رمان «پنج بازمانده» اثر هالی جکسون، داستان هیجانانگیزِ، روانشناختی و دلهرهآوری است که شش جوان را در موقعیتی خفقانآور و مرگبار قرار میدهد تا با تاریکترین رازهای خود روبهرو شوند. نویسنده با همهی مهارتش، فضای محدود یک کاروان تفریحی را به صحنهی نمایشی از خیانت، گناه و بقا تبدیل میکند که در آن مرز میان دوست و دشمن بهتدریج محو میشود. این اثر با ریتمی تند و تعلیقی نفسگیر، خواننده را وادار میکند تا پایان غیرمنتظره و تکاندهندهی داستان، لحظهای کتاب را زمین نگذارد.
هالی جکسون، نویسندهای بریتانیایی، در مدت کوتاهی توانست با آثار برجستهاش در حوزهی رمانهای معمایی نوجوانان، به شهرت جهانی برسد. او تحصیلات خود را در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی و همچنین نویسندگی خلاق در دانشگاه لیورپول به پایان رساند. او قبل از آنکه تماموقت به نویسندگی بپردازد، روزنامهنگار بود. مهمترین دستاورد او، خلق مجموعهی فوقالعاده موفق «راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب» است که شامل چهار جلد به نامهای: «راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب»، «دختر خوب، خون بد»، «خوب مثل مردهها» و «بازی قتل» میشود. این مجموعه علاوهبر فروش میلیونی در سطح بینالمللی، جوایز متعددی از جمله جایزهی کتاب سال کودکان بریتانیا در سال ۲۰۲۰ را کسب کرد. جدیدترین رمان مستقل او با عنوان «هنوز نمردهام» نیز با استقبال خوبی مواجه شده است.
ساعت ده شب است و کاروان سیوییک فوتی، حامل شش جوان که برای تعطیلات بهاری راهی سفر شدهاند، در جادهای فرعی و تاریک در کارولینای جنوبی پیش میرود. رد کنی، دختری درونگرا که هنوز با تروما و اندوه قتل حلنشدهی مادرش دستوپنجه نرم میکند، به همراه بهترین دوستش مدی لاووی، برادر کنترلگر مدی یعنی الیور، نامزد الیور رینا، دوستشان سایمون و پسر مرموزی به نام آرتور در این سفر همراه هستند. جو داخل کاروان ترکیبی از خستگی و هیجان سفر است؛ اما گم شدن در جادهای که جیپیاس آن را تشخیص نمیدهد و آنتندهی موبایل که قطع شده، اضطرابی پنهان را در دل مسافران میکارد. رینا که رانندگی را بر عهده دارد، با اصرار الیور و سایمون مجبور میشود وارد جادهای خاکی و باریک شود که به نظر میرسد راهی میانبر بهسمت کمپینگ است.
ناگهان صدای مهیبی سکوت شب را میشکند و کاروان با تکانی شدید متوقف میشود. در ابتدا همه تصور میکنند که لاستیک کاروان بر اثر برخورد با مانعی در جاده ترکیده است. الیور با اعتمادبهنفس همیشگیاش پیاده میشود تا اوضاع را بررسی کند و بقیه نیز بهدنبال او میروند. آنها متوجه میشوند که نهتنها یک لاستیک، بلکه هر چهار لاستیک کاروان پنچر شدهاند و باک بنزین نیز سوراخ شده و سوخت با سرعت در حال هدر رفتن است. این خرابی همزمان و مشکوک، ترس را به جان گروه میاندازد. آنها در حال بررسی وضعیت هستند که رد متوجه نقطهی نورانی قرمزی میشود که روی بدنهی کاروان و سپس روی لباس خودش میرقصد.
قبل از اینکه بتوانند واکنشی نشان دهند، صدای تیراندازی فضا را پر میکند. تکتیراندازی که در تاریکی مطلق جنگل پنهان شده، بهسمت آنها شلیک میکند. بچهها میترسند و همه با فریاد و آشفتگی به داخل کاروان هجوم میبرند. آنها میفهمند که در تلهای مرگبار گرفتار شدهاند؛ بدون وسیلهی نقلیهی سالم، بدون آنتن موبایل برای درخواست کمک و در محاصرهی فردی ناشناس که با تفنگی دوربیندار آنها را نشانه رفته است. الیور سعی میکند رهبری گروه را به دست بگیرد و دستور میدهد چراغها را خاموش کنند و پردهها را بکشند تا تکتیرانداز دید نداشته باشد. فضای کاروان که زمانی نماد آزادی و تفریح بود، اکنون به قفسی تنگ و خفقانآور تبدیل میشود که هر لحظه ممکن است گلولهای دیوارهی نازک آن را بشکافد.