کتاب ساختن برای ماندن (1994) هجده شرکت فوقالعاده و الهامبخش را بررسی میکند تا بفهمد چه چیزی باعث شکوفایی آنها بهمدت دههها و در برخی موارد نزدیک به دو قرن شده است. این تحقیق پیشگامانه، تفاوتهای ساده اما الهامبخشی را آشکار میکند که این شرکتهای پیشرو را از رقبای کمتر موفقشان متفاوت میکند.
کتاب ساختن برای ماندن برای همهی سطوح سازمانی مناسب است، از مدیران عامل تا کارمندان عادی، از شرکتهای فهرست فورچون 500 تا استارتاپها و بنیادهای خیریه. توصیههایی بدون تاریخ انقضا که در این کتاب آمدهاند، به خوانندگان کمک میکنند اهمیت پایبندی به یک ایدئولوژی محوری را درک کنند و برای پیشرفت همیشگی خود، آماده شوند.
جیم کالینز نویسنده، سخنران و مشاور آمریکایی است که در میان فعالیتهای دیگر، در دانشکدهی مدیریت دانشگاه استنفورد تدریس میکند و در نشریاتی مانند فورچون، بیزنسویک و هاروارد بیزنس ریویو مقاله مینویسد. کتاب دیگر او، از خوب به عالی، بیشتر از چهار میلیون نسخه فروش داشته است.
جری آی. پوراس استاد دانشگاه و تحلیلگر کسبوکار است. او استاد ممتاز رفتار سازمانی در دانشکدهی مدیریت دانشگاه استنفورد است. علاقهی اصلی او پیدا کردن روشهایی برای سازگار کردن شرکتها با اهداف و ارزشهای اصلی آنهاست.
شرکتهای پیشرو با موفقیت پایدارشان به ما درس میدهند.
شرکتهای پیشرو درسهای زیادی برای ما دارند. آنها شرکتهایی با سابقهی طولانی و موفق هستند و در صنایع خود، همیشه تحسین شدهاند.
علاوهبر این، موفقیت آنها پایدار است. آنها حتی زمانی که رهبران بزرگشان بازنشسته میشوند و محصولات پرفروششان برای همیشه منسوخ میشوند، شکوفا میمانند. نویسندگان کتاب ساختن برای ماندن، برای فهمیدن راز موفقیت این شرکتها، ابتدا باید از صدها مدیر عامل برجسته نظرسنجی میکردند تا نام شرکتهای پیشرو را پیدا کنند. هجده شرکت که بیشتر از دیگران نامشان آمده بود، از جمله شرکتهای مشهوری مانند شرکت والتدیزنی، هتلهای ماریوت و شرکت داروسازی مرک در این تحقیق آمدهاند.
سپس شرکتهای پیشرو با شرکتهای مشابه رقیب خود مقایسه شدند؛ شرکتهایی که محصولات و بازارهای مشابهی داشتند. این شرکتها عملکرد ضعیفی نداشتند؛ اما در نظرسنجی مدیران عامل، کمتر پیشرو و موفق به حساب میآمدند. سپس هر دو گروه شرکتها بهدقت بررسی شدند.
تاریخ تأسیس میانگین هر دو گروه، در دههی ۱۸۹۰ بود. بر اساس حجم زیادی از اطلاعات مانند مصاحبهها، گزارشهای سالانه، صورتهای مالی، مقالات خبری و بسیاری منابع دیگر، همهی جنبههای این شرکتها از ساختار مالکیت تا فرهنگ آنها مطالعه شدند.
برای درک موفقیت فوقالعادهی شرکتهای پیشرو، به این واقعیت توجه کنید: اگر در سال ۱۹۲۶ یک دلار در سهام آنها سرمایهگذاری کرده بودید، آن یک دلار تا سال ۱۹۹۰ به ۶۳۵۶ دلار میرسید. این رقم را با ۹۵۵ دلاری مقایسه کنید که در صورت سرمایهگذاری در شرکتهای رقیبشان دریافت میکردید یا فقط ۴۱۵ دلار اگر در بازار عمومی سرمایهگذاری کرده بودید. خواهید دید که عملکرد شرکت پیشرو چقدر قابلتوجه است.
جای تعجب نیست که همهی شرکتهای فهرست فورچون ۵۰۰ از نتایج این تحقیق شگفتزده شدهاند.
برخلاف آنچه اکثر مردم معتقدند، موفقیت یک شرکت پیشرو به ایدههای بزرگ بستگی ندارد. برای مثال بنیانگذار سونی، ایدهی مشخصی از محصولات شرکتش نداشت. او درواقع بعد از تأسیس شرکت جلسهی طوفان فکری برگزار کرد تا ایدههای تجاری را از خمیر لوبیا شیرین تا تجهیزات مینیاتوری گلف ارزیابی کند. بیل هیویت و دیو پکارد نیز زمانی که هیولت پکارد (HP) را تأسیس کردند، ایدهی مشخصی در ذهن نداشتند. آنها ایدههای متنوع و عجیبی مانند شستوشوی خودکار توالت و نشانگرهای خط خطای بولینگ داشتند.
بنابراین به نظر میرسد که ایدههای بزرگ برای شروع یک شرکت پیشرو ضروری نیستند. همچنین رهبران کاریزماتیک پرطرفدار هم لازم نیستند. شرکتهای پیشرو افراد فوقالعادهای در رأس سازمانهای خود داشتند؛ اما اغلب آنها افرادی عادی، محتاط و فروتن بودند.
پس راز موفقیت پایدار چیست؟ بسیاری از شرکتهای رقیب ایدههای بزرگ و رهبری قوی داشتند؛ اما در نهایت همه از شرکتهای پیشرو عقب ماندند. چرا؟ شرکتهای پیشرویی که در کتاب ساختن برای ماندن آمدهاند، بهجای تمرکز بر یک محصول یا یک رهبر، خود را به سازمانهای برجستهای تبدیل کردند که بهطور مداوم ایدهها و رهبران بزرگ تولید میکردند.
آفرینش واقعی بنیانگذاران نه یک محصول، بلکه خود شرکت بود که بهطور مستقل از هر شخص یا ایدهای پیشرفت میکرد. مثلاً ساعت دیواری را در نظر بگیرید. داشتن یک ایدهی بزرگ یا رهبر پیشرو مانند این است که فقط یک نگاه گذرا به آن ساعت بیندازید و زمان را در لحظه تشخیص دهید. اما ساختن سازمانی که بهطور مداوم ایدهها و رهبران بزرگ تولید میکند، مانند ساختن ساعت خودتان است؛ یک ماشین قابلاعتماد که همیشه زمان را به شما نشان میدهد.