کتاب من ملاله هستم زندگی شگفتانگیز دختر جوان پاکستانی، ملاله یوسفزی را روایت میکند. این کتاب، از زندگی ساده در روستایی در پاکستان تا سخنرانی در برابر سازمان ملل متحد، تغییر باورنکردنی یک دختر را شرح میدهد؛ دختری که در برابر طالبان ایستاد و جوانترین دریافتکنندهی جایزهی صلح نوبل در تاریخ شد.
ملاله یوسفزی فعال حق تحصیل کودکان در پاکستان است. او در شانزدهسالگی در برابر نزدیک به چهارصد نماینده در سازمان ملل متحد سخنرانی کرد و چندین جایزهی بینالمللی حقوق بشر را به دست آورده است.
داستان شگفتانگیز زندگی دختری نوجوان را بخوانید که در برابر طالبان ایستاد
در سال ۲۰۱۲، ملاله یوسفزی هنگام برگشت از مدرسه، هدف شلیک یکی از اعضای طالبان (گروه شبهنظامی اسلامگرا) قرار گرفت.
چرا یکی از بدنامترین گروههای تروریستی جهان اینقدر مشتاق کشتن یک نوجوان بود؟
کتاب من ملاله هستم، داستان باورنکردنی یک دختر در برابر طالبان است که فعالیت او را برای مبارزه برای حق تحصیل برای دختران در پاکستان روایت میکند.
ملاله داستان زندگیاش در درهی سوات پاکستان را با وجود زیبایی و فقر مردمش، روایت میکند و چالشهای روزمرهای را توصیف میکند که همسایگان و دوستانش با آنها روبهرو بودند. ملاله توضیح میدهد که چگونه طالبان بهتدریج بر جامعهی درهی سوات مسلط شدند.
او همچنین توضیح میدهد که چگونه شهرت زیاد و فعالیت جسورانهاش باعث شد او را به مرگ تهدید کنند و در نهایت مجبور به پناهندگی در بریتانیا شد.
در خلاصه کتاب من ملاله هستم، همچنین میخوانید:
• چگونه جامعهی بینالمللی برای کمک به ملاله با هم متحد شد؛
• چگونه طالبان توانستند نفوذ زیادی در پاکستان اعمال کنند؛
• و چگونه یک دختر نوجوان به یکی از تأثیرگذارترین فعالان صلح امروزی تبدیل شد.
امروز، ملاله یوسفزی یک چهرهی شناختهشده در جهان است. اما سفر این دختر شگفتانگیز از کجا آغاز شد؟
داستان باورنکردنی ملاله در شرایطی بسیار ساده شروع میشود.
او در ۱۲ ژوئیه ۱۹۹۷ در روستای مینگورا در درهی سوات پاکستان به دنیا آمد.
درهی سوات که در شمالغربی کشور است، یکی از زیباترین مناطق جهان است. حتی در ورودی دره، تابلوی «به بهشت خوش آمدید» به چشم میخورد. درهی سوات مکانی با آرامشی بسیار زیاد است که میگویند خود بودا نیز از آن بازدید کرده است. حتی برخی معتقدند که خاکستر او زیر یک زیارتگاه در این دره دفن شده است.
اما زیر ظاهر زیبای دره، واقعیتی بسیار تاریکتر پنهان است: مردمی که امروز در آنجا زندگی میکنند، اغلب فقیر هستند.
ملاله در یک کلبهی ویران با دو اتاق بزرگ شد. در یک اتاق، او با مادر و پدرش میخوابید و اتاق دیگر برای مهمانان بود. خانواده آب لولهکشی و حمام نداشتند و وعدههای غذایی روزانهشان بیرون از خانه، روی آتش پخته میشد.
ملاله بخشی از قوم پشتون است که اکثریت آنها در مرز شمالغربی بین افغانستان و پاکستان زندگی میکنند که شامل درهی سوات نیز میشود.
پشتونها به میراث خود بسیار افتخار میکنند و طبق مجموعهای از ارزشها به نام پشتونوالی زندگی میکنند. این قوانین افراد را موظف میکند که مهماننواز باشند.
اما این فرهنگ بسیار مردسالار نیز هست. مثلاً پسران در فرهنگ پشتون ارزشمند هستند و برای اکثریت پشتونها، روزی که یک دختر به دنیا میآید، روز ناراحتکنندهای است.
از طرف دیگر، پدر ملاله، احساس متفاوتی داشت. در هنگام تولد ملاله، او بسیار خوشحال شد و حتی درخواست کرد که دوستانش شیرینی و سکه بهسمت گهوارهی او پرتاب کنند؛ سنتی که فقط برای نوزادان پسر بود.
پس این مرد که بود؟ و چه چیزی او را اینقدر متفاوت میکرد؟