کتاب مینیمالیسم دیجیتال (2018) یک راهنمای عملی برای زندگی امروزی است؛ زمانی که چندین شرکت میلیارد دلاری تلاش میکنند تا شما هرچه بیشتر از پلتفرمهای آنها استفاده کنید. این روزها خوشبختانه مردم به فناوریهای جدید و رسانههای دیجیتال، بیشتر شک دارند. مردم میخواهند تا استقلال خود را دوباره به دست آورند و درعینحال، زندگی رضایتبخشتر و سالمتری داشته باشند. با این ابزارها و روشها، شما هم میتوانید با فاصله گرفتن از رسانههای اجتماعی، تمرکز و بهرهوریتان را پس بگیرید.
کال نیوپورت استاد علوم کامپیوتر در دانشگاه جورجتاون است و بیشتر دربارهی تأثیر فناوری روی زندگی روزمره مینویسد. یکی از کتابهای معروف وی، کتاب «کار عمیق» است.
چطور دوباره کنترل زندگیتان را از چنگ اقتصاد توجه پس بگیرید
در بیست سال گذشته، تغییرات فناوری زیادی دیدهایم. شاید یکی از تأثیرگذارترین آنها دکمهی «لایک» باشد؛ اولین بار سال ۲۰۰۷ در سایت فرندفید معرفی شد و خیلی زود به همهی شبکههای اجتماعی راه پیدا کرد. این دکمه و اعلانهایی که همراهش بود، ابزاری شد تا شرکتها داده جمع کنند، رفتار ما را ثبت کنند و کاری کنند که بیشتر آنلاین بمانیم.
اما حالا مردم دارند به رسانههای اجتماعی شک میکنند و میبینند که فناوری همیشه هم به نفعشان نیست. پژوهشهای مختلف نشان دادهاند که این ابزارها چقدر زندگی و سلامت روان ما را به خطر میاندازند.
کال نیوپورت برای این کتاب، آزمایشی با ۱۶۰۰ داوطلب انجام داد. آنها یک ماه «مرخصی فناورانه» گرفتند و نتایج جالبی به دست آمد. پیام اصلی کتاب مینیمالیسم دیجیتال هم از همین تجربه میآید: با دور شدن از دنیای شلوغ دیجیتال، میتوان زندگی رضایتبخشتر و پربارتری داشت.
در خلاصه کتاب مینیمالیسم دیجیتال یاد میگیرید:
• چرا شبکههای اجتماعی شباهت زیادی به صنعت دخانیات دارند؛
• چطور الگو گرفتن از آمیشها، به ما در استفادهی سالمتر از گوشی موبایل کمک میکند؛
• و اینکه چطور توجه شما باارزشتر از نفت شده است.
در سال ۲۰۱۶، اندرو سالیوان، روزنامهنگار، در مقالهای بلند توضیح داد هجوم دائم خبر، عکس و پیامها چطور باعث شد خودش را «درهمشکسته» ببیند. خیلی از ما این حس را داریم: عطش همیشگی برای چک کردن موبایل، پیام، ایمیل یا شبکههای اجتماعی و نوعی بیحوصلگی که وقتی گوشی دستمان نیست، سراغمان میآید. این عادتها چطور شکل گرفتند؟
بیایید برگردیم به اول ماجرا: وقتی آیفون در سال ۲۰۰۷ معرفی شد، فقط قرار بود بهترین آیپاد تاریخ و ابزاری ساده برای تماس باشد. حتی جابز با ایدهی اضافه شدن برنامههای شخصثالث و بازی مخالف بود. فیسبوک هم سال ۲۰۰۴ فقط وسیلهای برای دیدن دوستان یا وقتگذرانی ساده بود؛ نه میدانی برای اخبار یا سرگرمی بیپایان.
بنابراین این اعتیاد و گشتن روز و شب ما در موبایل و شبکههای اجتماعی، نتیجهی قصد و تلاش شرکتها و مهندسان است. بیل ماهر حتی آنها را «صنعت دخانیات جدید» نامید؛ چون محصولاتشان با هدف اعتیاد ساخته شدهاند.
در این سالها، از روشهای مختلفی برای جلب توجه و وابستهکردن ما استفاده شد؛ مثلاً دکمهی «لایک» که میل به تأییدشدن و همراهی را در ما تحریک میکند. حالا، هر پست تجربهای تعاملی است و این وابستگی به اعلانها بخشی از زندگی ما شده است.