در کتاب رهبری (۲۰۱۵)، یکی از موفقترین سرمربیان فوتبال جهان، تجربههایش دربارهی کار گروهی، هدایت تیم و رسیدن به عملکردی خیرهکننده را با مخاطبان در میان میگذارد. نکتهها و خاطرات او دیدگاههایی ارزشمند و همیشه کاربردی را دربارهی موفقیت به شما یاد میدهد، چه در ورزش و چه فراتر از آن.
سر الکس فرگوسن، مربی پیشین تیم فوتبال منچستریونایتد است. او پرافتخارترین مربی تاریخ بریتانیا به شمار میرود و با این تیم ۴۹ جام مختلف را به دست آورده است؛ از جمله جام حذفی انگلیس، لیگ برتر و لیگ قهرمانان اروپا. امروزه او عضو هیئتعلمی برنامهی آموزش مدیران در مدرسهی کسبوکار هاروارد است.
مایکل موریتز سرمایهگذار خطرپذیر و نویسندهی کتاب «پادشاهی کوچک» است.
نگاهی به رازهای موفقیت تیم افسانهای سر الکس فرگوسن
وقتی تیمی بارها و بارها برنده میشود، طبیعی است که دیگران بخواهند بفهمند راز این پیروزیها چیست. و وقتی کسی مثل الکس فرگوسن دربارهی موفقیتهایش صحبت میکند، حرفهایش شنیدنی است.
در طول 27 سال هدایت منچستریونایتد، او تیمهایی ساخت که نهتنها قهرمان انگلیس، بلکه فاتح اروپا هم شدند؛ تیمهایی که گاهی زیبا و خلاق بازی میکردند و گاهی با انضباط و دقت؛ اما تقریباً همیشه موفق بودند. فرگوسن بازیکنانی از جنسهای گوناگون داشت؛ از ستارههای پرزرقوبرق گرفته تا بازیکنان زحمتکش. اما ترکیب هر چه بود، نتیجه معمولاً پیروزی بود.
آیا همهاش بهخاطر حضور بازیکنانی مثل دیوید بکام، کریستیانو رونالدو و وین رونی بود؟ بخشی از موفقیت بیشک به این افراد برمیگردد. اما خیلی از بازیکنان آمدند و رفتند و بردن ادامه پیدا کرد. خلاصه کتاب رهبری بخشی از باورها و روشهایی را شرح میدهد که فرگوسن آنها را دلیل اصلی موفقیت تیمهایش میداند.
ما دو گوش و دو چشم داریم؛ اما فقط یک دهان. آیا این اتفاقی است یا نشانهای است که باید دو برابرِ حرف زدن، گوش بدهیم و نگاه کنیم؟
واقعیت این است که گوش دادن همیشه نتیجه میدهد. هر بار فرصتی تازه برای یاد گرفتن چیزهای جدید و سودمند است. الکس فرگوسن بهخوبی این را میداند. او بارها ثابت کرده که گوش دادن چقدر ارزشمند است. فرگوسن فقط با گوش دادن، نکتهها و تجربههایی به دست آورده که در تمام دوران حرفهایاش برایش مفید بودهاند.
مثلاً یکبار سرمربی تیم ناتسکانتی، جیمی سرل، به او گفت که همیشه حواسش هست قرارداد بازیکنها در یک زمان تمام نشود. این کار باعث میشد بازیکنها نتوانند علیه مربی یا باشگاه هماهنگ عمل کنند. فرگوسن این نکتهی مهم را تا امروز به خاطر سپرده است. درست مثل گوش دادن، مهارت در نگاه کردن و مشاهدهی دقیق هم به آدم برتری میدهد. فرگوسن این موضوع را وقتی فهمید که دستیارش، آرچی ناکس، پیشنهاد کرد بهجای اینکه خودش تمرین را اجرا کند، فقط از دور تماشا کند.
همین پیشنهاد ساده، یکی از نقاط عطف زندگی حرفهای او شد. وقتی فرگوسن کنار بازیکنها تمرین را پیش میبرد، تمام توجهش معطوف به توپ میشد. اما وقتی یکقدم عقبتر ایستاد و از دور تمرین را دید، جزئیات حرکات بازیکنها شاید کمتر به چشم میآمد؛ اما ناگهان الگوهای کلی رفتار، میزان انرژی و نوع نگرش آنها برایش مشخص شد. البته توجه به جزئیات هم گاهی خیلی مهم است.
ضربالمثلی هست که میگوید: «دشمنت را بشناس.» فرگوسن برای این کار، سیستمی درست کرد تا بازیهای تیم حریف را قبل از هر مسابقه با دقت تحلیل کند. همین راهبرد بود که به او کمک کرد در فینال لیگ قهرمانان سال ۱۹۹۹ تیم بایرن مونیخ را شکست دهد. با توجه به بررسیهایش از فیلم بازیها، توانست تعویضهای آخر بازی مونیخ را از قبل حدس بزند. او هم به جزئیات دقت داشت و هم تصویر کلی را میدید. همین توانایی در تغییر زاویهی دید است که یک مربی را واقعاً قدرتمند میکند.