کتاب غرور و تعصب (۱۸۱۳) داستان کلاسیک الیزابت بنت و فیتزویلیام دارسی است؛ زوجی که باید بر مانعهای بسیاری غلبه کنند تا به عشق پایدار برسند. مانعهایی مثل مانعهای اجتماعی و مالی مختلف و حتی دلخوریها و قضاوتهای اشتباه اولیه از یکدیگر.
جین آستین (۱۷۷۵–۱۸۱۷) نویسندهای انگلیسی بود که رمانهای کلاسیک «غرور و تعصب»، «عقل و احساس» و «اما» را نوشت. او با ظرافت هرچه تمامتر، آداب و رسوم دوران ریجنسی (دوران سلطنتی انگلستان در اوایل قرن نوزدهم و قبل از عصر ویکتوریا) را در داستانهایی به تصویر کشیده است که دربارهی عشق، طبقهی اجتماعی و عرفهای اجتماعی هستند.
یکی از بهترین رمانهای عاشقانهی سلطنتی
اگر تابهحال تصویری جذاب از کالین فرث دیده باشید که خیس از دریاچه بیرون میآید، یا با فیلم خاطرات بریجیت جونز خندیده باشید یا از فیلمهای عاشقانهای لذت برده باشید که دشمنان قدیمی در نهایت عاشق یکدیگر میشوند، پس میشود گفت احتمالاً عاشق رمان غرور و تعصب، نوشتهی جین آستین خواهید شد. این رمان بهحق یکی از بهترین کتابهای کلاسیک است؛ داستانی جاودانه دربارهی عشق را با نقد اجتماعی تیزبینانهای ترکیب میکند که حتی امروز نیز تازه و بامزه به نظر میرسد.
در این خلاصه از کتاب غرور و تعصب با خواهران بنت، شخصیتهای بهیادماندنی، همراه خواهید شد، داستان پرتلاطم عشق بین الیزابت بنت و آقای دارسی را دنبال خواهید کرد و با زمینهی تاریخی مهمی آشنا میشوید که درک شما از داستان را عمیقتر میکند. پس محکم به صندلیهایتان بچسبید تا شروع کنیم!
«موبی دیک» با جملهی مشهور «مرا اسماعیل صدا کن» شروع میشود و لئو تولستوی «آنا کارنینا» را با این جمله آغاز میکند «تمام خانوادههای خوشبخت شبیه هم هستند؛ اما هر کدام از خانوادههای بدبخت، بدبختی خاص خود را دارند». کتاب غرور و تعصب نیز با جملهای مشهور آغاز میشود: «یک حقیقت را همه قبول دارند: همهی مردان مجرد ثروتمند، بهدنبال همسر میگردند.»
جذابیت این جمله در کجاست؟ اول اینکه با طعنه گفته شده است. در دوران قبل از عصر ویکتوریا، مردان ثروتمند چه مجرد بودند و چه متأهل، زندگی نسبتاً خوبی داشتند. اما برای زنان، اوضاع متفاوت بود. فشار اجتماعی برای ازدواج کردن بسیار شدید بود و قوانین ارث طوری بود که حتی زنان ثروتمند نیز اغلب فقط با ازدواج میتوانستند امنیت مالی خود را تأمین کنند.
بنابراین، مردان مجرد ثروتمند خیلی دنبال همسر نبودند؛ اما زنان بهشدت به همسر ثروتمند نیاز داشتند. جین آستین با این شروع طنزآمیز، لحن رمان خود را تعیین میکند. رمانی که به سیاستهای ازدواج با طعنه نگاه میکند؛ اما همزمان پیامدهای جدی ازدواج برای زنان را نیز بهدقت نشان میدهد.
میخواهید شخصیتی را ملاقات کنید که بهشدت معتقد است مردان مجرد و ثروتمند به همسر نیاز دارند؟ با خانم بنت هیجانزده آشنا شوید! او در لانگبورن همراه با شوهرش، آقای بنت، مردی سرسخت و شوخ، و پنج دخترش زندگی میکند؛ دخترانی که سن آنها بین ۱۵ تا ۲۲ سال است. خانم بنت مشتاق است همهی آنها ازدواج کنند. بهترتیب جین زیبا و خوشاخلاق، الیزابت تیزهوش و سرسخت، مری کتابخوان و دو خواهر کوچکتر با نامهای کیتی و لیدیا. شاید خانم بنت سطحی و فضول به نظر بیاید؛ اما انگیزهی او برای ازدواج دخترانش جدی است و به مفهوم حقوقی «ارث محدود» ربط دارد.
ارث محدود یا «انتایلمنت» روشی رایج در خانوادههای اشرافی انگلیس بود که طبق آن املاک باید در دست مردان خانواده باقی میماند. آقای بنت پسر ندارد؛ پس لانگبورن به نزدیکترین خویشاوند مرد او، آقای کالینز، تعلق دارد که بعد از مرگ آقای بنت وارث املاک خواهد شد. در صورت این اتفاق، همسر و دختران بنت باید چشمشان بهدست آقای کالینز باشد. قانون که حتی امکان اخراج آنها بدون ارث و خانه را میداد! طبیعی است که فشار برای ازدواج مناسب دختران بنت، خیلی زیاد باشد!
خوشبختانه، بهتازگی داماد بالقوهای وارد شده است. خبر رسیدن یک مرد مجرد ثروتمند به نام آقای بینگلی که تازه ملک ندرفیلد پارک را اجاره کرده است، در اطراف مریتون پیچیده است؛ جایی که بنتها زندگی میکنند. خانم بنت روی او تمرکز میکند، او را گزینهی ازدواج یکی از دختران میبیند و بلافاصله شروع به برنامهریزی میکند: کدام یک از دخترانش نظر بینگلی را جلب خواهد کرد و چگونه؟ پاسخ اول آسان است: بینگلی به دیدار بنتها میآید و بلافاصله علاقهاش به جین، دختر بزرگ و مؤدب، مشخص میشود. فرصت آغاز آشنایی آنها هم در یک هفته پیش خواهد آمد؛ زمانی که یک مجلس رقص برپا میشود و آقای بینگلی قصد دارد در آن شرکت کند.
شب مهمانی فرامیرسد و بینگلی همراه گروهی از لندن به آنجا میآید. در میان آنها دو خواهرش، خانم هرست و کارولین بینگلی، و دوستش فیتزویلیام دارسی هستند. خبر میرسد که دارسی سالانه دههزار پوند درآمد دارد؛ دو برابر بینگلی!
بهزودی دارسی، مرد مجرد جذاب آن شب شناخته میشود. آستین مینویسد: «خانمها اظهار کردند که او بسیار خوشقیافهتر از آقای بینگلی است و با تحسین فراوان نگاهش میکردند.» اما خیلی زود مشخص میشود که برخلاف بینگلی مهربان، دارسی این مهمانی رقص روستایی را تحقیر میکند. او مغرور است، دیگران را تحقیر میکند و از رقصیدن با همه، البته بهجز خواهران بینگلی، خودداری میکند. آستین میگوید در این مرحله نظر همه تغییر میکند و «هیچکدام از داراییهای او در دربیشایر نمیتوانست چهرهی عبوس و دلزدهی او را جبران کند!»
رفتار دارسی با یک نفر خیلی بدتر است: الیزابت بنت. الیزابت تصادفاً گفتوگوی بین بینگلی و دارسی را میشنود. بینگلی دارسی را تشویق میکند با یکی از دختران محلی برقصد و میگوید الیزابت شریک «بسیار دلپذیری» خواهد بود. دارسی با خشم میگوید: «او قابلتحمل است؛ اما آنقدر زیبا نیست که مرا وسوسه کند.» او قبل از این، جایگاه خود را در میان مردان مغرور تثبیت کرده است. حالا پیشداوری الیزابت نسبت به او شکل میگیرد.
الیزابت نمیخواهد با دارسی هیچ رابطهای داشته باشد. اما جین شیفتهی بینگلی است و دعوت او برای اقامت در ندرفیلد پارک را قبول میکند. در طول اقامت، جین بیمار میشود و مجبور است بیشتر بماند. الیزابت برای پرستاری او به آنجا میرود و در همین زمان متوجه میشود کارولین بینگلی چگونه برای جلب توجه دارسی زحمت میکشد. دارسی واکنشی نشان نمیدهد؛ اما تنفر الیزابت از او شدت میگیرد. از آن طرف دارسی کمکم از چشمان زیبا و هوش الیزابت خوشش میآید. علاقهی بینگلی به جین نیز بیشتر میشود؛ اما خواهرانش با این ازدواج احتمالی مخالفت میکنند؛ زیرا خانوادهی بنت از نظر اجتماعی پایینتر هستند.
در همین حال، هنگ نظامی محلی وارد شهر میشود. مری کتابخوان تحتتأثیر حضور سربازان قرار نمیگیرد؛ اما کیتی و لیدیا شادمان هستند و خصوصاً به افسر خوشقیافه، جورج ویکهم، علاقهمند میشوند. الیزابت با ویکهم ملاقات میکند. ویکهم به الیزابت میگوید که چگونه پدر مرحوم دارسی موقعیتی را در کلیسا به او وعده داده بود و دارسی با ظلم هرچه بیشتر، ویکهم را از این موقعیت محروم کرد. الیزابت که قبل از این نیز از دارسی دل خوشی نداشت، از شنیدن این ماجرا تعجب نمیکند و حس تنفرش به دارسی بیشتر میشود.
تحلیل
طرح ازدواج اصطلاحی ادبی است برای رمانهایی که حول محور ازدواج میچرخند. همانطور که گفته شد، در زمان جین آستین، ازدواج موضوعی بسیار جدی بود. نتیجهی ازدواج شخصیتهای اصلی یعنی جین و الیزابت، فقط به خوشبختی فردی آنها محدود نمیشود؛ بلکه بر آیندهی همهی زنان خانوادهی بنت و جایگاه اجتماعی آنها تأثیر میگذارد.
آستین مانند بسیاری از نویسندگان همعصرش، داستانهای عاشقانه خود را حول محور یک قهرمان زن میسازد که در جستوجوی گزینههای قابلاحترام از نظر امنیت مالی و موقعیت اجتماعی است. ازدواج عملاً تنها مسیر موجود برای زنان نجیب بود تا از خانهی پدری بیرون روند. جالب است که آستین در زندگی خود، این سنتها را نقض کرد. او هرگز ازدواج نکرد و بهطور غیرمعمول، با کار خود از پس زندگیاش برآمد.