کتاب تو خود عشقی باش که در جستن آنی (2023) هم یک خودزندگینامهی صادقانه است و هم یک راهنمای عملی برای بهبود روابط عاطفی. این کتاب با تکیه بر تجربهی شخصی نویسنده و مطالعات موردی بیمارانش، استدلال میکند که کار عمیق درونی، پیشنیاز اصلی برای داشتن روابط بیرونی امن و سرشار از عشق است. نیکول لپرا در این اثر، فرایند لازم برای این تحول را توضیح میدهد.
نیکول لپرا روانشناس و نویسندهی پرفروش آمریکایی است که کارش عمدتاً بر روشهای خوددرمانگری در رواندرمانی تمرکز دارد. لپرا دو کتاب دیگر با نامهای «چگونه کار اصلی را انجام دهی» و «چگونه با خودت ملاقات کنی» نوشته است و با نام آنلاین «روانشناس کلنگر» جامعهی «خوددرمانگرها» را رهبری میکند.
به همان عشقی تبدیل شو که بهدنبالش هستی.
لپرا در خانوادهای بزرگ شده بود که نیازهای جسمیاش برآورده میشد و بهندرت بیشتر از چند ماه بدون شریک عاطفی میماند؛ اما هرگز با کسی ارتباط عاطفی واقعی برقرار نکرده بود. بعد از فروپاشی روحیاش، خیلی زود فهمید که حتی با خودش هم چنین ارتباطی نداشته است.
لپرا ناخودآگاه همهی زندگی خود را صرف کرده بود تا این خلأ را با کسی یا چیزی پر کند؛ اما مهم نبود چقدر خودش را به چیزی تبدیل میکرد که فکر میکرد «باید» باشد و انجام دهد. او همیشه در حسرت و نیاز باقی میماند. او با خودش، اطرافیانش و حتی کارش در روانشناسی بالینی، بیگانه شده بود. پس عجیب نبود که از نظر عاطفی فروبپاشد.
اما در یک شب، حقیقتی بزرگ را فهمید: اگر میخواهد روزی با دیگری ارتباطی عمیق و اصیل برقرار کند، ابتدا باید با خودش ارتباطی عمیق و اصیل داشته باشد. کاری که هرگز قبل از آن انجام نداده بود.
این کشف سخت بود؛ اما قدرتبخش هم بود. یعنی دیگر لازم نبود منتظر بماند تا کسی او را کاملاً ببیند، بشناسد و از او حمایت کند. او باید آن عشق و پذیرش بیقیدوشرطی را که عمیقاً آرزویش را داشت، برای خود الگوپردازی و مجسم کند.
لپرا در دو سال بعد از رسیدن به آخر خط، ارتباط خود با خویشتن را کاملاً تغییر داد و در نتیجه، روابطش با اطرافیان هم دگرگون شد. همزمان، او فرایند خوددرمانگری را به مراجعانش معرفی کرد و متوجه شد که این روش اغلب باعث همان موفقیت عمیقی میشود که خودش شخصاً تجربه کرده بود.
در خلاصهکتاب تو خود عشقی باش که در جستن آنی، سه تمرین اصلی در فرایند لپرا را بررسی میکنیم: تمرینهای آگاهی از بدن، ذهن و قلب. در کنار اینها، خلاصهای از نظریهها و پژوهشهای زیربنایی را میگوییم تا سفر خوددرمانگری شما جامع و کامل باشد.
شیوهی ارتباط ما با والدین و مراقبان اصلی، شرطیشدگی ما یا به قول لپرا، «خود شرطیشده» ما نامیده میشود. در کودکی، این روابط محوری بهسرعت به ما یاد دادند که چگونه فکر کنیم، حرف بزنیم و رفتار کنیم تا آن عشق و پذیرشی را دریافت کنیم که هر انسانی ذاتاً میخواهد و نیاز دارد.
شاید از پیامدهای این شرطیشدگی هم تعجب نکنید: خود شرطیشدهی ما بهطور غریزی در بزرگسالی بهدنبال روابطی میگردد که آینهی روابط اولیهی کودکی ما باشند. این موضوع همیشگی است؛ حتی اگر روابط ما با والدینمان ناسالم بوده باشد. یکی از ویژگیهای خوب و بد انسان بودن این است که ما از نظر زیستعصبشناختی بهسمت چیزهای آشنا گرایش داریم، نه لزوماً چیزهای مفید.
از یک طرف، این ویژگی یعنی اگر روابط کودکی ما امن و مطمئن بوده باشد، بهاحتمال زیاد در بزرگسالی نیز همان روابط امن و مطمئن را بازسازی خواهیم کرد. اما مشکل این است که تعداد کمی از ما مراقبان اصلی کاملاً متعادلی داشتیم که خودشان احساس امنیت و آرامش میکردند. در نتیجه، بیشتر ما روشهای ناسازگارانهای برای مواجهه با دنیا در پیش گرفتیم؛ الگوهایی که سالها بعد، ناگزیر در روابط عاطفی خود تکرار میکنیم.
این الگوها عموماً با نامهای «جنگ، گریز، انجماد و تسلیم» شناخته میشوند و نشان میدهند که ما چگونه برای دریافت عشق و پذیرش بزرگ شدیم. درواقع، هر یک از ما بسته به جزئیات شرطیشدگی اولیهمان، ترکیبی منحصربهفرد از این رفتارها را بروز میدهیم. اما تا زمانی که والدین ما بهطور خاص آگاه و همراه نبوده باشند، همهی ما نوعی از این روشهای بقا را درونی کردهایم.
اینجا باید تأکید کرد که برآورده نشدن نیازهای عاطفی در کودکی تقصیر ما نبود؛ اما درمان این ترومای پنهان در بزرگسالی، مسئولیت ماست. خوشبختانه، لپرا نقشهراهی برای ممکن ساختن این درمان دارد؛ نقشهای که خودش دنبال کرده و از آن زمان تاکنون بسیاری از مراجعانش را راهنمایی کرده است. شما هم میتوانید همین حالا این نقشهراه را دنبال کنید!