کتاب «یافتن جوهر درون» (2013) با توصیههایی جذاب به شما نشان میدهد که چگونه میتوانید استعدادها و علاقههای واقعیتان را پیدا کنید و سپس با برنامهریزی دوباره، زمان بیشتری در زندگی به آنها اختصاص دهید. این کتاب که با لحنی شوخطبع و هوشمندانه نوشته شده، حکمتهایی الهامبخش و دلنشین دارد تا نهتنها بهرهوری شما را بیشتر کند؛ بلکه شادی و کیفیت زندگیتان را هم بهبود دهد.
کن رابینسون نویسنده، سخنران و کارشناس تعلیموتربیت با شهرتی بینالمللی است. شهرت اصلی او به کتابها و سخنرانیهایش در TED دربارهی ارزش خلاقیت انسان برمیگردد. او معتقد است خلاقیت مهمترین ویژگیای است که مدارس باید به پرورش آن کمک کنند. او در آثارش تلاش میکند مردم را تشویق کند تا با جنبهی خلاق خود بیشتر ارتباط بگیرند و از این راه، نهتنها زندگی شخصی خود، بلکه کل جامعه را بهتر کنند.
برای بیهمتا بودن خود ارزش قائل شوید: شما اولین فرد در تاریخ هستید که دقیقاً با این ژنها و تجربیات زندگی میکند.
همهی ما قبول داریم که هر فردی خاص و متفاوت است؛ اما آیا تا کنون به همهی جنبههای این موضوع فکر کردهاید؟ خاص بودن شما فقط به افکار منحصربهفردتان مربوط نیست؛ بلکه ریشه در زیستشناسی و محیط زندگیتان هم دارد.
اول از همه باید گفت که شما اولین انسانی هستید که با این ترکیب ژنتیکی دقیقاً یکسان به دنیا آمده است. در کل فرایند تکامل انسان، میلیاردها ترکیب ژنتیکی مختلف به وجود آمده و میلیاردها انسان متفاوت را به وجود آورده است. در این تاریخچهی بسیار طولانی ژنتیکی، شما اولین مورد از ترکیب خاص ژنهای خود هستید. این حقیقت شما را نهتنها از دیدگاه زیستی، بلکه از نظر روانی هم به موجودی یکتا تبدیل میکند؛ چون ساختار مغزتان نیز کاملاً جدید و منحصربهفرد است.
جالب است بدانید که به گفتهی دانشمندان، حتی دوقلوهای همسان هم تفاوتهای عمیق زیستی و روانشناختی با یکدیگر دارند.
دومین عاملی که شما را منحصربهفرد میکند، محیطی است که در آن بزرگ شدهاید. شما در یک دورهی زمانی خاص (که هرگز تکرار نخواهد شد) به دنیا آمدهاید و عضو چندین گروه و اجتماع بودهاید که هرگز دقیقاً به همان شکل سابق نخواهند بود: اهالی محله، خانواده، همکلاسیهای مدرسه و غیره. محیط ما را شکل میدهد و فقط شما ترکیب خاص محیطهای خود را تجربه کردهاید؛ ترکیبی که هرگز دوباره شخص دیگری را دقیقاً به همان شکل تحتتأثیر قرار نخواهد داد.
بنابراین، قدر زندگی بیهمتای خود را، چه از دیدگاه اجتماعی و چه زیستی، بدانید. تجربهی زندگی شما در تاریخ بشر بیسابقه بوده و تکرارشدنی نیست. شما با ساختاری زیستی کاملاً یکتا به دنیا آمدید و در شرایطی اجتماعی کاملاً منحصربهفرد قرار گرفتید و حاصل اینها تجربهی زندگیای است که بازآفرینی آن ممکن نیست.
آیا هرگز این فشار را حس کردهاید که باید به روشی خاص زندگی کنید؟ جامعه معمولاً از ما میخواهد یک مسیر ازپیشتعیینشده را دنبال کنیم. قرار است در هجدهسالگی دبیرستان را تمام کنیم، به دانشگاه برویم، بعد شاغل شویم، ازدواج کنیم و صاحب فرزند شویم. شاید این داستان زندگی برای عدهای مناسب باشد؛ اما برای خیلیهای دیگر محدودیت ایجاد میکند و باعث میشود فرصتهایی را که میتوانستند در آنها موفق شوند، از دست بدهند.
معمولاً از ما خواسته میشود در سن بسیار پایین به چنین برنامهای پایبند باشیم. از نوجوانان انتظار میرود که در دانشگاه، رشتهای تخصصی انتخاب کنند و آیندهی شغلیشان را بر پایهی آن تصمیم بسازند. یعنی بسیاری از جوانان، زمانی که دوران کودکی را تازه پشتسر گذاشتهاند، برای کل آیندهی شغلی خود یک طرح کلی را انتخاب میکنند.
برنامهریزی برای زندگی در این سن کم، جای چندانی برای فرصتهای پیشبینینشده نمیگذارد؛ درحالیکه زندگی سرشار از همین چیزهای پیشبینینشدنی است. شما نمیدانید فردا چه پیش خواهد آمد؛ اما این لزوماً بد نیست. شاید به چیزی برخورد کنید که شما را بهسمت فرصتی ببرد که هرگز انتظارش را نداشتید. بهجای ترس از دنیای غیرقابلپیشبینی، از آن به نفع خودتان استفاده کنید. شرایط نامعلوم ممکن است نتایجی فوقالعاده داشته باشد.
زمانی که قبول کنید آینده قابل پیشبینی یا کنترل نیست، فرصتهای جدید فراوانی را کشف خواهید کرد. زندگی خود کن رابینسون نمونهی خوبی برای این موضوع است. او در کودکی به تئاتر و کارگردانی علاقهمند شد، بعداً به آموزش تئاتر و از آن مسیر به اصلاح نظام آموزشی کشیده شد. او نویسندگی و سخنرانی را در میانسالی آغاز کرد. او در جوانی هرگز فکر نمیکرد که بیشتر عمر حرفهایاش را خارج از انگلستان سپری کند یا بهخاطر نوشتهها و سخنرانیهایش شناخته شود. مهمترین دستاوردهای او نتیجهی غنیمت شمردن فرصتهایی بود که حتی نمیدانست سرانجامشان چه خواهد بود.
خلاصه اینکه از ناشناختهها نترسید؛ چون همه چیز ناشناخته است.