جلد کتاب زنان کوچک

کتاب زنان کوچک

رمانی درباره‌ی بلوغ، عشق حقیقی و پیدا کردن مسیر زندگی

نویسنده:
لوئیزا می الکات
(Louisa M. Alcott)
2 نفر در حال مطالعه این کتاب هستند.

رمان زنان کوچک (۱۸۶۸–۱۸۶۹) داستان چهار خواهر خانواده‌ی مارچ و سختی‌ها و مانع‌هایی را روایت می‌کند که در مسیر ورود به بزرگسالی با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند. این داستان در شمال‌شرق آمریکا روایت می‌شود؛ اما یک قصه‌ی جهانی درباره‌ی بلوغ است که در سراسر جهان تحسین شده است.

 

لوئیزا می الکات در دهه‌های ۱۸۶۰ تا ۱۸۸۰ نویسنده‌ی رمان‌ها و داستان‌های کوتاه پرطرفدار بود. او همچنین در طول جنگ داخلی آمریکا پرستار یکی از بیمارستان‌های ارتش اتحادیه و فعال جنبش لغو برده‌داری بود. او در سال ۱۸۸۸، در سن ۵۵ سالگی درگذشت.

 

خلاصه کتاب زنان کوچک

حاوی 3 ایده کلیدی
Little Women
A Coming-of-Age Novel about True Love and Finding One's Place in Life
متن ایده‌های کلیدی کتاب
مقدمه

مقدمه‌ای بر کتاب زنان کوچک

کتابی دلگرم‌کننده درباره‌ی دوران بلوغ که هنوز هم الهام‌بخش است
اواخر دهه‌ی ۱۸۶۰ بود و لوئیزا می الکات علاقه‌ای به نوشتن داستان درباره‌ی دختران نداشت. خودش اعتراف کرده بود که ترجیح می‌دهد درباره‌ی پسرها بنویسد. اما هم پدرش و هم ناشرش او را قانع کردند که شانسش را امتحان کند. نتیجه، موفقیتی تحسین‌برانگیز و سریع بود؛ اثری که حتی می‌توان گفت با رویکرد انسانی و واقع‌گرایانه‌اش در داستان‌گویی، جلوتر از زمان خود بود.
لوئیزا می آلکات برای نوشتن کتاب زنان کوچک، از تجربه‌های شخصی خودش الهام گرفت؛ او دومین فرزند از چهار خواهر بود. شخصیت «جو مارچ»، دختر جسور و پرانرژی که می‌خواهد نویسنده شود، به‌وضوح نماینده‌ی خود الکات است. ماجرا نیز در شهری در ماساچوست جریان دارد که بسیار شبیه به شهر کنکورد، محل زندگی خانواده‌ی الکات بود.
جلد اول رمان زنان کوچک با استقبال زیادی روبه‌رو شد و یک سال بعد، در ۱۸۶۹، جلد دوم منتشر شد. از آن زمان، داستان خواهران مارچ یعنی مگ، جو، بث و ایمی، به اثری ماندگار تبدیل شد که بارها در صحنه‌ی تئاتر و سینما اقتباس شده است. این کتاب در نهایت یک قصه‌ی کلاسیک بلوغ است؛ عنوان «زنان کوچک» به سال‌های سخت و گذار از نوجوانی اشاره دارد؛ زمانی که خواهران مارچ باید معصومیت کودکی را پشت‌سر می‌گذاشتند و یاد می‌گرفتند چگونه بزرگسال شوند.

 

ایده کلیدی 1

1همسایه‌ی خود را دوست داشته باشید

کریسمس بود و چهار خواهر خانواده‌ی مارچ به نام‌های مگ، جو، بث و ایمی، تصمیم داشتند بهترین استفاده را از آن ببرند. اما این کار اصلاً آسان نبود. مگ، خواهر بزرگ‌تر که شانزده‌سال داشت، ناراحت بود از این‌که خانواده، دیگر پول زیادی نداشت. جو، خواهر یک سال کوچک‌تر از مگ، با خود فکر می‌کرد آیا کریسمس بدون هدیه واقعاً کریسمس می‌شود یا نه. در همین حال، بث سیزده‌ساله امیدوار بود هنوز اجازه داشته باشد کمی پول خرج کند و نت‌های موسیقی تازه بخرد. و ایمی دوازده‌ساله هم دلش برای مدادهای طراحی نو پر می‌کشید.
این کریسمس نه‌چندان دلخواه به‌دلیل چند اتفاق، خاص بود. سال‌ها پیش، وقتی دخترها هنوز کوچک بودند، پدرشان رابرت مارچ بخش زیادی از دارایی‌اش را از دست داد؛ آن‌هم برای کمک به یکی از دوستانش. از آن زمان، خانواده‌ی مارچ دیگر آسایش و ثروتی را تجربه نکردند که قبلاً داشتند.
اما مسئله‌ی فوری‌تر، جنگ داخلی آمریکا بود. آقای مارچ کشیش ارتش اتحادیه بود و این کریسمس در کنار خانواده‌اش نبود. مادر خانواده، مارگارت یا همان «مارمی» بود که دخترها صدایش می‌زدند. جنگ برای او به این معنی بود که با وجود رنج‌ کشیدن آن‌همه مرد در ارتش، خانواده نباید پول خود را صرف لذت‌های بیهوده کند.
مگ قبول کرد که این فداکاری لازم است و همه باید با شادی فداکاری کنند؛ هرچند خودش اعتراف کرد که نمی‌تواند چندان «با شادی» این کار را انجام دهد! اما آن‌ها، آن روز صبح، فداکاری بزرگ‌تری کردند. وقتی برای صبحانه پایین آمدند، مادرشان گفت همسایه‌شان، شش بچه‌ی گرسنه دارد و هیچ غذایی ندارد. مارمی از دخترانش پرسید: آیا صبحانه‌شان را برای هدیه‌ی کریسمس به همسایه‌شان می‌دهند؟ لحظه‌ای سکوت شد؛ اما جو پیش‌قدم شد و از مادرش تشکر کرد که قبل از شروع غذا این موضوع را مطرح کرده بود. خیلی سریع غذا جمع شد و همه با هم به خانه‌ی همسایه‌شان رفتند تا غذا را به آن‌ها برسانند.
این فداکاری از چشم همسایه‌هایشان، خانواده‌ی لارنس، پنهان نماند که در عمارتی بزرگ آن‌سوی خیابان زندگی می‌کردند. در آن خانه آقای جیمز لارنس و نوه‌اش تئودور که بیشتر با نام «لاری» یا «تدی» شناخته می‌شد، زندگی می‌کردند. لاری بیشتر وقتش را در خانه‌ای بزرگ می‌گذراند: کتاب خواندن، درس خواندن و تمرین پیانو. او عادت داشت از پنجره بیرون را نگاه کند و بازی‌ها و فعالیت‌های پرشور خواهران مارچ را تماشا کند.
کریسمس همان سال، لاری توجه پدربزرگش را به کارهای فداکارانه‌ی خانواده‌ی مارچ جلب کرد. حالا روی میز شام خانواده‌ی مارچ، پر از کیک، آبنبات، بستنی و گل بود. جو حدس می‌زد که «پسر لارنس» پشت این ماجرا بوده است. سرانجام آقای لارنس بزرگ، حدسش را تأیید کرد. قبل از این حرکت دلگرم‌کننده، رابطه‌ی خانواده‌ی مارچ و لارنس عمدتاً محترمانه و رسمی بود؛ اما بعد از آن، دو خانواده به هم نزدیک شدند.
جو همیشه به لاری احساس خوبی داشت و بقیه‌ی خواهران هم فهمیدند که حدس جو درست است. آن جوان که کمی بزرگ‌تر از جو بود، باهوش، مؤدب، درستکار و نیازمند نوعی سرگرمی بود که خواهران در آن تخصص داشتند. لاری در نهایت در نمایش‌هایی شرکت کرد که خواهران اجرا می‌کردند و به باشگاه پیک‌ویک پیوست، انجمن مخفی که خواهران تأسیس کرده بودند.
بسیاری از خواهران مارچ قبلاً فکر می‌کردند پدربزرگ لاری شخصیتی ترسناکی دارد؛ اما مشخص شد او بسیار مهربان است. او سپاسگزار سرزندگی خواهران بود؛ به‌ویژه به بث علاقه داشت که خجالتی‌ترین و درعین‌حال بااستعدادترین نوازنده بود. آقای لارنس در نهایت پیانوی کوچک خود را به بث هدیه داد. بث از این هدیه بی‌نهایت خوشحال شد؛ زیرا پیانوی خانه‌ی مارچ، قدیمی و فرسوده بود. خواهران مارچ به‌دلیل نزدیکی به لارنس‌ها، با معلم لاری، جان بروک، نیز آشنا شدند.
خُب، اینجا داستان را موقتاً متوقف می‌کنیم؛ چون تقریباً همه‌ی شخصیت‌های اصلی را ملاقات کرده‌ایم.
در دو فصل اول، با چهار خواهر آشنا می‌شویم. می‌دانیم که مگ بیشتر از همه نگران ثروت و تجملات و راحتی‌های آن است. او که بزرگ‌ترین خواهر است، بهتر از بقیه زندگی قبل از فقر را به یاد دارد.
جو تا حدی برعکس اوست. او از احساسات و رمانتیک‌بازی‌ها متنفر است و به چیزهای «پسرانه» مثل بالا رفتن از درخت‌ها، مسابقه دادن و دیگر فعالیت‌هایی علاقه دارد که مگ آن‌ها را برای دخترها نامناسب می‌دانست. جو برای کمک به خانواده‌ای کم‌درآمد، موهایش را کوتاه می‌کند و می‌فروشد. این اتفاق، مگ را به وحشت می‌اندازد. همچنین می‌فهمیم جو کتاب‌خوانی پرکار و نویسنده‌ای مشتاق است و بخشی از نمایش‌هایی را نوشته است که خواهران اجرا می‌کردند.
در یکی از به‌یادماندنی‌ترین صحنه‌های آغازین کتاب، ایمی به رابطه‌ی دوستانه‌ی جو با لاری حسادت می‌کند و یکی از دفترهای خاطراتش را می‌سوزاند؛ جایی که شعر و داستان کوتاه می‌نوشت. جو نمی‌تواند خودش را قانع کند که روزی ایمی را ببخشد. ایمی هم بلافاصله از کارش پشیمان می‌شود و عذرخواهی می‌کند؛ اما جو لجوج است و نمی‌خواهد با خواهرش کاری داشته باشد. وقتی ایمی تلاش می‌کند برای آشتی و همراهی جو و لاری به اسکیت برود، به داخل آب می‌افتد و تقریباً در حال غرق شدن است. لاری و جو او را نجات می‌دهند و ارتباط خواهرانه دوباره برقرار می‌شود؛ اما این صحنه به جو یادآوری می‌کند که هنوز نتوانسته خشم خود را کنترل کند. اگر ایمی به‌دلیل طرد شدن می‌مرد، جو هیچ‌وقت خود را نمی‌بخشید. او قول می‌دهد بهتر شود.
یکی از تم‌ها و درون‌مایه‌های همیشگی در کتاب زنان کوچک، خودآگاهی به ضعف‌های خود و تلاش برای بهتر شدن است. بث می‌داند که در زندگی چیزهای مهم‌تری از پول، مهمانی و لباس‌های گران‌قیمت هست. جو می‌داند که خشمش باید بهتر کنترل شود. در طول داستان، مارمی همواره به «زنان کوچک» خود یادآوری می‌کند که فروتنی، همسایه‌داری و تمرین خویشتن‌داری از فضایل مهم است. مارمی در گفت‌وگویی با جو، فاش می‌کند که او نیز روزگاری در کنترل خشمش مشکل داشته است و هنوز هم گاهی عصبانی می‌شود؛ اما طی سال‌ها با پشتکار یاد گرفته آن را مهار کند.
در بخش‌های بعدی رمان زنان کوچک خواهیم دید که خواهران همچنان باید تجربه کنند. می‌بینیم که چگونه از تجربه‌هایشان یاد می‌گیرند و اغلب از عهده‌ی مشکلات برمی‌آیند.

 

ایده کلیدی 2

2رنج‌های فزاینده

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 3

3گم کردن و پیدا کردن عشق

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
خلاصه نهایی

پیام کلیدی کتاب

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
نظرات و دیدگاه‌های شما
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لوگوی اکوتوپیا کامل

پلن‌های اشتراک

مجموعه‌ای از بهترین و جدیدترین خلاصه کتاب‌ها در موضوعات مختلف
در کاروان 12822 همسفر کتاب‌خوان، جایتان خالی است
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 1 ماهه

119,000 تومان
محبوب‌ترین
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 3 ماهه

ماهانه 71,350 تومان
214,000 تومان
357,000 تومان
به‌صرفه‌ترین
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 6 ماهه

ماهانه 53,500 تومان
321,000 تومان
714,000 تومان