رمان «هیچ وقت دروغ نگو» اثر فریدا مکفادن، تریلری روانشناختی و پرتعلیق است که با روایت دوگانه در زمان حال و گذشته، پرده از رازهای تاریک شخصیتهایی برمیدارد که در ظاهر موجه و بیگناه به نظر میرسند. این کتاب که در ژانر هیجانانگیز و معمایی طبقهبندی میشود، داستان زوجی جوان را روایت میکند که در میان طوفانی سهمگین در خانهی یک روانپزشک گمشده گرفتار میشوند و با کشف نوارهای جلسات درمان، حقایق ترسناکی را میفهمند. مکفادن در این اثر با مهارت تمام، مرز میان قربانی و جلاد را مخدوش میکند و خواننده را تا آخرین صفحه، در بهت و حیرت نگه میدارد.
فریدا مکفادن، نویسندهی پرکار و متخصص در ژانرهای تریلر روانشناختی و معمایی، به داستانسرایی پر از تعلیق و پایانبندیهای غیرمنتظرهاش شهرت دارد. او که در ابتدا پزشک (متخصص آسیبشناسی مغز) بود، توانست با تلفیق دانش پزشکی و علاقه به داستاننویسی، آثاری خلق کند که بارها در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز قرار گرفتهاند. از مهمترین کتابهای او میتوان به رمانهای پرطرفدار «خدمتکار»، «راز همسر»، «مزاحم نشو»، و «بخش دی» اشاره کرد.
داستان با سفر تریشیا و همسرش ایتن آغاز میشود؛ زوجی که فقط شش ماه از ازدواجشان میگذرد و برای بازدید از خانهای ییلاقی در منطقهی وستچستر، راهی سفر شدهاند. هواشناسی پیشبینی کرده است طوفان خواهد شد؛ اما ایتن با اصرار و سرسختی همیشگیاش، مطمئن است که میتوانند قبل از وخیم شدن اوضاع، به مقصد برسند و برگردند. اما شرایط آبوهوا، بسیار سریعتر از انتظار آنها تغییر میکند و برف سنگین، جادهها را مسدود میسازد. خودروی آنها در میان انبوه برف گیر میکند و با توجه به قطع شدن سیگنالهای جیپیاس و تلفن همراه، چارهای جز پناه بردن به خانهای که برای بازدیدش آمده بودند، ندارند. این عمارت بزرگ و باشکوه متعلق به دکتر آدرین هیل است؛ روانپزشک مشهوری که سه سال پیش بهطرز مرموزی ناپدید شده و پروندهاش همچنان باز است.
ورود آنها به خانه با حس ترس و دلهره همراه است. خانه سرد و تاریک است و لایهای ضخیم از گرد و غبار روی همهی وسایل نشسته است که نشان میدهد سالها کسی در آنجا زندگی نکرده است. تریشیا احساس میکند که کسی آنها را زیر نظر دارد. او جای پایی روی زمین میبیند و حتی تصور میکند نوری را در طبقهی بالا دیده است. ایتن که سعی دارد خونسردی خود را حفظ کند، همه چیز را به خستگی و استرس همسرش ربط میدهد. آنها در جستوجوی غذا به آشپزخانه میروند و متوجه میشوند که یخچال، پر از مواد غذایی تازه است که تاریخ انقضای آنها نگذشته است. این موضوع تریشیا را بیش از پیش وحشتزده میکند؛ زیرا نشان میدهد کسی بهتازگی، در این خانه حضور داشته است.
ایتن برای آرام کردن تریشیا و روشن کردن سیستم گرمایشی، به زیرزمین میرود و تریشیا که کنجکاویاش تحریک شده است، در خانه گشت میزند. او وارد کتابخانهی دکتر هیل میشود؛ جایی که قفسههای متعدد کتاب، تا سقف چیده شدهاند. در میان کتابهای تخصصی روانشناسی، توجه او به ردیفی از رمانهای جنایی و ترسناک، جلب میشود. وقتی تریشیا سعی میکند یکی از کتابها را بردارد، متوجه میشود که آن کتاب، درواقع اهرمی مخفی است. با کشیدن کتاب، قفسهی کتابخانه حرکت میکند و دریچهای به اتاقی مخفی باز میشود. تریشیا با ترس و لرز وارد اتاقک میشود و با منظرهای عجیب روبهرو میشود: هزاران نوار کاست که با دقت بایگانی شدهاند و روی هر کدام، حروف اختصاری و تاریخ جلسات درمان بیماران دکتر هیل نوشته شده است. این نوارها حاوی خصوصیترین اعترافات بیماران دکتر هیل هستند که شاید کلید حل معمای ناپدید شدن او باشند.
یک پاسخ
سلام تشکر ممنون