رمان «هنوز نمردهام» اثر هالی جکسون، نویسندهی مشهور مجموعهی «راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب»، تریلری روانشناختی و نفسگیر است که با ترکیب هوشمندانهی معمای جنایی و درام خانوادگی، خواننده را به چالش میکشد. این اثر که در فضایی سرد و وهمآلود روایت میشود، داستان دختری را بازگو میکند که بهجای تسلیم شدن در برابر مرگ قطعی، تصمیم میگیرد با زمان محدود خود بازی کند تا راز سوءقصد به جانش را کشف کند. هالی جکسون در این رمان با زبانی تند و تیز و گاه طنزآلود، مفاهیمی چون میراث، خیانت و بهای گزاف رازهای خانوادگی را در قالبی مدرن و پرکشش به تصویر میکشد.
هالی جکسون، نویسندهی بریتانیایی متولد ۱۹۹۲، یکی از چهرههای درخشان و پرفروش ادبیات معمایی و تریلر نوجوانان است که کار نوشتن را از سنین پایین آغاز کرد. او با انتشار اولین رمان خود، «راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب»، به شهرت جهانی رسید و توانست بلافاصله در صدر فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز قرار بگیرد. از دیگر آثار برجستهی او میتوان به دنبالههای این مجموعه یعنی «دختر خوب، خون بد» و «خوب مثل مردهها»، و همچنین رمانهای مستقلی مانند «پنج نفر زنده میمانند» و «بازگشت ریچل پرایس» اشاره کرد. آثار جکسون علاوهبر فروش میلیونی و ترجمه به دهها زبان زندهی دنیا، جوایز معتبری همچون «کتاب سال کودکان بریتانیا» را کسب کردهاند و اقتباس تلویزیونی موفقی نیز از آنها ساخته شده است.
جت میسون در روشنایی آزاردهندهی اتاق بیمارستان چشم باز میکند و با واقعیتی روبهرو میشود که از هر کابوسی هولناکتر است. او زنده مانده، اما نه کاملاً. دکتر لی، جراح مغز و اعصاب، با لحنی که سعی دارد حرفهای و بیاحساس باشد، خبر را به او و خانوادهاش میدهد. جت مورد حملهای وحشیانه قرار گرفته است؛ سه ضربه به سرش وارد شده که یکی از آنها جمجمهاش را خرد کرده و تکهای استخوان را به حساسترین شریان مغزیاش چسبانده است. وضعیت جت بهدلیل بیماری ارثی کلیهاش پیچیدهتر میشود؛ چرا که دیوارهی رگهای او ضعیفتر از آن است که بتواند فشار این ضایعه را تحمل کند. دکتر لی دو گزینه پیشروی او میگذارد: جراحی فوری با شانس بقای کمتر از ده درصد، یا مرگ قطعی بر اثر پارگی آنوریسم طی هفت روز آینده.
خانوادهی جت، شامل پدرش اسکات، مادرش دایان و برادرش لوک، با چهرههایی درهمشکسته و چشمانی اشکبار به او خیره شدهاند و ملتمسانه از او میخواهند شانس ناچیز جراحی را بپذیرد. مادرش با تحکم و گریه سعی دارد ارادهی جت را بشکند و او را وادار به پذیرش عمل کند. اما جت که تمام عمر بیستوهفتسالهاش را در سایهی موفقیتهای خواهر مردهاش امیلی و انتظارات بیپایان مادرش گذرانده، این بار تصمیم دیگری میگیرد. او نمیخواهد روی تخت جراحی و در بیهوشی بمیرد. او میخواهد این هفتهی آخر را زندگی کند. جت با لجاجتی که ریشه در خشم و ناامیدی دارد، پیشنهاد جراحی را رد میکند و اعلام میکند که میخواهد از بیمارستان مرخص شود.
پلیسها وارد اتاق میشوند تا از او بازجویی کنند. کارآگاه اکر و گروهبان جک فینی، همسایهی قدیمی و پدر دوست دوران کودکیاش بیلی، سؤالاتی میپرسند که جت پاسخی برایشان ندارد. او قاتل را ندیده است، فقط صدای قدمهایی را شنیده و ضربهای که جهانش را تاریک کرد. آنها به جیجی، نامزد سابق جت، مشکوک هستند چون بعد از حادثه ناپدید شده و پیام عذرخواهی عجیبی برای جت فرستاده است. جت اما باور ندارد که جیجی گناهکار باشد. وقتی پلیسها اتاق را ترک میکنند، جت تصمیمش را نهایی میکند. او به خانه برمیگردد؛ برای انجام کاری که هیچکس دیگری نمیتواند انجام دهد. او میخواهد در این فرصت کوتاه باقیمانده، قاتل خودش را پیدا کند و بفهمد چرا کسی خواسته او را از صحنهی روزگار حذف کند. این آخرین پروژهی زندگی ناتمام اوست.