رمان «خون شوم» چهارمین و آخرین جلد از مجموعهی پرطرفدار «نابغهها» اثر جنیفر لین بارنز است که سرانجامِ حماسی و نفسگیر کاسی هابز و تیم نابغههای جوان را روایت میکند. در این اثر، بارنز با گره زدن همهی سرنخهای جلدهای پیشین، پرده از راز بزرگ «استادان» و سرنوشت مادر کاسی برمیدارد و خواننده را با پیچشهای داستانی شوکهکننده و انتخابهای اخلاقی سخت روبهرو میکند. این تریلر جنایی تمامعیار، پایانی قدرتمند بر سفر قهرمانانی است که یاد میگیرند خانواده واقعی آنهایی نیستند که با آنها همخون هستند؛ بلکه کسانیاند که برایشان میجنگند.
جنیفر لین بارنز نویسندهی آمریکایی و استاد دانشگاه است که بهخاطر خلق رمانهای معمایی و هیجانانگیز برای نوجوانان شهرت جهانی دارد. او مدرک دکترای روانشناسی و علوم شناختی از دانشگاه ییل دارد و پژوهشگر فولبرایت در دانشگاه کمبریج نیز بوده است. بارنز با استفاده از دانش روانشناسی خود، شخصیتهایی پیچیده و پلاتهای داستانی هوشمندانهای خلق میکند که او را به یکی از نویسندگان پرفروش نیویورکتایمز تبدیل کرده است. از مهمترین دستاوردهای او میتوان به نامزدی جایزهی ادگار و کسب جوایز گودریدز اشاره کرد. مشهورترین آثار او شامل مجموعهی «بازیهای میراث» (کتابهای بازیهای میراث، ارثیه هاثورن، گامبی نهایی و برادران هاثورن) است که محبوبیت بسیار زیادی کسب کرده و همچنین مجموعهی «نابغهها» (شامل کتابهای نابغهها، غریزه مرگبار و پاکبازی) که ترکیبی جذاب از جنایت و روانشناسی است.
داستان درست از جایی آغاز میشود که کاسی هابز، نابغهی جوان و بااستعداد افبیآی، تصمیم میگیرد برای پیدا کردن مادرش کاری خطرناک کند. او به ملاقات دنیل ردینگ، پدرِ دین و یکی از مخوفترین قاتلان سریالی تاریخ، در زندان میرود. کاسی میداند که ردینگ اطلاعاتی دربارهی فرقه «استادان» دارد؛ گروهی قدیمی و جنایتکار که مادرش را سالها پیش دزدیده و زنده نگه داشتهاند. ردینگ با همان بازیهای روانی همیشگی، کاسی را تحقیر میکند و از او میخواهد در ازای اطلاعات، جزئیاتی از رابطهی عاشقانه خود با دین را بازگو کند. این معامله برای کاسی دردناک است؛ اما او میفهمد که مادرش فقط یک قربانی ساده نیست؛ بلکه نقشی کلیدی در ساختار فرقه دارد. ردینگ به او هشدار میدهد که این جستوجو بهای سنگینی خواهد داشت.
هنوز کاسی از شوک ملاقات با ردینگ خارج نشده که مأموریت جدیدی به تیم ابلاغ میشود. تاچر تاونسند، پدر سوءاستفادهگر و میلیاردر مایکل، از نفوذ خود استفاده کرده تا تیم نابغهها روی پروندهی ناپدید شدن دختر شریک تجاریاش، سلین دلاکروا، متمرکز شود. مایکل که از پدرش متنفر است، ابتدا مقاومت میکند؛ اما وقتی میفهمد پای سلین در میان است، تغییر موضع میدهد. سلین تنها کسی بوده که در کودکی با مایکل مهربان بوده است. تیم نابغهها بههمراه استرلینگ و بریگز راهی نیویورک میشوند. در بررسیهای اولیه مشخص میشود که سلین در تاریخ 21 مارس ناپدید شده است؛ یکی از تاریخهای فیبوناچی که برای فرقهی استادان، مقدس است. استودیوی کوچک نقاشی سلین پر از شیشه شکسته است و در آن بوی نفت میآید. این صحنهی جرم، احتمال قتل آیینی را تقویت میکند.
با ورود به خانهی مجلل دلاکروا و بررسی دقیقتر، کاسی و تیم متوجه ناهماهنگیهایی میشوند. صحنهی جرم به نظر خشن میرسد؛ اما الگوها با روشهای دقیق استادان همخوانی ندارد. اسلون با بررسی محاسبات زمانی و لیا با تشخیص دروغهای والدین سلین، شکافهایی در روایت ماجرا پیدا میکنند. کاسی با تحلیل کردن شخصیت سلین از روی آثار هنریاش، به این نتیجه میرسد که او دختری مبارز است، نه قربانی. آنها لپتاپ مخفی سلین را پیدا میکنند که حاوی نقاشی دیجیتالی عجیبی است: ترکیبی از چهرهی مایکل در کودکی و چهرهی فعلی او. این مدرک نشان میدهد سلین در تمام این سالها دورادور مراقب مایکل بوده است. تیم به این نتیجه میرسد که سلین دزدیده نشده است؛ بلکه خودش صحنه را بازسازی کرده تا فرار کند.