کتاب با تو شروع نشده (۲۰۱۶) به ریشههای مشترک در روابط خانوادگی میپردازد. این خلاصه توضیح میدهد که چگونه سرچشمهی مشکلات عاطفی یا روانی شما لزوماً خودتان نیستید؛ بلکه تاریخچهی خانوادهتان است. یاد میگیرید که چگونه آسیبهای روانی (تروما) نسلبهنسل منتقل میشوند و برای شکستن این چرخه چه کارهایی باید انجام داد.
مارک ولن، بنیانگذار مؤسسهای است که در زمینهی حلوفصل آسیبهای روانی خانوادگی کار میکند. نوشتهها و مقالههای او در نشریههای مهمی مانند Psychology Today، Mind Body Green، Mariashriver.com، Elephant Journal و Psych Central منتشر شدهاند.
بر آسیبهایی قدیمی غلبه کنید که زندگی شما را شکل دادهاند
آیا هنگام دیدن پدربزرگ و مادربزرگ یا دیگر خویشاوندان خود احساس ناراحتی میکنید؟ یا با والدین خود رابطهی پرتنشی دارید؟ احتمالاً آسیبهای پنهان در خانوادهی شما علت این وضعیت هستند.
اتفاقات آسیبزننده بر احساس و رفتار ما اثر میگذارند. وقتی این آسیبها عمیقاند، گاهی سالها رواندرمانی نیاز است تا حل شوند؛ اما اگر حلنشده باقی بمانند، آسیبهای روانی، مانند ژنها، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. این اتفاق، پیامدهایی بسیار بدتر از تحمل نگاههای تند والدین در شب شام خانوادگی کریسمس دارد.
چگونه میتوان بر تسلط فلجکنندهی آسیبهای خانوادگی غلبه کرد تا این احساسات به فرزندانتان منتقل نشوند؟ خلاصه کتاب با تو شروع نشده، به شما نشان میدهد که راه چاره، درک گذشته است.
افراد زیادی با چالشهای عاطفی درگیرند. برخی ترسهای بیاساس دارند، عادتهای مخرب نشان میدهند یا در روابط ناسالم گرفتار شدهاند.
اگر با چنین مشکلاتی روبهرو شدهاید، شاید فکر کنید خودتان علت هستید و منبع آشفتگی عاطفیتان شما هستید.
اما اغلب این رفتارهای ناسالم از آسیبی سرچشمه میگیرد که شما بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم، از راه خانوادهتان تجربه کردهاید.
حوادث آسیبزا، مانند جدایی زودهنگام از مادر یا یک اتفاق خشونتآمیز، عمیقاً بر فرد اثر میگذارند. این اتفاقات نهتنها باعث استرس و ترس میشوند؛ بلکه رفتار فرد را نیز دگرگون میکنند.
مهم این است که اگر فرد نتواند نشانههای چنین آسیبی را برطرف کند، ممکن است آنها را سرکوب کند و در نتیجه، الگوهای رفتاری ناسالمی در او شکل بگیرد.
بدتر اینکه، این افراد پیامدهای آسیب روانی را به نسل بعدی منتقل میکنند.
بهطور خلاصه، شما نشانههای آسیبی را در زندگی خود حمل میکنید که خودتان آن را تجربه نکردهاید. ممکن است احساسات تکراری داشته باشید یا رفتارهایی از خود نشان دهید که نتیجهی هیچ اتفاق خاصی در زندگی خودتان نیست.
برای مثال، یکی از بیماران نویسنده، وحشت شدیدی از مرگ داشت. او بهشدت ترس از فضای بسته (کلاستروفوبیا) داشت و میترسید نتواند از موقعیت خطرناک فرار کند.
او حس خود را اینگونه بیان میکرد: «نفسم بالا نمیآید، راه فراری نیست. خواهم مُرد.»
بیمار به آسیب زندگی خودش واکنش نشان نمیداد؛ بلکه به تجربهی خویشاوندان مادرش واکنش نشان میداد. او بعدها فهمید که آنها در جنگ جهانی دوم در اتاق گاز به قتل رسیدهاند.
آسیبهای شدیدی مثل این، آنقدر قدرتمندند که روی کسانی هم اثر میگذارند که آن را شخصاً تجربه نکردهاند؛ اما چطور این اتفاق میافتد؟