کتاب سوسیالیسم (2005) تاریخچهی یک کلمه را میگوید: سوسیالیسم. سوسیالیسم در دویست سال گذشتهی تاریخ بشر نقشی مهم ایفا کرده است؛ اما هدف اصلی آن یعنی رسیدن به یک جامعهی برابرطلب، در دهههای اخیر تا حدودی فراموش شده است. این کتاب به بررسی جامع تاریخ سوسیالیسم میپردازد. همچنین روشهای گوناگون کاربرد این واژه را بررسی میکند و راهنمایی برای کاربردهای احتمالی آن در آینده دارد.
مایکل نیومن استاد علوم سیاسی در دانشگاه متروپولیتن لندن است. از دیگر کتابهای او میتوان به «رالف میلیبند و سیاست چپ نو» و «دموکراسی، حاکمیت و اتحادیهی اروپا» اشاره کرد.
سوسیالیسم چیست و چه چیزی نیست
شاید فقط چند دهه پیش، واژهی «سوسیالیسم» یادآور دیکتاتوری و سرکوب بود؛ اما در سالهای اخیر شاهد رستاخیز دوبارهی آن بودهایم. رویدادهایی چون بحران مالی 2008-2007، رکود بزرگ و کارزار ریاست جمهوری برنی سندرز در سال 2016، این واژه را دوباره به عرصهی گفتمان عمومی بازگرداندهاند. این بازگشت سؤال مهمی را ایجاد میکند: وقتی از سوسیالیسم صحبت میکنیم، دقیقاً به چه چیزی اشاره داریم؟
حقیقت این است که سوسیالیسم نه ابزاری برای سرکوب، بلکه برای رهایی شکل گرفت. در قرن نوزدهم، جهان برای همیشه دگرگون شد. انقلاب صنعتی میلیونها نفر را به شهرهای کثیف و شلوغ کشاند. این جمعیت شهری فقیر، قدرت و کنترل ناچیزی بر کار خود داشتند و در مقایسه با بالادستیها، دستمزد بسیار کمی برای تلاششان دریافت میکردند. در این دنیای جدید و بیگانه، فیلسوفان و متفکران دربارهی راهی بهتر برای سازماندهی جامعه رؤیاپردازی کردند. آنها نظامی براساس برابری و انصاف را تصور میکردند؛ نه پولپرستی ظالمانه و تولید به هر قیمتی.
ایدههای سوسیالیستی آنها به مقصدی نرسید که فکر میکردند. سوسیالیسم قرن بیستم در دوران استالین و اتحاد جماهیر شوروی، نمونهی روشنی از این موضوع است. اما سوسیالیسم به شکلهای گوناگونی هست. کافی است به دموکراسیهای سوسیال لیبرال در سوئد و اروپای غربی فکر کنید. سوسیالیسم همچنان مفهومی است که تعریف دقیق آن سخت است؛ اما خلاصه کتاب سوسیالیسم معنای آن را به شما یاد میدهد و میگوید که چرا سوسیالیسم در قرن بیستویکم همچنان اهمیت خود را حفظ کرده است.
وقتی واژهی سوسیالیسم را میشنوید، چه چیزی به ذهنتان میآید؟
برای بسیاری از مردم، اصطلاح «سوسیالیسم» اغلب به بدنامترین شکل آن خلاصه میشود؛ یعنی اتحاد جماهیر شوروی و دیکتاتور بیرحمش، جوزف استالین.
اما استالینیسم در اتحاد جماهیر شوروی تنها شکل سوسیالیسم نبوده و نیست. درواقع، سوسیالیسم از زمان پیدایش در قرن نوزدهم، شکلهای مختلفی به خود گرفته است. تفاوت بزرگ میان کوبا و سوئد را در نظر بگیرید. اولی یک دولت تکحزبی کمونیستی است و دومی، یک دموکراسی اجتماعی پارلمانی. این دو کشور از نظر سیاسی یک دنیا با هم فاصله دارند؛ اما هر دو نظامی دارند که از آرمانهای سوسیالیستی نشأت گرفته و ریشه در تعدادی از ویژگیهای مشترک سوسیالیستی دارد.
فراگیرترین اصلی که همهی شکلهای سوسیالیسم را هدایت میکند، هدف ایجاد یک جامعهی برابرطلب است. دیدگاههای مختلفی دربارهی چگونگی دستیابی به این هدف هست؛ اما همگی موافقند که نابرابریهای جامعه در درآمد و قدرت، بهخاطر نظام اقتصادی حاکم بر جهان امروز، یعنی سرمایهداری است. سوسیالیستها از هر جناحی، به درجات مختلف، بهدنبال حذف موانع ساختاری سرمایهداری بودهاند؛ بهویژه سرمایه در دست یک گروه کوچک از نخبگان. در این صورت همهی اعضای جامعه بهطور مساوی رشد میکنند.
علاوهبر این ویژگی کلی، سوسیالیستها از هر نوعی، به امکان ایجاد یک جامعهی برابرطلب بر پایهی همبستگی انسانی باور دارند. این باور خوشبینانه در یک فرض اساسی ریشه دارد: سرشت و ذات انسانها بر پایهی همکاری است، نه رقابت.
اما چنین نظام برابرطلبی چگونه به وجود میآید؟ همهی سوسیالیستها بر این باورند که چنین نظامی باید از طریق کنش آگاهانهی انسانها ایجاد شود. این اتفاق بهطور طبیعی رخ نمیافتد و به اقدام انسانی نیاز دارد. به عبارت دیگر، اگر مردم خواهان تغییر هستند، باید خودشان عاملان آن تغییر باشند.
حالا که با ویژگیهای مشترک سوسیالیستها آشنا شدیم، بیایید ببینیم این ایدئولوژی چگونه توسعه پیدا کرد. وقت آن است که به قرن نوزدهم، دوران صنعت و پیشرفت، برگردیم.
یک پاسخ
نمیدونم چون این کتاب رو به صورت خلاصه شده مطالعه کردم این حس بهم داده شد و یا همین طور بود که به جای معرفی ایده ای به نام سوسیالیسم جملات و ویرایش کتاب سعی در نشان دادن مزیت های نسبی این ایده و نکوهش لیبرالیسم و نظام سرمایه داری بود