کتاب چگونه محافظهکار باشیم (2014) از محافظهکاری سنتی در دنیایی دفاع میکند که به نظر میرسد با آن سر ناسازگاری دارد. در این کتاب ، راجر اسکروتن از دولت-ملت، بازار آزاد و رویکردی منطقیتر به چندفرهنگگرایی و حقوق بشر دفاع میکند.
راجر اسکروتن فیلسوف و نویسندهای انگلیسی بود که برای ترویج محافظهکاری سنتگرا تلاش میکرد. او در زمینههای هنر، موسیقی، فرهنگ، سیاست، تمایلات جنسی و دین و موضوعات دیگر مینوشت و بهطور منظم با رسانههای محبوبی چون تایمز همکاری داشت.
یاد بگیرید چگونه مانند یک محافظهکار فکر کنید.
محافظهکاری سنتی، امروز چندان رایج نیست. ما در چشمانداز آینده، عمدتاً به ارزشهای سنتگرایانه با تردید نگاه میکنیم. غرب به لیبرالیسم چپ میانهرو تمایل دارد و سنتگرایان اغلب افرادی خیالپرداز و واپسگرا دیده میشوند.
محافظهکاران چگونه میتوانند در چنین فضایی به راه خود ادامه دهند؟ و چه چیزی به گفتمان سیاسی اضافه میکنند؟ در خلاصه کتاب چگونه محافظهکار باشیم، جواب را پیدا میکنید.
با خواندن این خلاصه کتاب، شما یاد خواهید گرفت که چگونه راجر اسکروتن در واکنش به آنچه بزرگترین خطاهای چپ در قرن بیستم میدانست، به یک محافظهکار تبدیل شد. و در کنار موارد دیگر، خواهید دید که چگونه محافظهکاران نمایندهی آخرین سنگر دفاع از ارزشهای روشنگری هستند که دموکراسی مدرن را برای ما به ارمغان آورد. و چگونه نظام اقتصادی منتخب آنها، یعنی بازار آزاد، درواقع تنها گزینهی موجود است.
اسکروتن کودکی در طبقهی متوسط روبهپایین در مرکز شهر منچستر بود که به یک شغل موفق در روزنامهنگاری ملی و حمایت مادامالعمر از محافظهکاری رسید. این مسیر چندان قابل پیشبینی نیست. ماجرای راجر اسکروتن، نویسندهی کتاب، از زمانی آغاز شد که پدرش را دید. پدر او که همهی عمر به حزب کارگر رأی داده بود، علیه گسترش بیرویهی حومهها مبارزه میکرد.
پدرش همواره یک سوسیالیست بود؛ او عقیده داشت که اشراف، طبقهی کارگر را به بردگی کشاندهاند و به راه انداختن یک جنگ طبقاتی ضروری است. اما درعینحال، علاقهی عمیقی نیز به حومههای انگلستان، معماری تاریخی کشور و شیوههای سنتی زندگی و کار داشت. از نظر او، خانهسازی مدرن همهی اینها را به خطر میانداخت.
همین جنبه از شخصیت پدرش بود که بر تفکر اسکروتن تأثیر گذاشت. او به این درک رسید که حفظ کردن چیزها همیشه بهتر است؛ بهخصوص وقتی جایگزینهای پیشنهادی بسیار بدتر باشند.
دومین عاملی که نویسنده را به یک محافظهکار تبدیل کرد، به شورشهای ماه مه 1968 در پاریس برمیگردد. اسکروتن در زمان اعتراضات در پایتخت فرانسه حضور داشت. وقتی میدید دانشجویان ویترین مغازهها را میشکنند و به پلیس حمله میکنند، موجی از خشم او را فراگرفت. از دیدگاه او، این روشنفکران طبقهی متوسط علیه همان جامعهای قیام کرده بودند که زندگی ممتازشان را به آنها داده بود.
محافظهکاری اسکروتن بعد از نخستوزیری مارگارت تاچر در سال 1979 حتی قویتر هم شد. دههی 1970 دورهی رکود در بریتانیا بود. به نظر اسکروتن، انگار کشور، بهویژه نهادها و دانشگاههایش، تسلیم چپگرایی خودستیزی شده بودند؛ فلسفهای که همهی دستاوردهای خوب بریتانیا را خوار میشمرد.
اما با آمدن تاچر، ملت اعتمادبهنفس تازهای پیدا کرد. او با افتخار از تجارت آزاد و آزادی فردی دفاع میکرد. اسکروتن کاملاً با سخنان تاچر موافق نبود؛ اما با فلسفهی اصلی او همدلی داشت. اینکه مردم باید مسئولیت زندگی خود را قبول کنند؛ نه اینکه کورکورانه به دولت اعتماد کنند.
چهارمین عامل تأثیرگذار بر سیاست اسکروتن نیز در سال 1979 اتفاق افتاد؛ زمانی که او به چکسلواکی کمونیستی آن زمان سفر کرد. اسکروتن برای یک سخنرانی به آنجا رفته بود و وقتی به مخاطبانش نگاه کرد، از نزدیک دید که سیاستهای چپ افراطی به چه سرانجامی میرسد.
استادان سابق، خاخامها، رماننویسان و روانکاوان برای شنیدن سخنرانی او آمده بودند. اما حالا رژیم کمونیستی همهی این افراد را کارگر کورهی زغالسنگ کرده بود. استعداد تکتک آنها را اقتدارگرایانی سرکوب کرده بودند که میخواستند همهی جنبههای زندگی بشر را کنترل کنند.
از آن لحظه به بعد، اسکروتن با تمام وجود به آرمان آزادی متعهد شد؛ چیزی که به باور او، ارزشی بود که باید به هر قیمتی حفظ میشد.