کتاب پوپولیسم (2017) یکی از کلمات رایج سیاسی عصر ما را بررسی میکند که اغلب در رسانهها با آن مواجه میشویم و مخالفان سیاسی از آن استفاده میکنند. رهبران پوپولیست یا عوامگرا با ادعای سخن گفتن از جانب «مردم»، تلاش میکنند تا سرخوردگیهای تودهها را بگویند و آنها را بسیج کنند. پوپولیستها با مقصر دانستن یک «نخبهی» فرضی برای مشکلات اجتماعی و اقتصادی، برای موفقیت سیاسی تلاش میکنند.
کاس موده دانشمند علوم سیاسی هلندی و استاد دانشگاه جورجیا است. او همچنین یکی از بنیانگذاران گروه دائمی تحقیقات سیاسی اروپا در زمینهی افراطگرایی و دموکراسی به شمار میرود. از دیگر آثار او میتوان به «احزاب راست رادیکال پوپولیست در اروپا» و «افراطگرایی نژادپرستانه در اروپای مرکزی و شرقی» اشاره کرد.
کریستوبال روویرا کالتواسر دانشیار دانشکدهی علوم سیاسی دانشگاه دیگو پورتالس در شیلی است. سیاست تطبیقی و رابطهی میان پوپولیسم و دموکراسی، حوزههای اصلی تحقیقات او هستند.
ساز و کار درونی پوپولیسم را کشف کنید.
واژهی پوپولیسم را این روزها زیاد میشنویم. از این اصطلاح هم برای ظهور احزاب راستگرا در اروپا استفاده میشود و هم برای جنبشهای چپگرا در آمریکای لاتین. البته، شورش محافظهکارانهی پوپولیستی هم بود که باعث انتخاب دونالد ترامپ شد. اما چطور ممکن است یک اصطلاح، چنین طیف وسیعی از جریانهای سیاسی را در بر بگیرد؟
برای درک پوپولیسم، ابتدا باید بدانیم که این پدیده بیشتر از آنکه یک ایدئولوژی سیاسی باشد، یک راهبرد سیاسی است. پوپولیستها با بسیج کردن تودههای مردم علیه نخبگان بهاصطلاح فاسد، از نارضایتیهای گسترده در جامعه استفاده میکنند و به موفقیت سیاسی میرسند. با توجه به رشد پوپولیسم، فهمیدن ساز و کار درونی این راهبرد سیاسی، بیشتر از هر زمان دیگری مهم شده است.
در چند سال گذشته، اصطلاح پوپولیسم در گفتمان سیاسی و رسانهای به کار رفته است. پوپولیسم یک پدیدهی سیاسی روبهرشد است؛ اما اغلب اشتباه فهمیده میشود و بیشتر مثل یک کلمهی رایج با آن برخورد میشود تا یک راهبرد سیاسی واقعی. این اصطلاح برای توصیف جنبشهای سیاسی از هر دو جناح چپ و راست به کار میرود؛ از کمپین ریاستجمهوری چپگرای برنی سندرز در سال 2016 گرفته تا برتری ناسیونالیستهای راستگرا در اروپا. اما پوپولیسم واقعاً چیست؟
میتوان پوپولیسم را یک جهانبینی سیاسی تعریف کرد که در آن جامعه به دو گروه متضاد تقسیم میشود: مردم و نخبگان. علاوهبر این، پوپولیسم عقیده دارد که سیاست باید با ارادهی عمومی مردم تعیین شود. برداشت پوپولیستی از «مردم» ممکن است شکلهای مختلفی داشته باشد؛ مردم بهعنوان حاکم، عوام یا ملت، یا ترکیبی از این سه.
درک پوپولیستی از حاکمیت به این معناست که خود مردم و نه نخبگان، باید قدرت سیاسی را در دست داشته باشند. درعینحال، تصویر عوام حول یک طبقهی اجتماعی-اقتصادی مشترک شکل میگیرد. و در نهایت، در درک مردم بهعنوان یک ملت، مردم یک جامعهی ملی را میسازند. نخبگان فاسد در مقابل این برداشتهای گوناگون از مردم قرار میگیرند. این نخبگان شامل طبقهی حاکم سیاسی، رسانههای جریان اصلی یا ثروتمندترین اعضای جامعه میشوند.
در جهانبینی پوپولیستی، بخشهای مختلف نخبگان اغلب برای حمایت از یکدیگر تلاش میکنند. برای مثال، ثروتمندان در نقش حامیان نخبگان سیاسی برای منافع شخصی خود در برابر ارادهی عمومی مردم دیده میشوند. این آخرین عنصر اصلی پوپولیسم است که شامل چیزی میشود که فیلسوف قرن هجدهم، ژان ژاک روسو، آن را «ارادهی عمومی» نامید. روسو از این اصطلاح برای توصیف توانایی مردم برای متحد شدن برای ایجاد تغییری استفاده کرد که بهنفع گروه مردم باشد.
و درست از طریق ارادهی عمومی است که رهبر کاریزماتیک و پوپولیست ظهور میکند. این رهبر باید بتواند ارادهی عمومی مردم را تشخیص دهد و همچنین جامعهای از افرادی را شکل دهد که در این اراده مشترک هستند.