کتاب نکسوس (۲۰۲۴) بررسی میکند که شبکههای اطلاعاتی، از داستانگویی و کتابها گرفته تا اینترنت و هوش مصنوعی، چگونه تاریخ بشر را شکل دادهاند. این کتاب خطراتی را نشان میدهد که فناوری در حال حاضر برای این شبکهها ایجاد میکند و تصمیمهایی حیاتی را مشخص میکند که بشر باید برای حفظ اطلاعات، قدرت، نظم و حقیقت بگیرد.
یووال نوح هراری یک تاریخدان، فیلسوف و نویسنده با شهرت جهانی است که بیشتر برای کتابهای پرفروش خود یعنی «انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر» و «انسان خداگونه: تاریخ مختصر فردا» شناخته میشود. آثار او فصل مشترک تاریخ، علم و فلسفه را بررسی میکنند و بر تکامل انسان، آیندهی فناوری و چالشهای پیشروی بشریت تمرکز دارند. او یکی از بنیانگذاران سازمان Sapienship است که برای مسئولیتپذیری جهانی فعالیت میکند.
بررسی موشکافانه اطلاعات در شبکهها
ثبت سوابق و حکمرانی با لوحهای سنگی بنیان گذاشته شد. کتابها باعث شدند داستانها و اطلاعات از سنت شفاهی عبور کنند و اختراع چاپ، دانش را در مقیاسی عظیم توزیع کرد و در دسترس همگان قرار داد.
امروزه، بشریت در میانهی جدیدترین انقلاب اطلاعاتی قرار دارد. با ظهور رایانهها، هوش مصنوعی و اینترنت، شبکههای اطلاعاتی ما کاملاً متحول شدهاند و در آستانهی تحولات بزرگتری نیز هستند. این وضعیت پرسشهای مهمی را پیش میکشد: آیا نیرویی خارج از کنترل خود را رها کردهایم؟ و برای کم کردن خطرات بالقوهی آن چه میتوانیم بکنیم؟
برای آنکه این فناوریهای جدید را خردمندانه مدیریت کنیم، باید قبل از هر چیز به درک عمیقی از رابطه اطلاعات و قدرت برسیم؛ اینکه این دو چگونه همواره در دل شبکهها به هم گره خوردهاند، آن شبکهها چطور باید میان حقیقت و نظم توازن ایجاد کنند و این انقلاب اطلاعاتی جدید چگونه در حال شکلدهی دوباره به آنهاست. خلاصه کتاب نکسوس، از عصر سنگ تا بیتکوین، بررسی میکند که شبکههای اطلاعاتی چطور قدرت میآفرینند و چرا این مسئله مهم است.
یوهان ولفگانگ فون گوته، نویسندهی آلمانی، در سال ۱۷۹۷ شعری به نام «شاگرد جادوگر» سرود. این شعر نمایانگر یک دیدگاه قدیمی دربارهی رابطه میان اطلاعات و قدرت است. در این شعر، پسر جوانی که میخواهد خود را ثابت کند، با جادوی استادش یک جارو را زنده میکند تا برایش آب بیاورد. اما خیلی زود کنترل افسون از دستش خارج میشود. او وحشتزده جارو را نصف میکند؛ اما هر تکه به جاروی سحرآمیز جدیدی تبدیل میشود. سرانجام، خود جادوگر با استفاده از جادویش به این آشوب پایان میدهد.
از این داستان میتوان دو برداشت اصلی داشت. اول، شاگرد با چشیدن مزهی قدرت، از آن استفادهی نادرست میکند؛ این یعنی روانشناسی فردی ما را بهسوی سوءاستفاده از قدرت میکشاند. دوم، جادوگر برای اصلاح اوضاع پا پیش میگذارد؛ این یعنی وقتی نیروهایی خارج از کنترل را احضار میکنیم، یک موجود فوقبشری باید مشکل را حل کند. متأسفانه، هر دو برداشت ایراد دارند. تا زمانی که رویکرد بشریت به قدرت، مانند الگوی «شاگرد جادوگر» باشد، ما به سمت نابودی حرکت میکنیم.
بشریت «جاروهای سحرشده» نمادین فراوانی را رها کرده است. ما تعادل آبوهوا را بر هم زدهایم، فناوریهایی مثل پهپاد و هوش مصنوعی را به وجود آوردهایم و ایدئولوژیهای ویرانگری مانند فاشیسم را تقویت کردهایم؛ اما همچنان وانمود میکنیم که یک جادوگر از راه میرسد و همه چیز را سامان میدهد. واقعیت این است که هیچ جادوگری نمیآید و حل این مشکلات وظیفهی یک شخص یا گروه خاص نیست. ما به احضار نیروهای غیرقابلمهار گرایش داریم؛ چون عملکرد جمعیمان را در شبکههای بزرگتر میبینیم و خود را جزئی از این شبکه میدانیم.
آلمان در دههی ۱۹۳۰ نمونهی خوبی است. همهی آلمانیها فاشیست نبودند؛ ولی در یک شبکه، بهطور دستهجمعی از قدرت گرفتن هیتلر پشتیبانی کردند. اطلاعات همیشه مانند چسبی این شبکهها را به هم متصل کرده است و این واقعیت در عصر دادههای بزرگ امروزی از هر زمان دیگری آشکارتر است. بیشک، تولید و اشتراک اطلاعات برای بشر مفید بوده است؛ مثلاً پیشرفت در پزشکی، مرگومیر کودکان را به شکل چشمگیری کاهش داده است. ما بیشتر از هر زمان دیگری داده در اختیار داریم؛ همچنان در حال نابودی اقلیم، آلوده کردن زمین و درگیری در جنگها هستیم.
اکنون که در آستانهی انقلاب هوش مصنوعی قرار داریم، آماده میشویم تا نیروهای بالقوه ویرانگر بیشتری را آزاد کنیم. این مشکلات را یک نهاد واحد به وجود نیاورده است؛ بلکه محصول شبکههای اطلاعاتی پیچیده هستند. برای نجات خودمان، باید در رابطهی اطلاعات و قدرت تجدیدنظر کنیم. لازم است بفهمیم شبکهها چطور کار میکنند، اطلاعات در آنها چطور جابهجا میشود و چگونه میتوانیم آنها را در جهت کنترل «جاروهای سحرشده»ای که رها کردهایم، به کار بگیریم.