کتاب اندازهگیری آنچه مهم است (۲۰۱۸) از سفر پرماجرای جان دوئر در کمک به سازمانها برای پیادهسازی اهداف و نتایج کلیدی یا همان OKR میگوید. به لطف OKR، غولهایی چون گوگل و سازمانهای غیرانتفاعی مانند بنیاد گیتس توانستهاند روش هدفگذاری خود را متحول کنند و به قلههای جدیدی از موفقیت برسند.
جان دوئر یک سرمایهگذار و کارآفرین آمریکایی است که به مدیران عامل و بنیانگذاران بسیاری، جادوی OKR را آموخته است. او علاوه بر کار در شرکت سرمایهگذاری Kleiner Perkins، در هیئت مشاورهی تیم بهبود اقتصادی اوباما نیز عضویت داشته است.
قدرت انقلابی اهداف و نتایج کلیدی (OKR) را کشف کنید.
کار کردن برای سازمانی که مسیر مشخصی ندارد، تجربهی آشنایی برای بسیاری از ماست. این سازمانها آنقدر اهداف زیادی دارند که انگار هیچ هدفی ندارند و کارکنانشان آنقدر درگیر کارهای مختلف میشوند که در نهایت احساس سردرگمی میکنند.
اما راهحل این وضعیت ناگوار چیست؟ پاسخ در یک مفهوم قدرتمند پنهان است: اهداف و نتایج کلیدی یا به اختصار OKR. سازمانها با تعیین چند هدف انعطافپذیر، دستیافتنی و شفاف، به شکلی کارآمد برای رسیدن به موفقیت با هم همکاری میکنند. OKR نهتنها به شرکتها امکان میدهد تا اهدافشان را بهطور مداوم بهروزرسانی، پیگیری و بازنویسی کنند؛ بلکه فلسفهای را براساس رشد ترویج میکند که به شرکتها در هر ابعادی کمک میکند تا استراتژی مدیریتی خود را از نو بسازند و به شرکتی بزرگ تبدیل شوند.
داستانهای کلاسیک بسیاری دربارهی عشق هستند. اما چه کسی فکرش را میکرد که عشق، نقشی کلیدی در یک داستان واقعیتر داشته باشد: داستان آشنایی نویسنده با اهداف و نتایج کلیدی یا همان OKR.
تابستان سال ۱۹۷۵ بود و جان دوئر، نویسندهی کتاب اندازهگیری آنچه مهم است، سعی داشت نامزد سابقش، آن، را دوباره به دست آورد. میدانست آن در سیلیکونولی کار میکند؛ اما نمیدانست کجا. دست سرنوشت او را به شرکت اینتل کشاند و در کمال شگفتی، آن را در همانجا پیدا کرد. این داستان عاشقانه، پایان خوشی داشت. آنها دوباره به هم رسیدند (و هنوز هم با هم هستند). و همزمان، یک داستان الهامبخش دیگر شروع شد: کشف OKR.
ابداعکنندهی OKR کسی نبود جز اندی گروو، یکی از بنیانگذاران اینتل. او که در آن زمان معاون رئیس بود، بعدها به مقام مدیرعاملی رسید و رهبری رؤیایی او، اینتل را از یک کسبوکار کوچک به غول جهانی امروز تبدیل کرد. و البته، OKR بخش اصلی رویکرد او بود.
جان دوئر بعد از استخدام، در یکی از سمینارهای گروو شرکت کرد. گروو در آنجا توضیح داد که مهم نیست چقدر میدانید، مهم این است که با دانستههایتان چه میکنید. اگر میخواهید کاری انجام شود، کار کردن مهمتر از دانش است. مثلاً یکی از اهداف (همان O در OKR) اینتل در آن زمان این بود که در صنعت قطعات کامپیوتری میانرده، شمارهی یک شود. گروو توضیح داد که با تعیین فقط چند هدف، کل شرکت میتواند روی آنها تمرکز کند.
اما از کجا میفهمیدند که به این هدف رسیدهاند؟ گروو ادامه داد که اینجاست که نتایج کلیدی (KR) به کار میآیند. مثلاً یکی از نتایج کلیدی (KR) این بود که ریزپردازندهی Intel8085 در میان ده طراحی محصول از شرکتهای دیگر «اول» شود. این نتایج باید بهسادگی با یک «بله» یا «خیر» اندازهگیری شوند. همه باید بدون بحث و دعوا میفهمیدند که آیا نتیجهی کلیدی (KR) محقق شده است یا خیر.
گروو با پیادهسازی این سیستم، توانست در طول یازده سال مدیرعاملیاش، شرکت را هر سال چهل درصد رشد دهد. نویسنده با دیدن تأثیر OKR در عمل، تصمیم گرفت همهی عمرش را صرف گسترش این فلسفهی مدیریتی انقلابی به شرکتهای دیگر کند.