کتاب نیلوفر و مرداب (2014) این حقیقت متناقض را بررسی میکند که رنج برای رسیدن به شادی حقیقی ضروری است. این کتاب تمرینهای ذهنآگاهی و فنون مراقبه را معرفی میکند که به شما کمک میکنند با تجربهی مستقیم خود روبهرو شوید و آن را بپذیرید.
تیک نات هان (1926–2022) استاد ذن بودایی و فعال صلح بود که برای آموزههایش دربارهی ذهنآگاهی شهرت جهانی پیدا کرد. فعالیتهای بشردوستانهی او در دوران جنگ ویتنام، باعث شد مارتین لوتر کینگ جونیور او را نامزد جایزهی صلح نوبل کند. نات هان همچنین کتابهای تأثیرگذار زیادی نوشت؛ از جمله «صلح در هر گام» و «معجزهی ذهنآگاهی».
برای کاهش رنج خود از ذهنآگاهی استفاده کنید.
چند بار پیش میآید که در آشوب ذهنی فرو میرویم و یک مانع کوچک را به شکست فردی بزرگی تبدیل میکنیم؟ چند بار در موقعیتهای سخت، خود را تنها میگذاریم و بهجای توجه به واقعیت لحظه، به اولین چیزی چنگ میزنیم که حواسمان را پرت کند؟
دقیقاً در چنین شرایطی است که حضور ذهنآگاهانه به کمک میآید.
خلاصه کتاب نیلوفر و مرداب به شما کمک میکند تا خرد نهفته در بدن را کشف کنید و یاد بگیرید که چگونه از آن در سفر بهسوی یکپارچگی درونی استفاده کنید. چه مراقبهگری کارآزموده باشید و چه صرفاً علاقهمند، این فرصت را خواهید داشت تا در نگاه خود به ناراحتی تجدیدنظر کنید و شیوهای اصیلتر و در نهایت، آرامشبخشتری برای زندگی کردن در پیش بگیرید.
ذهن انسان پدیدهی غریبی است. از پس حل معادلات دیفرانسیل و ساختن سمفونی برمیآید؛ اما معمولاً با یک کار بسیار سادهتر مشکل دارد: اینکه فقط با خودش در لحظهی حال باشد.
زندگی اغلب ما با سیلی از افکار و تفسیرها در سرمان میگذرد؛ چرخهای بیپایان از امیدها، ترسها، اشتیاقها و پشیمانیها. این فکر کردن ظاهراً باید به حل مشکلات ما کمک کند؛ اما بیشتر وقتها فقط رنج روی رنج میگذارد. نشخوار فکری دربارهی افکار تنشزا، ما را در چرخهی تغذیهی درد خودمان اسیر میکند.
در زمان ناراحتی، به نزدیکترین عامل حواسپرتی پناه میبریم. شاید این عامل، چرخیدن بیهدف در شبکههای اجتماعی، تماشای پشتسرهم سریال در نتفلیکس یا سر زدن دوباره به یخچال باشد؛ با وجود اینکه گرسنه نیستیم. این رفتارهای آرامبخش امروزی وعدهی آسودگی میدهند؛ اما فقط بیحسی موقتی به همراه دارند. مثل این است که برای استخوان شکسته، مسکن بخوریم؛ بدون اینکه آن را درست جا بیندازیم. ما علائم را پنهان میکنیم؛ درحالیکه زخم اصلی بدتر میشود. و در گریز دائمی خود از رنج، از نظر جسمی از خودمان جدا میشویم.
بدن ما پیوسته پیامهای عاطفی برایمان میفرستد. اگر به این پیامها توجه نشود، روی هم جمع میشوند. بنابراین وقتی سرانجام به اندازهی کافی مکث میکنیم تا با رنج خود روبهرو شویم، ممکن است شدت آن طاقتفرسا به نظر برسد. این اغلب همان لحظهای است که دوباره برای فرار، بهسراغ عوامل حواسپرتی میرویم؛ چون قانع شدهایم که نمیتوانیم با آنچه ممکن است کشف کنیم، کنار بیاییم. اما همین واکنش یک حقیقت مهم را آشکار میکند: ما با خودمان بیگانه شدهایم و از چشمانداز درونی خود میترسیم. کودک گریان را تصور کنید که بهجای در آغوش گرفتنش، به او آیپد میدهند. بسیاری از ما با درد عاطفی خود همینطور رفتار میکنیم.
پس راه پیشرو چیست؟ پذیرش تدریجی و ذهنآگاهانهی تجربه خودتان. با روی آوردن به تجربهی خود با آگاهی باز و بدون قضاوت، میتوانید گرههای رنجی را باز کنید که شما را در بند کردهاند.
به غریزهی یک مادر در مواجهه با نوزاد گریانش فکر کنید. او سعی نمیکند با بحث کردن نوزاد را از گریه منصرف کند. در عوض، صرفاً او را در آغوش میگیرد و فضای امنی ایجاد میکند که در آن ناراحتی نوزاد بدون قضاوت وجود دارد. در این فضا، نوزاد آرام میشود. به همین ترتیب، شما هم میتوانید یاد بگیرید که رنج خود را با آگاهی ملایم در آغوش بگیرید. وقتی این کار را میکنید، پیام هیجان خود را تصدیق میکنید و آن هیجان دیگر بر سر شما فریاد نمیکشد.
چگونه میتوانید یک فضای همیشگی برای شنیدن حرفهای بدن خود بسازید؟ یک راه، ایجاد یادآورهای منظم در طول روز است که همان «زنگهای ذهنآگاهی» شما هستند. این یادآورها حتماً نباید زنگ واقعی باشند. ممکن است یک اتفاق عادی باشد؛ مانند صدای تلفن، ایستادن پشت چراغ قرمز، یا رد شدن از دری خاص در محیط کار.
هرگاه با این محرکها مواجه شدید، فرصتی برای توقف و کشیدن چند نفس آگاهانه دارید. این کار مانند ساختن جزیرههای کوچک آرامش در طول روز است؛ لحظاتی که از چرخوفلک ذهنی پایین میآیید و از حال خود باخبر میشوید.
زیبایی این تمرین، در سادگی آن است. شما نمیخواهید چیزی را عوض کنید یا به وضعیت خاصی برسید. تنها کاری که میکنید، این است که برای لحظهای از رودخانهی «انجام دادن» بیرون میآیید و به لحظهی «بودن» قدم میگذارید.
حتی سه نفس ذهنآگاهانه کافی است تا ذهنی آشفته را به لحظهی اکنون برگرداند. این توقفهای کوتاه به مرور زمان به لنگرهایی تبدیل خواهند شد و به شما کمک میکنند تا در تمام طول روز، ارتباطی پایدارتر با بدن و خرد آن داشته باشید.