کتاب درباره پسران و مردان(۲۰۲۲) به چالشهای پیچیدهای میپردازد که پسران و مردان در جامعهی امروزی با آن روبهرو هستند. ریچارد ریوز در این کتاب استدلال میکند که برای حل این مسائل، باید دیدگاهمان را به مسائل جنسیتی تغییر دهیم. کمک به مردان برای غلبه بر مشکلاتشان، از تلاش برای برابری جنسیتی کم نمیکند؛ بلکه آن را کاملتر میکند و به ساخت جهانی عادلانهتر کمک میکند.
ریچارد ریوز پژوهشگر ارشد مؤسسهی بروکینگز است. او کتابهای متعددی نوشته، از جمله کتاب «بله، پسرها هم میتوانند» که تلاش دارد پسران را با روایتهایی از زندگی مردان برجسته توانمند کند. ریوز بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ مدیر استراتژی معاون نخستوزیر بریتانیا بود و رهبری اندیشکدهی دِموس در لندن را بر عهده داشت. پیشینهی او در حوزههای سیاستگذاری و پژوهش نوشتهها و فعالیتهایش در زمینهی مسائل اجتماعی و سیاست عمومی را عمیقتر کرده است.
نگاهی نو به برابری جنسیتی
بحثهای مربوط به جنسیت اغلب بر زنان تمرکز دارد. این موضوع را میشود درک کرد؛ در بیشتر دورههای تاریخی، تبعیض سیستماتیک علیه زنان یکی از بزرگترین مانعها برای شکوفایی انسان بوده است. اما امروز با بحرانی نوظهور روبهرو هستیم: شکاف جنسیتی روزافزونی که در آن نه دختران و زنان، بلکه پسران و مردان را تحتتأثیر قرار میدهد.
ریچارد ریوز در ابتدا برای نوشتن کتاب درباره پسران و مردان تردید داشت؛ چرا که موضوع چالش مردان اغلب با شخصیتهای ناخوشایند جناح راست افراطی ارتباط دارد. اما او در نهایت به این نتیجه رسید که همین مسئله دلیل محکمی است برای پرداختن به چنین موضوع سختی. همانطور که خودش میگوید، اگر افراد مسئول و متعهد به مسائل واقعی نپردازند، افراد غیرمسئول از آنها سوءاستفاده خواهند کرد.
در خلاصه کتاب درباره پسران و مردان، به بررسی این بحران میپردازیم. با ریوز همراه میشویم تا افول جایگاه مردان آمریکایی را در ابعاد مختلف زندگی بررسی کنیم و راهحلهای احتمالی را پیدا کنیم. همانطور که خواهیم دید، این تصور درست نیست که رسیدگی به مشکلات مردان به پیشرفت زنان آسیب میزند. مشکلات پسران و مردان کاملاً با سلامت کلی جامعه ارتباط دارد. بهبود وضعیت آنها یعنی ساخت جهانی بهتر برای همهی ما.
در نظامهای آموزشی کشورهای پیشرفته، دستاوردهای تحصیلی تغییر چشمگیری کرده است؛ طوری که دختران نهتنها با پسران برابر شدهاند، بلکه خیلی از آنها جلوتر رفتهاند. این تغییر با سرعت زیادی اتفاق افتاده و چشمانداز برابری جنسیتی در آموزش را کاملاً دگرگون کرده است.
در گذشته، در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، برای از بین بردن شکاف جنسیتی موجود در آموزش که بیشتر بهنفع پسران بود، تلاشهایی هدفمند شد. این تلاشها چنان موفق بود که نهتنها این شکاف را از میان برد؛ بلکه باعث شد دختران از پسران سبقت بگیرند. چنین نتیجهای برای بسیاری غیرمنتظره بود؛ چرا که تمرکز آن سیاستها صرفاً رسیدن به برابری جنسیتی بود. حاصل کار، شکلی جدید از نابرابری جنسیتی شد که در آن دختران، بهویژه در حوزههای آموزشی، پیشتاز شدند.
در ایالات متحده، دادهها این تغییر را بهروشنی نشان میدهند. دختران در درس انگلیسی، همیشه حدود یک نمرهی کامل از پسران جلوترند و در ریاضی به تساوی رسیدهاند. در بخش عملکرد تحصیلی برتر، دختران دوسوم دانشآموزان ممتاز (بر اساس معدل) را تشکیل میدهند؛ درحالیکه پسران دوسوم ضعیفترینها هستند. این شکاف به آموزش عالی هم کشیده شده است؛ دختران بسیار بیشتر از پسران وارد دانشگاه میشوند و آن را تمام میکنند. حالا شکاف در گرفتن مدرک دانشگاهی حتی از میزان شکاف جنسیتی در سال ۱۹۷۲ (زمان تصویب قوانین ضدتبعیض در آموزش) نیز فراتر رفته است.
پیامدهای این تغییرات بسیار عمیق است و بر نتایج تحصیلی و اقتصادی بلندمدت هر دو جنس تأثیر میگذارد. بخشی از این نابرابری را میتوان به تفاوتهای زیستی در رشد مغز نسبت داد. تحقیقات علوم اعصاب نشان دادهاند که قشر پیشپیشانی مغز (بخشی که در عملکردهای اجرایی مثل برنامهریزی و کنترل احساسات اهمیت دارد) در دختران حدود یک تا دو سال زودتر از پسران رشد میکند. این تفاوت تا حدی بهخاطر شروع زودتر بلوغ در دختران است که به رشد مغز سرعت میدهد. نظام آموزشی هم بر مهارتهایی مانند پیگیری وظایف، انجام تکالیف، و برنامهریزی برای آینده تمرکز دارد؛ بنابراین بهطور طبیعی به نفع افرادی است که این قابلیتها را زودتر یاد میگیرند؛ یعنی دختران.
این وضعیت نوعی تناقض را مشخص میکند: با از میان برداشتن موانع برای آموزش دختران، جامعه بهطور ناخواسته نظام آموزشیای را به وجود آورده است که بهدلیل تفاوتهای زمانی در رشد زیستی، به ضرر پسران تمام میشود. در گذشته، این مسئله بهدلیل محدودیتهای فرهنگی برای دختران پنهان مانده بود؛ اما حالا که آن مانعها برداشته شدهاند، روشن شده که در بسیاری از موارد، پسران در موضع ضعف قرار دارند.