کتاب عشق ورزیدن به چیزهای نهچندان کامل (2018) پذیرش خود را نیرویی برای دگرگونی و پایهی اصلی خوشبختی و روابطی عالی معرفی میکند. این اثر، پذیرش نقصهای شخصی را عاملی ضروری برای رسیدن به آرامش درونی و ایجاد همدلی واقعی برای دیگران میداند. رویکرد این کتاب برای سلامتی، با مهربان بودن با خود آغاز میشود.
هیمین سونیم، معلم و نویسندهی آیین بودایی ذن است. او پس از تحصیل در دانشگاههای معتبری مانند هاروارد، پرینستون و برکلی، در کشور کره آموزشهای رهبانیت را گذراند. او نویسندهی کتاب پرفروش بینالمللی «چیزهایی که فقط با آهسته کردن میتوانی ببینی» است که به بیش از سی زبان ترجمه شده.
راههایی برای پذیرش رازآلودگی زندگی
در فیلم «رودخانهای از میان آن میگذرد»، پدری با یک غم بزرگ روبهرو میشود؛ مرگ پسرش. پسرش به قمار اعتیاد داشت که در نهایت او را به نابودی کشاند. پدر در این اندوه به یک درک عمیق میرسد: ناتوانی او در فهم کامل انتخابهای پسرش، هرگز از میزان عشق او کم نمیکند. این عشق مانند یک رودخانهی روان است؛ پایدار، توقفناپذیر و فراتر از دلیل یا قضاوت.
اگر شما نیز با چنین پذیرش بیقیدوشرطی با خودتان روبهرو شوید، زندگی شما چه شکلی خواهد گرفت؟ بسیاری از ما سالها برای جلب تأیید دیگران تلاش کردهایم و آنقدر انتظارات آنها را به دوش کشیدهایم که خود واقعیمان را گم کردهایم. با راهنماییهای هیمین سونیم، راههایی برای برگشت به خود پیدا میکنیم؛ با راستگو بودن در بیان احساسات، ارتباط برقرار کردن از طریق لمس فیزیکی، پذیرفتن ناامیدیها و پیدا کردن لحظههای آرام در میان افکار پرآشوبمان.
در این خلاصه کتاب، از شما دعوت میشود تا سرعت زندگی خود را کم کنید و آنچه را واقعاً اهمیت دارد، دوباره کشف کنید: ارزش ذاتی خودتان و حقیقت عمیق وجودتان؛ یعنی همان آگاهی درخشانی که در فاصلهی بین افکار و ورای آنها قرار دارد. زندگی، درست همانطور که هست، بذرهای بیدار شدن را در خود دارد.
آیا آن ستارهی طلایی را یادتان هست که معلمتان برای تکلیف بینقصتان، روی دفترتان میچسباند؟ یا وقتی اسباببازیهایتان را بدون هیچ شکایتی با بقیه تقسیم کردید، صورت والدینتان پر از غرور میشد؟ ما از کودکی یاد میگیریم که تأیید دیگران در ازای یک چیز به دست میآید: برآوردن انتظاراتشان. یاد میگیریم انسان خوبی باشیم؛ اما در کنار آن، درس دیگری نیز یاد میگیریم: دیگران را راضی نگه دارید.
این اتفاقات دوران کودکی برای بسیاری از ما تا بزرگسالی ادامه پیدا میکند. مثلاً همکاری که برای اینکه مبادا رئیسش را ناامید کند، حجم کاری سنگین را قبول میکند. یا دوستی که با قرارهایی موافقت میکند که قلباً دوست ندارد؛ چون «نه» گفتن را کاری خودخواهانه میداند. این باور در ما نهادینه میشود که فضیلت یعنی فداکاری و اینکه مقدم شمردن دیگران، مشخصهی یک فرد خوب است.
با گذر زمان، اتفاقی آزاردهنده میافتد: ما از خودمان دور میشویم. بعد از سالها در اولویت قرار دادن نیازها و سلیقههای دیگران، بسیاری از ما دیگر حتی نمیتوانیم بفهمیم واقعاً چه میخواهیم یا چه حسی داریم. توانایی خودآگاهی ما، همچون عضلاتی که استفاده نمیشوند، ضعیف و ناتوان میشود.
اما در اعماق وجود ما، احساسات واقعیمان همچنان زنده است. این عواطف سرکوبشده از بین نمیروند؛ بلکه جمع میشوند و سرانجام خود را به شکل اضطراب، افسردگی یا دردهای جسمی بیدلیل نشان میدهند.
برای مثال، سارا همیشه با تصمیمهای دوست سلطهگر خود موافقت میکرد. روزی که بالاخره مقصدی برای سفر پیشنهاد کرد که واقعاً دوست داشت، فهمید که دوستش از این پیشنهاد استقبال میکند. رابطهی آنها با این توازن جدید بسیار عمیقتر شد. فقط یک حرکت کوچک برای ابراز خود واقعی، موجی از تحولات مثبت به همراه آورد.
واقعیت این است که نظر و حرف شما بسیار مهمتر از آن است که تصور میکنید. احساسات شما حاشیههای بیارزش در داستان دیگران نیستند؛ آنها بیانگر انسان بودن بیهمتای شما هستند. وقتی نظرات خود را محترمانه بیان میکنید، معمولاً میبینید که دیگران از این صداقت شما استقبال میکنند، نه اینکه آن را پس بزنند