کتاب تاریخ خداباوری (1993) سیر تاریخی مفاهیم مرتبط با خدا را نزد افراد یهودی، مسیحی و مسلمان را دنبال میکند. این خلاصهکتاب داستان تحول و دگرگونی تصور خدا را در این سه دین روایت میکند؛ از خدای حسود بنیاسرائیل باستان تا وحیهای الله، از زندگی عیسی تا بحثهای کلامی و جایگاه خدا در دنیای مدرن.
کارن آرمسترانگ مفسر و نویسندهای است که علاقهی او همهی جنبههای دین را در بر میگیرد. او هفت سال در کلیسای کاتولیک رم راهبه بود، مدرک کارشناسیارشد ادبیات را از دانشگاه آکسفورد گرفت و در دانشگاه لندن نیز ادبیات تدریس میکرد. او بهطور منظم برای مجلهها و روزنامهها نقد و مقاله مینویسد. «نبردی برای خدا»، «اسلام: تاریخ کوتاه» و «بودا» از دیگر کتابهای او هستند.
ببینید برداشت از خدا در گذر تاریخ انسان چگونه متحول شده است.
چه یک خداناباور دوآتشه باشید، چه یک مؤمن پارسا، نمیتوانید منکر این شوید که سه دین بزرگ یکتاپرست جهان، تاریخ دنیا را شکل دادهاند. انسانها از دیرباز به این باور رسیدهاند که یک نیروی الهی در امور جهان دخالت دارد؛ اما تاریخچهی خدای واحد در یهودیت، مسیحیت و اسلام، بسیار خاص و متفاوت است.
این سه دین ابراهیمی دنیای کنونی را ساختهاند؛ اما نکتهی جالب توجه این است که هر کدام از آنها هم از اتفاقات تاریخی و هم از جریانهای فلسفی تأثیر گرفتهاند. در نتیجهی این تأثیرها، ستون اصلی هر دین، یعنی باور به خدای یکتا، در گذر زمان دگرگون شده است. فلسفهی یونان، سالهای تبعید و اندیشههای روشنگری، همگی بر برداشت از خدا در این سه آیین مؤثر بودهاند. جالبتر اینکه این برداشت از خدا هنوز هم درحالتغییر است.
در خلاصهکتاب تاریخ خداباوری، هم به سیر تکاملی مفهوم خدا پی میبرید و هم خواهید دید که چگونه درک متغیر بشر از وجود خود، در سیمای تغییرپذیر خدا بازتاب پیدا کرده است.
تصور شما از خدا چیست؟ آیا او را آفرینندهی جهان میدانید، قدرتی مطلق یا حضوری معنوی؟ برداشتهای متفاوت از خدا هزاران سال قدمت دارند و بهترین شیوه برای فهم آنها، ردیابی روند شکلگیریشان در تاریخ بههمپیوستهی سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام است.
این ماجرا چهاردههزار سال قبل در خاورمیانه شروع میشود؛ جایی که قبیلههای پاگان (بهنوعی مشرکان) ایدههای خاص خود را دربارهی خدایان شکل دادند.
برای نمونه، بینالنهرین در عراق امروزی را در نظر بگیرید که مهد تمدن غرب به حساب میآید. مردمی که آنجا زندگی میکردند، جامعه را پدیدهای آسیبپذیر میدانستند. به همین دلیل، خدایانشان را برای مقابله با نیروهای آشوبگر و فرونشاندن هرجومرج میپرستیدند.
داستان اسطورهی بابلی آفرینش، انوما الیش، روایتی است از ظهور نخستین خدایان از یک آشفتگی اولیه. این ایزدان با آب، خاک و آسمان پیوند داشتند. سپس خدایی به نام مردوک با مخلوط کردن خون خود و خاک، انسان را به وجود آورد و به این ترتیب، انسانها موجوداتی با ماهیت نیمهالهی در نظر گرفته میشدند.
اما یک قوم بهدلیل عقایدش دربارهی الوهیت، با دیگران متفاوت بود: قوم بنیاسرائیل. آنها در حدود سال 1850 پیش از میلاد در منطقهی کنعان در جنوب شام مستقر شدند و خود را از نسل ابراهیم و نوهاش یعقوب (که اسرائیل هم نامیده میشد) میدانستند.
بنیاسرائیل در آغاز نگاهی مشابه به نیروی الهی داشتند؛ اما کمکم به پرستش خدایی واحد روی آوردند. این خدا شکل تکاملیافتهی یکی از خدایان برتر یا خدایان آسمان در آیین پاگان بود.
در نخستین کتابهای تورات، یعنی سِفْر پیدایش و سفر خروج که در قرن هشتم پیش از میلاد نوشته شدهاند، از خدا با دو نام «الوهیم» و «یهوه» یاد شده است.
الوهیم خدای اعظم بنیاسرائیل بود و یهوه به معنای «خدای نیاکان ما» است.
بنابراین، این احتمال قوی هست که دو خدای پاگان جداگانه که هر یک حوزهی نفوذ محلی خود را داشتند، با هم ترکیب شده باشند.
در حقیقت، بنیاسرائیل بعد از رهایی از بردگی در مصر، عهد بستند که یهوه را یگانه خدای خود بدانند. طبق روایتها، یهوه نیز در برابر این پیمان، قول داد که از آنها حمایت کند.