کتاب اشتیاق برای رهبری (2016) راهکارهایی برای رهبری دارد؛ راهکارهایی که بر اساس تغییر دادن سازمانهای بزرگ به وجود آمدهآند. این کتاب از تجربههای متفاوت در مدیریت ساختارهای پیچیدهی اداری استفاده میکند و راههایی برای چابکتر شدن این ساختارها نشان میدهد. همچنین نکتههایی عملی و کاربردی برای کسانی دارد که رهبر یک مجموعه هستند و قصد دارند ساختار آن را بهتر کنند.
رابرت گیتس، وزیر دفاع سابق آمریکا، سالها در خدمت دولت بوده است. او در سازمان سیا کار کرده و رئیس دانشگاه تگزاس A&M هم بوده است. گیتس بهخاطر دیدگاه عملیاش به رهبری و اصلاحات شناخته میشود و کتابهای پرفروشی مثل «وظیفه» و «کاربرد قدرت» را نوشته است.
یاد بگیرید چطور یک سازمان را تغییر دهید و بر مقاومت اداری غلبه کنید.
یک واقعیت ساده در رهبری داریم: تغییر حتمی است؛ اما پیشرفت تضمینشده نیست. ادارهها برای ایجاد ثبات ساخته شدهاند؛ اما این ثبات اغلب به ناکارآمدی تبدیل میشود و سازمانها را در مواجهه با مشکلات جدید ناتوان میکند. از بخش دولتی تا شرکتهای خصوصی، سکون اداری نوآوری را سخت میکند؛ حتی وقتی شکست ممکن نیست. رهبری در چنین محیطهایی به چیزی بیشتر از قدرت نیاز دارد؛ به چشمانداز، برنامه و انگیزه برای تغییر. ممکن است نظارت سیاسی، سنتهای قدیمی یا فرهنگهای ریسکگریز اصلاح سازمانها را پیچیده کنند؛ اما این کار شدنی است.
این کار با یک سؤال مهم شروع میشود که هر رهبر موفقی باید بپرسد: چطور وقتی افراد بهطور غریزی مقاومت میکنند، آنها را به قبول کردن تغییر، تشویق میکنید؟ در خلاصه کتاب اشتیاق برای رهبری یاد خواهید گرفت چطور در فرهنگهای اداری دوام بیاورید، یک چشمانداز روشن برای تغییر ایجاد و آن را اجرا کنید. همچنین میفهمید چطور اتحادهای استراتژیک و ارتباط انسانی، مقاومت را به همکاری تبدیل میکنند و نمونههای واقعی از رهبریهای تحولآفرین را بررسی میکنید. برای شروع، به ناکارآمدیهای روزمره نگاه میکنیم که اصلاحات را ضروری میکنند.
هر روز با ادارهها سروکار دارید؛ چه برای گرفتن گواهینامهی رانندگی و چه برای استفاده از خدمات بیمهی درمانی. این ادارهها با ناکارآمدی و پیچیدگیهای آزاردهندهشان شناخته میشوند. این سازمانها با وجود اهدافی که برای خدمت به جامعه دارند، اغلب مراکزی با کاغذبازیهای زیاد هستند و خدمات غیرشخصی و اغلب بیکیفیتی به شهروندان میدهند.
ادارهها در همهی جنبههای زندگی نفوذ کردهاند و بر مسائلی مانند ایمنی شخصی و رفاه اقتصادی تأثیر میگذارند. اما ناکارآمدیشان مشخص و اعتماد مردم به آنها کم است؛ رویدادهای ناخوشایند زیادی نیز این مسئله را نشان دادهاند. مثلاً آمادگی ناکافی و واکنش دیرهنگام آژانس مدیریت بحران فدرال (FEMA) به توفان کاترینا، هزاران نفر را در میان ویرانی گسترده، از دریافت کمک بهموقع محروم کرد. به همین ترتیب، راهاندازی اولیهی سامانهی حمایت دولتی با مشکلات فنی وبسایت همراه بود و مانع دسترسی میلیونها نفر به طرحهای بیمه درمانی شد. این نمونهها نشان میدهند که اشتباهات اداری چه نتایجی دارند.
نقطهمشترک این ناکامیها فقط نظارت محدود نیست؛ بلکه مقاومت عمیق در برابر تغییر و فرهنگی است که اغلب، تشریفات را بر کارایی ترجیح میدهد. ریشهی این مقاومت در فرهنگ اداری است که ذاتاً ریسکگریز است. در ادارهها، اغلب گفتن «نه» یا حفظ وضع موجود، امنتر از تلاش برای اصلاحاتی است که ممکن است باعث بازرسی یا شکست شود. علاوه بر این، این سازمانها چالشهای ساختاری از جمله دخالتهای سیاسی و تأمین مالی ناپایدار نیز دارند که هر تلاشی را برای اصلاح پیچیده میکند.
منافع سیاسی، بهویژه ترس از دست دادن حمایت در انتخابات، اغلب مانع تغییرات و بهینهسازیهای لازم میشود. تغییراتی که روند انجام کارها را آسانتر و از هدر رفتن منابع جلوگیری میکنند. بخش خصوصی، که با انگیزهی رقابت و کسب سود فعالیت میکند، معمولاً به این اندازه محدودیت ندارد. شرکتها برای بقا مجبور به نوآوری هستند؛ اما ادارههای دولتی بدون توجه به عملکردشان، مطمئن هستند که تأمین مالی میشوند و به همین دلیل انگیزهی نوآوری ندارند. از طرفی، ادارههای دولتی در معرض نظارت شدید افکار عمومی و رسانهها قرار دارند و این امر، هرگونه اصلاحات اساسی را به هدفی برای انتقاد تبدیل میکند؛ این انتقادات جلوی اقدامات جدید را میگیرند و وضع موجود را حفظ میکنند.
برای عبور از این چالشها و ایجاد تغییر، رهبری کارآمد در ادارهها باید از اصلاحات حمایت و سپس با برنامه آنها را اجرا کند. رهبران باید هم فرهنگ ریسکگریزی و هم فشارهای بیرونی سیاسی را مدیریت کنند تا یک محیط اداری پویاتر، پاسخگوتر و کارآمدتر ایجاد کنند. درک این مسائل، کلید تبدیل این نهادهای حیاتی اما اغلب کُند به سازمانهایی است که بهخوبی و با کیفیت بالا به مردم خدمت میکنند.