کتاب فرار از جلسه (2004) ترکیبی است از داستان و راهنمای عملی که مشکل جلسات خستهکننده و بیثمر را حل میکند. این کتاب نشان میدهد چرا جلسات به انگیزه و روحیهی تیم آسیب میزنند و راهکاری تازه پیشنهاد میکند: استفاده از اختلافنظرهای سازنده و ایجاد ساختاری مشخص برای حفظ توجه و انگیزهی مدیران جلسه و شرکتکنندگان در آن.
پاتریک لنچونی نویسنده، سخنران و مشاور کسبوکار است که بهخاطر دانشش در زمینهی سلامت سازمانی و تعامل درونگروهی شناخته شده است. او در سال 1997 شرکت تیبلگروپ را بنیان گذاشت که به سازمانها برای بهبود همکاری گروهی و افزایش مشارکت کارکنان کمک میکند. لنچونی سیزده کتاب نوشته است که از جملهی آنها میتوان به کتاب پرفروش نیویورک تایمز، پنج اختلال در عملکرد تیمی، اشاره کرد.
یاد بگیرید چگونه گفتوگوهای کلیدی سازمان خود را بهبود دهید.
اگر از جلسات سازمان خود لذت میبرید، دستتان را بالا ببرید! اگر دستتان بالاست، تبریک میگوییم! شما جزء چند نفر افراد خوششانس هستید! برای بقیهی ما، جلسات یعنی اغلب گفتوگوهای تکراری و خستهکنندهای که وقت و انرژی را هدر میدهند و در میان فعالیتهای کاری، جزء کارهای بهدردنخور و منفور هستند. بااینحال اگر جلسات درست برگزار شوند، در پیشبردن کارها، ایجاد نوآوری و جمع کردن افراد خیلی تأثیر دارند. با نگرش مناسب، ساختاری روشن و آمادگی برای قبول کردن اختلافنظرهای سازنده، جلسات به فضایی پرانرژی برای تصمیمگیری و انگیزهبخشی تبدیل میشوند.
در نیمهی اول خلاصه کتاب فرار از جلسه، خواهید دید که یک گروه مدیریتی خیالی چطور مجبور شد در روش جلسات بیروح خود بازنگری کند؛ آنهم با اختلافنظرهایی که کارکنان را سرگرم نگه داشت و ساختاری که هدف هر جلسه را تعیین کرد. در نیمهی دوم کتاب، یاد میگیرید چگونه خودتان این ایدهها را به کار ببرید و هر جلسه را به فضایی پرشور تبدیل کنید که در آن تصمیمهای مهم گرفته میشود و افراد با انگیزهی خیلی زیاد از آن خارج میشوند.
آمادهاید گفتوگوهای کلیدی سازمان خود را به سطحی بالاتر ببرید؟ بیایید شروع کنیم!
کیسی مکدنیل در زمینهای گلف زیبای کارمل، کالیفرنیا، بزرگ شد و آرزو داشت عشق خود به گلف را به حرفهای درخشان تبدیل کند. او با بورسیهی گلف و مهارت در رایانه، به دانشگاه رفت، مهندسی خواند و در مسابقات گلف دانشگاهی مقام آورد. اما درست هنگامی که در آستانهی ورود به سطح حرفهای بود، نوعی مشکل رایج در گلف، معروف به «ییپس»، به حرفهاش پایان داد. کیسی ناامید اما استوار به زادگاهش برگشت، با زنی زیبا ازدواج کرد، خانوادهای تشکیل داد و با پول باقیمانده از جایزهی مسابقات، دو برنامهنویس استخدام کرد تا واقعیترین بازی شبیهسازی گلف را بسازد.
در عرض دو سال، شرکت نوپای کیسی، ییپ سافتور، بازی گلفی چنان واقعی عرضه کرد که در فروشگاههای حرفهای سراسر کشور پرطرفدار شد. طی هشت سال بعد، کیسی با استخدام افراد بیشتر، انتقال به دفتری بزرگتر و ساخت بازیهای ورزشی دیگر، شرکت را گسترش داد. مردم محلی او را بهخاطر ایجاد فرصتهای شغلی جذاب در شهری آرام تحسین میکردند. اما کارکنان شرکت کمکم متوجه شدند که مدیریت کیسی نقصهایی دارد. جذابیت و خلاقیت او انکارنشدنی بود؛ اما کافی نبود. او با تمرکز بیشتر بر مدیریت درست، میتوانست شرکت را به قلههای بلندتری برساند.
کارکنان احساس میکردند همه چیز به حال خودش رها شده است. بهترین نمونهاش، جلسات بیرمق و خستهکنندهی کارکنان بود. حتی مدیر تازهکار منابع انسانی از بیتوجهی کارکنان به هدف شرکت شگفتزده شده بود. برای شرکتی که بازیهای پیشرفته میساخت، نبود شور و شوق واقعی عجیب بود.
کیسی برای تغییر فضا، در جشن دهمین سالگرد شرکت، خبری را اعلام کرد: چند هفتهی آینده شرکت را در بازار سهام عرضهی عمومی خواهند کرد؛ به امید اینکه ورود سرمایهی جدید، انگیزهای تازه ایجاد کند. آنها بعد از چند هفته برنامهریزی بیانگیزه برای عرضهی عمومی سهام، پیشنهاد خریدی سخاوتمندانه از پلیسافت دریافت کردند، یکی از بزرگترین شرکتهای بازیسازی کشور. قرارداد خیلی سریعتر از انتظار بسته شد و کارکنان ییپ سافتور با دریافت سهام شرکت خریدار شادمان شدند. اما این شادی دوام نیاورد؛ زیرا بازار سقوط کرد و ارزش سهامشان بهشدت کم شد.
وقتی یکی از مدیران پلیسافت، جی. تی. هریسون، در یک جلسهی هفتگی گروهی شرکت کرد، اوضاع حتی بدتر شد. هریسون خیلی بیپرده از نبود هیجان و هدف مشخص در جلسهی دوساعته انتقاد کرد و گفت عملکرد کیسی ناامیدکننده است. او هشدار داد که چند هفتهی دیگر برای بررسی جلسهی دیگری برمیگردد. این حرف باعث شد کیسی در تواناییاش برای ادارهی شرکتی که خودش ساخته بود، تردید کند. کیسی که غافلگیر شده بود، به دستیارش، ویل، گفت که شاید مدیران جدید در فکر گرفتن جایگاه او باشند. کیسی با فشارهای خیلی زیاد از هر طرف، میدانست که قدمهای بعدیاش باید انگیزهای در محیط کار ایجاد کند؛ وگرنه همه مطمئن میشدند که او واقعاً مدیر نالایقی است.