کتاب توهمات جمعی (2022) مفهوم سوگیری همرنگی را بررسی میکند و به این سؤالات جواب میدهد: چگونه این سوگیری بر تصمیمهای ما اثر میگذارد؛ چه به سودمان باشد و چه به زیانمان؟ چگونه میتوانیم بر آن غلبه کنیم یا حتی از آن به نفع خودمان استفاده کنیم؟
تاد رز، استاد پیشین دانشگاه هاروارد، نویسندهی کتابهای پرفروش و و بنیانگذار Populace، یک اندیشکدهی دوحزبی است که به مطالعهی فردیت میپردازد و هدفش خلق دنیایی است که همه بتوانند در آن شکوفا شوند.
یاد بگیرید که چگونه از خودتان، جامعه و جهان انتقاد سازنده کنید
به زمانی فکر کنید که همسنوسالهایتان شما را مجبور کردند با گروه همراه شوید. احتمالاً تصور کردید باید با آنها همرنگ شوید تا در گروهشان پذیرفته شوید. آیا این فکر درست است؟
نه، این یک توهم است. رفتار شما بهدلیل دیدگاهتان دربارهی خودتان شکل نگرفت؛ بلکه رفتارتان تحتتأثیر برداشت شما از دیگران بود. درواقع برداشت شما دربارهی آنچه دیگران دربارهی خودشان فکر میکنند.
مشکل همرنگی این نیست که دیگران برای شبیه آنها شدن، به ما فشار میآورند. فشار برای شبیه شدن به دیگران نیست. درواقع، کارکردهای زیستی ما را به پیشرفتهترین گونهی اجتماعی روی زمین تبدیل کردهاند و همین همرنگ جماعت شدن، برای بقایمان مفید است. مشکل اصلی در نحوهی درک ما از گروه است.
خلاصه کتاب توهمات جمعی برای این است که دیدگاهتان را به گروههای اجتماعی گستردهتر کنید، به رفتارهایتان در واکنش به این دیدگاه دقت کنید و در صورت لزوم با مخالفت ساده، همه چیز را تغییر دهید. به بیان دیگر، هدف کتاب انحراف از هنجارهایی است که به جامعه آسیب میرسانند تا بتوانید زنجیرهای از تغییرات مثبت ایجاد کنید. بهترین بخش؟ این کار چنان ساده است که حتی یک کودک هم میتواند آن را انجام دهد.
شاید داستان امپراتوری را شنیده باشید که دو کلاهبردار او را فریب دادند. آنها ادعا کردند لباسی باشکوه دوختهاند که فقط نخبگان میتوانند ببینند و برای افراد نادان یا کممرتبه نامرئی است. امپراتور این لباس «نامرئی» را پوشید و در میدان عمومی رژه رفت؛ درحالیکه برهنه بود. رعیت سکوت کردند و با خودشان فکر کردند: «آیا من آنقدر نادانم که لباس را نمیبینم؟ یا واقعاً امپراتور چیزی نپوشیده است؟!!!» ناگهان، کودکی فریاد زد: «هی! او برهنه است!» و با این حرف، توهم مردم از بین رفت و مردم یکییکی جرئت کردند حقیقتی را که از قبل میدانستند، بگویند.
اگر در آن جمعیت بودید، قربانی یک توهم جمعی شده بودید. این توهم زمانی آغاز شد که شخصی که تصور میشد از شما بیشتر میداند، دروغی گفت و شما آن را باور کردید. این توهم را سوگیری اعتبار مینامند. وقتی شما، با وجود تردیدهایتان، سکوت کردید، توهم ادامه پیدا کرد. درواقع شما با سکوتتان تأیید کردید که پادشاه لباس پوشیده است. توهم زمانی تمام شد که کسی شجاعانه حقیقت را گفت.
شاید این داستان خیالی و طنزآمیز تنها راه شکلگیری توهمات جمعی نباشد؛ اما نمونهی کامل توهم جمعی است.
حالا یک مثال واقعی: در ایالات متحده، هر سال پنجهزار نفر در انتظار پیوند کلیه جانشان را از دست میدهند. سالانه بیشتر از ۳۵۰۰ کلیه دور ریخته میشود و تخمین زده میشود که ۵۰پنجاه درصد آنها سالم و قابلپیوند هستند.
چرا کلیههای کاملاً سالم را دور میریزیم؟ وقتی به بیمار کلیهای پیشنهاد میشود، او میتواند آن را رد کند. نفر اول ممکن است دلیل معتبری برای رد داشته باشد که به کیفیت کلیه ربطی ندارد. نفر دوم شاید نداند چرا نفر اول آن را رد کرده است. اما هرچه کلیه مدت بیشتری در فهرست انتظار بماند و رد شود، ارزشش کمتر میشود. به بیان ساده، دلیل اصلی رد این است: چون بارها رد شده است، حتماً مشکلی دارد.
این استدلال تقلیدی، نوعی تلهی همرنگی است. مغز شما شکافهای اطلاعاتی را با فرضیات منطقی، اما گاهی زیانبار، پر میکند. شما فرض میکنید آن چیز نامناسب است؛ فقط برای اینکه دیگران آن را رد کردهاند، بدون اطلاعات دیگر. در این موقعیت، شما به قضاوت گروه، بیشتر از قضاوت شخصی خودتان اعتماد میکنید.
این سوگیری شناختی به میل ما به بقا ربط دارد. فرض کنید در اقیانوس هستید و ناگهان همهی گردشگران بهسمت ساحل شنا میکنند؛ احتمالاً بهتر است شما هم بهسمت ساحل بروید.
اما این رفتار ممکن است باعث شود یک کلیهی سالم را رد کنید، بدون دلیل خاصی در صف بایستید، وانمود کنید فیلمی را دوست دارید که از آن متنفرید یا به هر شکل دیگری توهمی جمعی را ادامه دهید.
همانطور که در مثال کلیه دیدیم، این توهمات ممکن است بسیار مخرب باشند. حالا بیایید دربارهی چگونگی ایجاد و ادامهی توهمات جمعی صحبت کنیم.
یک پاسخ
کتاب خوبی بود