کتاب درماندگی (۲۰۱۴) بررسی میکند که چطور دیدگاههای کهنهی ما دربارهی جنسیت، والدگری و نژاد، همهی ما را دچار استرس و آشفتگی میکند. بریجید شولتی، توضیح میدهد که این فکرهای قدیمی چطور نمیگذارند زندگی شادتر و بهتری داشته باشیم. ولی این وضعیت نباید ادامه پیدا کند. راههای دیگری هم برای زندگی هست، فقط باید یاد بگیریم چطور از آنها استفاده کنیم.
بریجید شولتی روزنامهنگار واشنگتنپست است. نوشتههایش بیشتر دربارهی تعادل کار و زندگی و فقر است. او مفهوم کار و وقت استراحت را در جامعهی آمریکا خوب بررسی کرده است و این سؤال را مطرح میکند که چطور همهی ما میتوانیم «زندگی خوب» را تجربه کنیم. او قبلاً هم برای مجلههای «استایل» و Outlook مطلب نوشته است.
باورهای قدیمی دربارهی کار و خانه را کنار بگذارید تا استرستان کمتر شود.
ما در دورهی آگاهی زندگی میکنیم، اینطور نیست؟ خب، هم بله و هم نه. دیدگاهها دربارهی جنسیت، نژاد و گرایش جنسی در سالهای اخیر عوض شدهاند؛ اما هنوز جاهایی هست که مردم به آنها آگاه نیستند. یکی از این جاها، طرز برخورد جامعه با جنسیت است.
خیلی عجیب است که بیشتر جوامع غربی هنوز فکر میکنند تربیت بچه و رسیدگی به خانه وظیفهی زنهاست و مردها باید نیرویشان را برای کار حفظ کنند. این فکر قدیمی و عقبمانده باعث شده است همهی ما زندگیهای ناخوشایند و پر از فشار روانی داشته باشیم. در بخشهای بعدی کتاب درماندگی، با جزئیات میفهمید که چطور و چرا اینقدر تحت فشار روانی هستیم. و مهمتر از همه، یاد میگیرید که برای کم کردن فشارهای روانی روزمره، چه الان و چه در آینده، دقیقاً چه کارهایی میتوانیم بکنیم.
همهی ما حس درماندگی و کلافگی را میشناسیم. ایجاد تعادل بین کار و زندگی شخصی حتی بدون بچه هم به اندازهی کافی سخت است؛ چه برسد به پدر یا مادری که مسئولیت غذا دادن و مراقبت از بچهها را هم دارد.
بدون شک، والدین در دنیای امروز استرس زیادی را تجربه میکنند؛ چون مجبورند بین ساعتهای کاری طولانی و بزرگ کردن بچهها تعادل برقرار کنند. تلاش برای این تعادل، فشار زیادی روی وقت کم افراد میگذارد. در سال ۲۰۰۸ مؤسسهی خانواده و کار تحقیقی انجام داد و نظر کارگران آمریکایی را دربارهی زندگی روزانهشان پرسید. یافتهها نشان داد نیمی از شرکتکنندگان فکر میکردند حجم کارهایشان برای یک روز کاری عادی خیلی زیاد است، نزدیک به دوسوم حس میکردند وقت کافی برای خودشان یا همسرشان ندارند و سهچهارم گفتند وقت زیادی به بچههایشان اختصاص نمیدهند. این حس فشار زیاد، مخصوصاً در بین زنها بیشتر دیده میشود. از دههی ۱۹۷۰ به بعد، تعداد زنانی که کار میکنند خیلی زیاد شده و همین باعث شده است خیلی از مادرها برای پیدا کردن و نگه داشتن شغلی با درآمد خوب، مجبور به کار تماموقت باشند.
در پژوهش دیگری که در سال ۲۰۰۴ انجام شد، از مادرهایی که بچهی زیر ششسال داشتند پرسیده شد که آیا وقت آزاد دارند. هیچکدام از زنهای شرکتکننده جواب مثبت ندادند. البته نداشتن وقت آزاد فقط مشکل مادرها نیست؛ فقط پنج درصد از پدرهایی که در این تحقیق شرکت کردند، گفتند وقت آزاد دارند. عجیب نیست که نداشتن وقت آزاد، باعث شده است آمار استرس و نگرانی در ایالات متحده بالا برود. انجمن روانشناسی آمریکا در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد که آمریکاییها بهطور کلی استرس مزمن دارند. قبل از آن، سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۷ تحقیقی انجام داد و نشان داد آمریکاییها، با اینکه در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان زندگی میکنند، بهطور میانگین نگرانترین مردم دنیا هستند. پس، زندگی پر از تنش است؛ ولی آیا استرس اینقدر مهم است؟ بله، مهم است. در بخش بعدی کتاب درماندگی دلیلش را بررسی خواهیم کرد.