کتاب امپراتوری هوش مصنوعی (2025) سیر تحول «اوپنایآی» (OpenAI) را از یک سازمان غیرانتفاعی آرمانگرا به یک امپراتوری 157 میلیارد دلاری روایت میکند. این کتاب از جنگهای قدرت، تراژدیهای انسانی ناگفته و پشتپردههایی میگوید که مسابقهای عجیب را برای ساخت ChatGPT ترتیب دادند. این افشاگریها به شما کمک میکنند تا روابط قدرت واقعی را درک کنید که در حال شکل دادن به فناوری هستند؛ فناوریای که آیندهی شما را تعریف میکند.
کارن هائو روزنامهنگار برندهی جایزه و متخصص در تأثیرات اجتماعی هوش مصنوعی است. او گزارشگر «والاستریت ژورنال» و دبیر ارشد هوش مصنوعی در MIT Technology Review است. گزارشهای او در دانشگاه تدریس میشود و مورد استناد قرار میگیرد. او یکی از مهمترین شخصیتها در حوزهی هوش مصنوعی است.
پشتپردهی انقلاب هوش مصنوعی را کشف کنید!
شما احتمالاً از ChatGPT استفاده کردهاید یا شنیدهاید که کسی با شور و هیجان دربارهی این میگوید که چگونه هوش مصنوعی همه چیز را، از مراقبتهای بهداشتی گرفته تا آموزش، متحول خواهد کرد. مانند بسیاری، شما هم احتمالاً از تواناییهای آن شگفتزده شدهاید. با خودتان گفتهاید: «شاید این ابزار جدید بتواند در وقت من صرفهجویی کند.» «شاید بتواند بشریت را برای همیشه از کار کردن رها کند» اما، شاید احساس ناراحتی مبهمی داشته باشید. همهی اینها به کجا میرود و برای بقای بشریت چه معنایی دارد؟
خب، پشت این هیاهو داستانی است؛ داستانی دربارهی اینکه چگونه یک سازمان غیرانتفاعی که برای دموکراتیک کردن هوش مصنوعی به نفع بشریت تأسیس شده بود، به یک امپراتوری 157 میلیارد دلاری تبدیل شده است.
در خلاصه کتاب امپراتوری هوش مصنوعی، همین داستان روایت میشود؛ روایتی که گاهی بیشتر شبیه داستانهای علمی-تخیلی ویرانشهری است تا تاریخ معاصر. در پایان، شما خواهید فهمید که چگونه «اوپنایآی» که نمیخواست GPT-۲ را به دلایل ایمنی منتشر کند، با عجله در عرض دو هفته، ChatGPT را به بازار عرضه کرد.
این اتفاقات برای درک دنیای امروز مهم هستند؛ دنیایی که دیگر حالا سرنوشتش به سرنوشت هوش مصنوعی گره خورده است. هنگامی که به پشتپردهی روایت روابط عمومی بیروح «اوپنایآی» دربارهی «پیشرفت» نگاه کنید، بهتر میفهمید آیا هوش مصنوعی واقعاً در حال توزیع مجدد قدرت و به نفع بشریت است یا صرفاً دارد یک امپراتوری میسازد که بر اساس دادههای شما، خلاقیت شما و اعتماد شما ساخته شده است.
با این مقدمه، بیایید به همان ابتدا برگردیم؛ به یک مهمانی شام خصوصی که همه چیز از آنجا شروع شد.
همهی مهمانان آمده بودند جز یک نفر: ایلان ماسک هنوز نیامده بود.
سال 2015 است و سم آلتمن، رئیس سیسالهی «وای کامبینیتور»(Y Combinator)، مهمانان را میبیند که وارد سالن میشوند. محل برگزاری؟ هتل مجلل رُزوود. مهمانان او؟ برخی از برترین و باهوشترین افراد سیلیکون ولی در زمینهی هوش مصنوعی. دستور جلسه؟ یک مورد: بحث دربارهی آیندهی بشریت. البته، در میان خوردن غذاهای مجلل.
ایلان ماسک بالاخره بعد از یک ساعت تأخیر میرسد. هدف او از این شام، پایان دادن به مدتها اضطراب بود؛ اضطرابی که ریشه در یک خرید داشت: گوگل آزمایشگاه هوش مصنوعی «دیپمایند» (DeepMind) را به مبلغ ناچیز 500 میلیون دلار، خریده بود. این موضوع مدتها ذهن ایلان را درگیر کرده و حتی باعث دعوا با دوستش و همبنیانگذار گوگل، لری پیج، شده بود. لری پیج «اَبَرهوش» (superintelligence) را قدم منطقی بعدی در تکامل میدید؛ اما ماسک مخالف بود. پیج حتی ماسک را «گونهپرست» (speciesist) نامیده بود؛ کسی که برای هوش غیرانسانی تبعیض قائل میشود.
بعد از اینکه ماسک پشت میز نشست، آلتمن شروع به صحبت کرد. ماسک، آلتمن را خوب میشناخت؛ این مرد جوان در ایمیلهایی که بینشان رد و بدل میشد، همهی حرفهای درست را دربارهی ایمنی هوش مصنوعی زده بود. هدف اعلامشدهی آلتمن، ایجاد اولین «هوش مصنوعی عمومی» (AGI) جهان و استفاده از آن برای توانمندسازی فردی بود. مهمتر از همه، هر دو در این عقیده مشترک بودند که ایمنی مهم است، نه سودآوری. یا حداقل ماسک اینطور فکر میکرد.
بنابراین آنها برای حاضران از یک آزمایشگاه هوش مصنوعی گفتند؛ آزمایشگاهی که از فشارهای تجاری گوگل آزاد باشد. ماسک تا یک میلیارد دلار تعهد داد و معامله قطعی شد. آنها نام آن را «اوپنایآی» (OpenAI) گذاشتند و مهمتر اینکه، قرار بود یک سازمان «غیرانتفاعی» (nonprofit) باشد.
اما تا سال 2017، رؤیای غیرانتفاعی بودن با واقعیت تلخی روبهرو شد. آنها متوجه شدند که ساختن AGI سالانه به میلیاردها دلار پول برای تأمین دهها هزار پردازندهی گرافیکی موردنیاز، احتیاج دارد. ساختار غیرانتفاعی، به این نیازها جواب نمیداد. بنابراین، رهبران شرکت تصمیمی گرفتند که قبلاً تصورش را نمیکردند: «اوپنایآی» باید به یک شرکت «سودمحور» (for-profit) تبدیل شود.
اما چه کسی مدیرعامل این شرکت خواهد شد؟ جنگ قدرت درگرفت. نقشهی ماسک این بود که «اوپنایآی» را در تسلا ادغام کند و از ثروت خود برای مبارزه با گوگل استفاده کند. اما آلتمن نقشههای دیگری داشت. او مستقیماً به رهبران کلیدی گفت که ماسک برای رهبری شرکت، بیش از حد دمدمیمزاج است. آیا آنها واقعاً میتوانستند به AGI، در دستان یک مرد قدرتمند و غیرقابلپیشبینی اعتماد کنند؟
این ترفند جواب داد و جنگ قدرت تمام شد. در اوایل سال 2018، ماسک که شکست خورده بود، در یک جلسهی عمومی پرتنش، جدایی خود را اعلام کرد. البته او بیسروصدا نرفت. او به کارمندان شگفتزده گفت که «اوپنایآی» در جایگاه یک شرکت غیرانتفاعی، شکست خواهد خورد و او حالا مأموریت AGI ایمن را در تسلا دنبال خواهد کرد. سپس رفت و پولش را هم با خود برد.
آلتمن پیروز شده بود؛ اما او رئیس شرکتی بود که حالا دیگر حسابش خالی شده بود. همبنیانگذاری که اینقدر روی ایمنی وسواس داشت، رفته بود. اوپنایآی چطور میتوانست حسابش را پر کند؟