کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست (۲۰۱۷) نگاهی تازه به سوگ دارد. این کتاب از چگونگی تجربهی درد و حمایت از سوگواران میگوید و به ما یاد میدهد چگونه به شکلی واقعی به فقدان احترام بگذاریم.
مگان دیواین، رواندرمانگر، در زمینهی سوگ و فقدان پیشرو است. او با وبسایت خود، حضور در رسانهها و برنامههای آموزشی، باورهای رایج دربارهی سوگ را به چالش میکشد. او دورهی «نوشتن از سوگ شما» را بنیان گذاشته است. این دوره سوگواران و حامیان را به هم متصل میکند.
راهی تازه برای زندگی معنادار با سوگ
«همهچیز دلیلی دارد.» «دوباره حالت خوب میشود.»
آیا تابهحال دلتان خواسته است به خویشاوندی که چند ماه بعد از مرگ همسر، والدین یا فرزندتان این حرفها را زده است، اعتراض کنید؟ یا وقتی در فروشگاه اشک ریختید، دوستی این جملات را زیر لب گفته است؟ شما دیوانه نیستید و حق دارید عصبانی باشید. مشکل از شما نیست؛ از جامعهای است که در آن زندگی میکنیم. نگاه ما به سوگ اشتباه است.
به ما یاد دادهاند که درد فقدان دائمی را باید اصلاح یا فراموش کنیم؛ اما سوگ را نمیتوان با زمانبندی یا مراحل خاص محدود کرد. سوگ چیزی نیست که از آن عبور کنیم؛ بلکه تجربهای است که باید با آن زندگی کنیم. سوگ بخشی طبیعی از زندگی است؛ اعضای جامعه باید آن را قبول و با هم از آن پشتیبانی کنند. وقتی عشق میورزید، ناگزیر با فقدان روبهرو میشوید. هیچکس نمیتواند سوگ شما را بهجای شما حس کند؛ اما لازم نیست تنها باشید.
وقت آن است که سوگ را تجربهای دردناک اما طبیعی ببینیم. تجربهای که باید به آن توجه کرد، نه مشکلی که باید حل شود. خلاصه کتاب عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست، حمایت از سوگ را بازتعریف میکند. در این کتاب سوءتفاهمهای جامعه دربارهی سوگ، تفاوت بین درد اجتنابناپذیر و رنج غیرضروری، راههای کم کردن استرس سوگ و مسیر زندگی معنادار با سوگ بررسی میشود.
سوگ واکنشی طبیعی به فقدان دائمی است. اگر خودتان چنین فقدانی را تجربه کرده باشید، میدانید که جملات کلیشهای و نصیحتها، حتی با نیت خوب، مؤثر نیستند. این حرفها اغلب بیتوجه و سرد به نظر میرسند.
برای حمایت درست از سوگ، باید ببینیم جامعه چگونه سوگواران را نادیده میگیرد و بهجای آن، درد بزرگ را در جملات ساده خلاصه میکند.
اول از همه، بسیاری فکر میکنند هر چیزی دلیلی دارد؛ اما این درست نیست. یک فرد سالم ممکن است صبح زنده باشد و ظهر بمیرد. به ما گفته میشود مرگ درسی برای رشد شخصی یا معنوی است؛ اما اگر این حرف را به مادری بگوییم که فرزندش را از دست داده است تا از مرگ او درس بگیرد، انگار میگوییم مادریاش ایراد دارد. شاید گوینده چنین قصدی نداشته باشد؛ اما این حرف برای مادر دردناک است. آیا گفتن اینها لازم است؟ حقیقت این است که مرگ بهسادگی اتفاق میافتد. برای انسان بهتر شدن، لازم نیست آن را تجربه کنید.
دوم، مردم وقتی از فقدان شما میشنوند، ناخودآگاه وارد مسابقهی سوگ میشوند. یادتان هست وقتی به همکارتان گفتید عزیزی را از دست دادهاید، او هم گفت خودش چنین تجربهای داشته است؟ هرچند قصدش همدلی بود؛ اما این حرف ممکن است شما را ناراحت کرده باشد. چرا حرفهای خیرخواهانه ما را آزار میدهند؟ چون هیچ دو فقدانی یکسان نیست. هر فقدانی در جای خودش قرار دارد و شدت درد و تغییراتش متفاوت است. پایان یک رابطه، هرچند دردناک، مثل مرگ نیست؛ همانطور که از دست دادن شغل مثل از دست دادن یک عضو بدن نیست.
سوم، تعریف فرهنگی و پزشکی ما از سوگ با واقعیت تجربهی سوگواران همخوانی ندارد. مدل پنجمرحلهای سوگ، که الیزابت کوبلر-راس و دیوید کسلر ارائه کردند، میگوید سوگواران بهترتیب انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش را تجربه میکنند. این مدل گرچه احساسات مرتبط با سوگ را نشان میدهد؛ اما همه به این ترتیب سوگواری نمیکنند. شاید بلافاصله افسرده شوید یا تا همیشه با پذیرش مشکل داشته باشید.
هر دو حالت طبیعی است. حمایت واقعی وقتی شروع میشود که سوگ را همانطور که هست قبول کنیم؛ تجربهای که باید با هم آن را بگذرانیم؛ نه بیماریای که باید بهتنهایی درمان شود.