کتاب بهرهکشی از مردم (1999) نگاهی عمیق به دنیای اغلب پنهان نئولیبرالیسم میاندازد و نشان میدهد که چگونه ساختارهای قدرت جهانی و سیاستهای ایالات متحده تحت نفوذ منافع شرکتهای بزرگ قرار دارند. این کتاب از یک نظام اقتصادی پرده برمیدارد که بهنفع ثروتمندان عمل میکند و اغلب به زیان اکثریت مردم است.
نوام چامسکی چهرهای شناختهشده در سطح جهانی در حوزههای زبانشناسی و سیاست است. او با کارهای بنیادین خود در زمینهی ساختارهای نحوی، انقلابی در علم زبانشناسی ایجاد کرد. چامسکی همچنین بهخاطر انتقادات صریحش از سیاست خارجی آمریکا شهرت دارد؛ انتقاداتی که در آثار معروف او «پیامدهای کاپیتالیزم» و «سلطه یا بقا» بهخوبی مشهود است.
چگونه نئولیبرالیسم سود را بر مردم ترجیح میدهد.
آیا تابهحال به پیچیدگیهای اقتصاد جهانی فکر کردهاید؟ شاید از خود پرسیدهاید که چرا به نظر میرسد برخی کشورها افسار قدرت مالی جهان را در دست دارند؛ درحالیکه دیگران فقیرند و به دیگران وابسته؟ اگر این سؤالات به ذهن شما رسیدهاند، مطمئناً تنها نیستید. این سؤالات به یک روایت پیچیدهی جهانی اشاره میکنند که قرنها در حال شکلگیری بوده است؛ روایتی که روزانه بر زندگی میلیاردها نفر تأثیر میگذارد.
در خلاصه کتاب بهرهکشی از مردم با این موارد آشنا میشوید: تار و پود پیچیدهی نئولیبرالیسم، ریشههای تاریخی آن و تأثیراتش بر جامعهی جهانی، لایههای این نظریهی اقتصادی که از سرمایهداری و بازار آزاد بیقید و شرط حمایت میکند، قهرمانانش و پیامدهای گستردهاش، از ایالات متحده تا آمریکای لاتین و از بریتانیا تا هند. در پایان این خلاصه کتاب، شما برای این مسائل آمادهتر خواهید بود: ارزیابی انتقادی سیاستهای اقتصادی، فعالیت در دنیای تجارت بینالملل و مشارکت معنادار در بحثهای مربوطبه انصاف و عدالت اقتصادی جهانی. همزمان با حرکت در جریانهای اقتصادی قرن بیستویکم، متوجه خواهید شد که رسیدن به این درک صرفاً یک تمرین فکری نیست؛ بلکه ابزاری حیاتی برای شکل دادن به جامعهای عادلانهتر و منصفانهتر است.
نئولیبرالیسم. شاید این اصطلاح شما را به یاد آدام اسمیت یا ایدههای لیبرال بیندازد. اگر اینطور است، زیاد هم اشتباه نمیکنید. درواقع، نئولیبرالیسم یک جهانبینی کامل است؛ دیدگاهی که نحوهی عملکرد دولتها و جوامع را شکل میدهد. در قلب نئولیبرالیسم، همه چیز به سرمایهداری بازار آزاد ختم میشود. بعضی عقیده دارند که دولتها باید کنار بکشند و اجازه دهند بازار همه چیز را کنترل کند؛ از تعیین قیمتها گرفته تا تعیین دستمزدها. تا اینجا که خوب به نظر میرسد. بالاخره چه کسی است که آزادی و انتخاب بیشتر را نخواهد؟
خب، موضوع آنقدرها هم که به نظر میرسد، ساده نیست. معلوم میشود وقتی وعدههای نئولیبرالیسم را در برابر واقعیت قرار میدهیم، اوضاع کمی متفاوت به نظر میرسد. برای مثال، «اجماع واشنگتن» را در نظر بگیرید. این اجماع که دولت آمریکا و نهادهای مالی بینالمللی طراحی کرده بودند، کاملاً بر اساس اصول بازار آزاد بود؛ آزادسازی تجارت، تعیین قیمتها توسط بازار، کنترل تورم و خصوصیسازی. همه زیر چتر شعار «دولت، دخالت نکن.»
هدف اعلامشدهی این اجماع، تقویت رشد اقتصادی در کشورهای درحالتوسعه بود؛ هرچند که هیچ گروه یا دولت خاصی رسماً با آن موافقت نکرده بود. اما وقتی این اصول بر جوامع آسیبپذیرتر تحمیل شد، نتایج آن بههیچوجه سودمند نبود؛ آنقدر که برخی از افراد، این نهادها را یک دولت جهانی غیررسمی در یک عصر امپریالیستی جدید میدانستند.
برای مثال به ایالات متحده نگاه کنید. رفاه بعد از جنگ جهانی دوم، این کشور را در جایگاه رهبری قرار داد و به آن امکان داد تا یک نظام جهانی در راستای منافع خود طراحی کند. آمریکای لاتین نمونهی خوبی برای نشان دادن این موضوع است. تهدید اصلی منافع آمریکا در این منطقه چه بود؟ رژیمهای «رادیکال» و «ملیگرا» که به خواستههای مردم برای بهبود سطح زندگی و توسعه واکنش نشان میدادند. این گرایشها با این موارد در تضاد بود: لزوم ایجاد یک فضای سیاسی و اقتصادی مناسب برای سرمایهگذاری خصوصی، برگرداندن سود و حفاظت از مواد اولیه.
به همین دلیل ایالات متحده دخالتی جدی کرد. ما این دخالت را بهوضوح در شیلی در سال 1973 دیدیم. زمانی که آمریکا از یک کودتا برای سرنگونی سالوادور آلندهی منتخب حمایت کرد؛ آن هم بهخاطر سیاستهای سوسیالیستیاش. یا گواتمالا در سال 1954 را در نظر بگیرید؛ جایی که کودتایی با برنامهریزی آمریکا، رئیسجمهور خاکوبو آربنز را که بهدنبال اصلاحات ارضی بود، سرنگون کرد. و نباید کنتراها در نیکاراگوئه در دههی 1980 را فراموش کنیم که آمریکا برای ضعیف کردن دولت ساندینیستا از آنها حمایت میکرد. دولت ساندینیستا برنامههای اجتماعی را در اولویت قرار داده بود. این کارها بهوضوح منافع اقتصادی خاصی را بر ارزشهای دموکراتیک و رفاه مردم محلی ترجیح میدادند.
از نئولیبرالیسم فقط در قارهی آمریکا استقبال نشد. کشورهایی مانند بریتانیا، بعد از چند قرن حمایتگرایی و قدرت دولتی، تصمیم گرفتند به کاروان انترناسیونالیسم لیبرال بپیوندند. اما نکتهی جالب اینجاست: آنها همزمان که توسعه را در کشورهای دیگر سرکوب میکردند، از صنایع خودشان در برابر رقابت خارجی محافظت میکردند.
یک نمونهی عالی، صنعت آهن هند است. این صنعت که زمانی یکی از پیشگامان بود، با نظریهی بازار آزاد نابود شد. بریتانیا به بهانهی باز کردن بازارها، هند را با محصولات ارزان آهن و فولاد اشباع کرد و صنعت محلی را از رقابت خارج کرد. درعینحال، سیاستهای تجاری محدودکننده به هند اجازه نمیداد که ظرفیت تولیدی خود را توسعه دهد.
نتیجه چه بود؟ صنعت آهن هند که زمانی پررونق بود، از بین رفت و اقتصادی که زمانی شکوفا بود، با صنعتیزدایی و وابستگی درگیر شد. در مقابل، شرکتهای بریتانیایی سودهای هنگفتی به دست آوردند، سلطهی خود را در صنعت جهانی آهن و فولاد تقویت کردند و همزمان، یک بازار بزرگ و انحصاری برای محصولات خود ایجاد کردند.
در نهایت، به نظر میرسد سرمایهداری بازار آزاد نئولیبرال بیشتر برای خدمت به منافع قدرت و سود طراحی شده است تا منفعت عمومی. آنچه ما نیاز داریم، یک ارزیابی انتقادی از این نظریههای غالب است؛ با در نظر گرفتن درسهای تاریخی، واقعیتها و منافع کشورهای مختلف و مردمشان. و مهمتر از همه، باید مطمئن شویم که آینده را منافع جمعی و رفاه مردم در سراسر جهان شکل میدهد؛ نه فقط بهاصطلاح «معماران اصلی» سیاست.
یک پاسخ
انگار کتاب را یه ایرانی نوشته، جالبه