کتاب اتاقی از آن خود (۱۹۲۹) تأملی عمیق دربارهی جنسیت و بیان کردن خود در جامعه است. این جستار بلند به مانعهای اجتماعی و ساختاریای میپردازد که زنان در مسیر خلق هنری با آن روبهرو میشوند.
ویرجینیا وولف یکی از برجستهترین نویسندگان دوران مدرنیسم بود. آثار او شامل رمانهایی همچون «خانم دَلووی»، «بهسوی فانوس دریایی» و «اورلاندو» است که همگی جزو کلاسیکهای ادبیات بهشمار میروند.
نگاهی دقیق به ایدئالهای فمینیسم
چه شرایطی برای خلق آثار هنری لازم است؟ این سؤال باعث شد ویرجینیا وولف کتاب اتاقی از آن خود را بنویسد؛ اثری بنیادین در حوزهی فمینیسم.
خلاصه کتاب اتاقی از آن خود، نکات مهم این جستار عمیق و آیندهنگر را دربارهی ارتباطهای پیچیدهی جنسیت، جامعه و دستاورد فردی توضیح میدهد. در اینجا یاد میگیرید که چگونه نیروهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، زنان را از رسیدن به همهی ظرفیت خلاق خود بازمیدارند. همچنین خواهید دید زنان چگونه از این مانعها عبور کردهاند و جامعه برای توانمندسازی بیشتر آنها، چه کارهایی باید انجام دهد.
در خلاصه کتاب اتاقی از آن خود یاد میگیرید:
• خواهر شکسپیر بودن چه معنایی دارد؛
• چرا فاشیستها هنرمندان بدی هستند؛ و
• چگونه ذهنی اندروژنی (ترکیبی از زنانه و مردانه) به دست میآید.
یک روز پاییزی دلپذیر در اواخر دههی ۱۹۲۰، ویرجینیا وولف در کنار رودخانهای که از میان پردیس دانشگاهی زیبا میگذشت، قدم میزد. وقتی روی چمنها دراز کشیده بود، غرق در افکار شد. در این غرقشدگی فکری، احساس کرد دارد به نتیجهی درخشانی میرسد؛ تا اینکه ناگهان مردی آرامش او را بر هم زد.
آن مرد به وولف گفت که چمنهای کنار رودخانه فقط برای استادان دانشگاه است و او باید از آنجا برود. وولف کمی دلخور شد و به مسیر پیادهروی برگشت. متأسفانه این وقفه رشتهی افکارش را برید و دیگر نمیتوانست به نتیجه برسد.
اما این صحنه او را به فکری تازه رساند: رابطهی میان جنسیت و خلاقیت.
وولف بعد از این تجربهی ناخوشایند کوچک، همچنان دربارهی مانعهای زنان برای پرداختن به هنر فکر میکرد. او متوجه شد که چگونه زنان، چه در گذشته و چه در زمانهی خودش، از بسیاری نهادهای دانشگاهی و فرهنگی کنار گذاشته شدهاند. مثلاً کتابخانهای در همان نزدیکی، نسخههای اصلی آثار میلتون و تاکری را داشت. وولف دوست داشت آن نسخهها را ببیند؛ اما بدون همراهی یک استاد مرد، اجازهی ورود نداشت.
وقتی قدمزنان در محوطهی دانشگاه حرکت میکرد، از معماری باشکوه ساختمانها تعجب کرد. او با خود فکر کرد که این ساختمانهای عظیم نماد قرنها زمان، پول و تلاش هستند. دانشگاهها بهدست پادشاهان بنیان گذاشته شدهاند، بازرگانان و ثروتمندان برای آن پول صرف کردهاند و کارگران بیشماری آن را ساختهاند. و حالا همهی این منابع عمدتاً در اختیار مردان قرار داشت.
بعدتر در همان روز، وولف در یک ضیافت ناهار مجلل با چند روشنفکر دیگر شرکت کرد. بیشتر مهمانان مشغول گفتوگو دربارهی شایعات و شعر بودند؛ اما وولف همچنان به محرومیت اجتماعی زنان فکر میکرد. او با دوستش، مری سیتون، دربارهی کالج محلی زنان صحبت کرد. دانشگاه مردانه بودجهی فراوان داشت؛ اما کالج زنان بهسختی روزگار میگذراند. تأسیس آن بهخودیخود سخت بود و حالا باید برای ادامهی فعالیت، مراسم خیریه برگزار میشد.
این همه فکر کردن، ذهن وولف را خسته کرد. او دید که مردان اغلب برای دنبال کردن افکارشان، همه نوع امکاناتی دارند؛ اما زنان باید با ناامنیهای اقتصادی و اجتماعی کنار بیایند. او به این فکر کرد که این شرایط نابرابر چه تأثیری بر خلاقیت دو جنس گذاشته است. اگر زنان همان امتیازهای همکاران مردشان را داشتند، چه چیزهایی میتوانستند بیافرینند؟