوب مدرسه، ناپدید شد و جسدش هرگز پیدا نشد. چند روز بعد، دوستپسر او، سال سینگ، در جنگل خودکشی کرد و در یادداشتی، به قتل اعتراف کرد. پرونده بسته شد و شهر به زندگی عادی برگشت؛ اما خانوادهی سینگ برای همیشه، با انگ ننگین «خانوادهی قاتل» طرد شدند.
پیپ فیتز آموبی که حالا سال آخر دبیرستان بود، هرگز نتوانست این روایت را باور کند. او سال را به یاد داشت؛ پسری مهربان که همیشه حامی دیگران بود و نمیتوانست قاتل باشد. پیپ تصمیم گرفت موضوع پروژهی پایانی مدرسهی خود را، بررسی دوبارهی این پرونده قرار دهد؛ البته تحت پوشش بررسی نقش رسانهها در پوشش اخبار جنایی.
پیپ کار خود را با جسارت تمام آغاز کرد. اولین قدم او، رفتن به خانهی خانوادهی سینگ بود. او در آنجا با راوی، برادر کوچکتر سال، ملاقات کرد. راوی که در سایهی سنگین جنایت برادرش زندگی میکرد و از جامعه طرد شده بود، ابتدا با بدبینی به پیپ نگاه کرد. اما وقتی جدیت و انگیزهی خالص پیپ را برای اثبات بیگناهی سال دید، روزنهی امیدی در دلش پیدا شد. پیپ به او توضیح داد که قصد دارد جدول زمانی شب حادثه را دوباره بررسی کند و با همهی کسانی صحبت کند که با اندی و سال در ارتباط بودند. راوی موافقت کرد که در این راه پرخطر، با او همراه شود. این دیدار، آغاز شراکتی بود که قرار بود آرامش شهر را بر هم بزند.
تحقیقات اولیهی پیپ، از طریق مصاحبه با دوستان نزدیک اندی و سال آغاز شد. او متوجه شد که پلیس در آن زمان، بهسرعت و فقط با تکیه بر اعتراف نهایی سال، پرونده را بسته است. پیپ با بررسی گزارشهای قدیمی و مصاحبه با روزنامهنگاری به نام استنلی فوربس، تناقضات عجیبی در زمانبندی ناپدید شدن اندی پیدا کرد. او نموداری از روابط و مکانها ترسیم کرد. پیپ هر چه بیشتر پیش میرفت، تصویر اندی بل از یک قربانی معصوم، به دختری با رازهای پیچیده و گاهی تاریک تغییر میکرد. پیپ فهمید که برای رسیدن به حقیقت، باید نقاب از چهرهی بسیاری از افراد محترم شهر بردارد.