کتاب رازهای خیابان سندهیل (۲۰۱۹) دنیای ناشناختهی سرمایهگذاری خطرپذیر را بررسی میکند؛ جایی که خیلی از غولهای فناوری امروز، راهشان را از همانجا شروع کردهاند. این خیابان در قلب سیلیکونولی قرار دارد و خیلی از مؤسسات سرمایهگذاری موفق آنجا کار میکنند. اسکات کوپور که سالها در این کار بوده است، تجربههای ارزشمندی دارد و در این کتاب آنها را با خواننده در میان میگذارد. هدف این نوشته این است که نشان دهد سرمایهگذاری خطرپذیر چطور کار میکند، چطور میشود آن را به دست آورد و چرا در موفقیت یا شکست استارتاپها نقش خیلی مهمی دارد.
اسکات کوپور از مدیران ارشد شرکت اندریسن هوروویتز است؛ شرکتی که بیشتر از هفت میلیارد دلار دارایی دارد و روی برندهایی مثل فیسبوک، توییتر، ایربیانبی و گروپان سرمایهگذاری کرده است. او در دانشگاه استنفورد هم دورههایی دربارهی سرمایهگذاری خطرپذیر برگزار میکند و یکی از بنیانگذاران مدرسهی مدیران این حوزه در همان دانشگاه است.
چرخهی سرمایهگذاری خطرپذیر از نگاه یک متخصص این حوزه
در قرن پانزدهم، ملکهای از اسپانیا به یک تاجر کمک مالی کرد تا یک کار پرریسک را شروع کند. این تاجر کسی نبود جز کریستف کلمب. او میخواست یک راه کوتاهتر به هند پیدا کند تا در زمان و هزینهی تجارت صرفهجویی شود. بااینحال، احتمال شکست او خیلی زیاد بود.
امروز هم در دنیای استارتاپهایی که با سرمایهگذاری خطرپذیر پشتیبانی میشوند، مقدار ریسک همچنان زیاد است. هرچند دیگر قرار نیست کسی در دریا جانش را از دست بدهد؛ اما شکست، عادی است.
آمارها نشان میدهد که تقریباً نود درصد استارتاپها شکست میخورند. به همین دلیل وجود سرمایهگذاران خطرپذیر لازم است. آنها با دادن پول، به کارآفرینان کمک میکنند تا ایدههایشان را عملی کنند. در عوض، بخشی از سهم شرکت به آنها میرسد. این سرمایهگذاران فقط پول نمیدهند. آنها در تصمیمگیریهای بلندمدت و طراحی مسیر رشد شرکت هم نقش مهمی دارند. برای خیلی از بنیانگذاران، روند سرمایهگذاری هنوز روشن نیست. اسکات کوپور، که در یکی از موفقترین شرکتهای این حوزه کار میکند، تلاش کرده در کتاب رازهای خیابان سندهیل اطلاعات لازم را در اختیار خواننده بگذارد.
در اوایل دههی ۱۹۷۰، سیلیکونولی تبدیل شد به جایی که تعدادی شرکت تازهتأسیس در زمینهی سرمایهگذاری خطرپذیر کار میکردند. در طول سیسال بعد، فقط چند تا از این شرکتها توانستند بخش بزرگی از سرمایهی خطرپذیر در سیلیکونولی را در اختیار بگیرند.
این اتفاق باعث شد تعداد کمی از شرکتها تعیین کنند که کدام کارآفرینان پول بگیرند. اما از اوایل دههی ۲۰۰۰، این شرایط کمکم عوض شد. دو اتفاق همزمان شکل گرفتند که نوع رابطهی بین سرمایهگذاران و کارآفرینان را کاملاً تغییر دادند. اول، پیشرفتهای سریع فناوری باعث شد مقدار پولی که برای شروع یک استارتاپ لازم است، کم شود. از یک طرف، هزینهی خرید سرور، دستگاههای شبکه و فضای مراکز داده روزبهروز کمتر میشد. از طرف دیگر، با آمدن رایانش ابری، دیگر لازم نبود دادهها در خود شرکت نگهداری شوند و این موضوع باعث صرفهجویی در هزینهی اجاره شد.
در نتیجه، شروع استارتاپ کمتر به سرمایهی خطرپذیر وابسته شد. دومین تغییری که روی رابطهی بین کارآفرین و سرمایهگذار اثر گذاشت، راهاندازی مدرسهی Y Combinator در سال ۲۰۰۵ بود. این مدرسه به کارآفرینان یاد میدهد که چطور شرکت تأسیس کنند و برای جذب سرمایه اقدام کنند. بعضی از معروفترین فارغالتحصیلان آن، بنیانگذاران ایربیانبی و دراپباکس هستند.
این مرکز کمک کرد تا کارآفرینانی که قبلاً پراکنده بودند، با هم ارتباط پیدا کنند و تجربههایشان را به اشتراک بگذارند. همین موضوع باعث شد تا قدرت بین سرمایهگذاران و کارآفرینان برابرتر شود. درست در همین زمان، شرکت سرمایهگذاری نویسندهی کتاب رازهای خیابان سندهیل وارد کار شد.
در سال ۲۰۰۹، مارک اندریسن و بن هوروویتز شرکت اندریسن هوروویتز را بنیانگذاری کردند. آنها که متوجه تغییرات در سیلیکونولی شده بودند، فهمیدند که سرمایهگذاران باید چیزی بیشتر از پول در اختیار کارآفرینان بگذارند. داشتن مدیرعاملهایی با دید روشن و محصول خوب هنوز مهم بود؛ اما آنها بعضی وقتها در زمینههایی مثل استخدام نیرو، بازاریابی یا فروش دانش کافی نداشتند.
اینجاست که نقش آدمهایی مثل کوپور مهم میشود. در شرکت اندریسن هوروویتز، کار او این است که به مدیران کمک کند شبکهی ارتباطی قویتری با افراد و سازمانها بسازند. این روش باعث شده است آنها بتوانند شرکتهای موفقی مثل پینترست، اسلک و گیتهاب را به بازار معرفی کنند.