رمان سووشون (1348) اثر ماندگار سیمین دانشور، نخستین رمان فارسی است که یک زن نوشته و تصویری دقیق و دردناک از جامعهی ایران در دوران پر تلاطم اشغال متفقین در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ شمسی به دست میدهد. این کتاب داستان مبارزهی یک مالک آزاده به نام یوسف با استعمار و قحطی، و همچنین روایتگر تحول درونی همسر او، زری، از زنی محافظهکار به مادری آگاه و مقاوم است. این رمان از پرفروشترین و پرخوانندهترین آثار دانشور است و منتقدان آن را اولین رمان کامل در ادبیات معاصر فارسی و معیاری برای سنجش استحکام ساختار رمانهای دیگر میدانند.
دکتر سیمین دانشور، استاد و پژوهشگر برجستهی رشتهی ادبیات و زبان فارسی، منتقد ادبی، مترجم و نخستین زن داستاننویس و رماننویس ادبیات معاصر است. او نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود. دانشور یکی از اولین نویسندگان زن ایرانی است که سهم بهسزایی در شکلگیری هویت و ذهنیت زنانه داشت و به اصول واقعگرایی در داستان اهمیت میداد. او دکترای زبان و ادبیات فارسی داشت و عضو هیأت علمی دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران با رتبهی علمی استاد تمام بود. از آثار او میتوان به «سووشون»، «به کی سلام کنم؟»، «جزیرهی سرگردانی» و «ساربان سرگردان» اشاره کرد.
سیمین دانشور در تقدیمنامه، رمان سووشون را به جلال آلاحمد تقدیم میکند که در شهریور 1348، دار فانی را وداع گفت: «تقدیم به دوست که جلال زندگیام بود و در سوگش به سووشون نشستم.»
داستان سووشون در شیراز میگذرد. شیراز در چنگال قحطی و زیر چکمهی سربازان انگلیسی، میزبان یکی از پرهیاهوترین وقایع سال است؛ مراسم عقدکنان دختر حاکم شهر. این جشن، نمایشی از اسراف و ولخرجی بیحدوحصر طبقهی حاکم است و گویی هیچ اعتنایی به گرسنگی مردم و اوضاع نابسامان کشور نمیکند. در میانهی این تضاد غمانگیز، یوسف خان، مالک و روشنفکر تحصیلکردهی فرنگ، همراه با همسرش زری حضور دارد. یوسف که طاقت دیدن این بیاعتنایی را ندارد، با لحنی تند شروع به انتقاد از اوضاع میکند و با عصبانیت میگوید: «مردم این شهر گرسنگی، بدبختی و نداری میکشند؛ ولی در یک روز کلی ولخرجی میکنند.» او هرگز حاضر نیست در برابر ظلم و فساد سکوت کند.
زری، همسر یوسف، در مقابل، نماد زنی است که فقط امنیت و آرامش خانهی خود برایش اهمیت دارد. او با اضطراب از یوسف میخواهد که از بحثهای سیاسی دوری کند و خود را ناراحت نکند؛ چرا که یوسف با هر کلام خود، «جنگ را به خانه میآورد» و زری مملکت خود را در همان چهاردیواری خانه میبیند.
در همین مراسم است که زری متوجه حضور سِرجنت زینگر میشود؛ همان مستر زینگر فروشندهی چرخ خیاطی سینگر که هفده سال در شیراز بود؛ ولی با شروع جنگ، لباس افسری به تن کرد و حالا با یراق و ستاره در میهمانی حضور دارد.
زینگر در یک اقدام حسابشده، از یوسف میخواهد که غله و محصولات زمینهایش را برای تأمین آذوقهی سربازان به ارتش اشغالگر انگلیس بفروشد. یوسف با قاطعیت و غرور کامل مخالفت میکند و تأکید دارد در شرایطی که مردم شهر از گرسنگی میمیرند، هرگز حاضر به فروش محصول مردم به بیگانگان نیست. این موضعگیری جسورانه و صریح، یوسف را بلافاصله به هدف کینه و انتقام کسانی تبدیل میکند که از طریق سازش با انگلیسیها بهدنبال منافع شخصی هستند. زری با وحشت نگاههای خصمانهی ابوالقاسمخان (برادر یوسف و معروف به خانکاکا) و سایر مالکان سازشکار را دنبال میکند. خانکاکا که خود در پی همکاری با انگلیسیها برای کسب منافع مالی و تبدیل شدن به وکیل است، مقاومت یوسف را مانعی خطرناک میبیند. او سعی میکند با نصیحت، یوسف را از این تصمیم منصرف کند؛ اما یوسف نمیپذیرد.
زری در حین نگرانی برای شوهرش، مجبور میشود گوشوارههای زمرد مادرشوهرش را که برایش بسیار ارزشمند است، به گیلانتاج، دختر حاکم، امانت دهد. در اعماق قلبش مطمئن است که هرگز آن یادگار را پس نخواهد گرفت. او با وجود درد و ناراحتی ناشی از این تحقیر، سعی میکند همه چیز را فراموش کند تا فقط آرامش موقت خانهاش را از نو بیابد.
اما طوفانی که یوسف با شجاعت خود به پا کرده، به این آسانیها به آرامش نمیرسد. فردای آن روز، عمهخانم (خواهر یوسف) که یک زن مذهبی و باوقار است، بردن نذرهای زری (نان و خرما برای دیوانهها و زندانیها) را به عهده میگیرد. در همین میان، خانکاکا به خانه میآید تا یوسف را برای مهمانی دیگری آماده کند. اختلافات میان دو برادر بر سر شرافت و سازش، دوباره بالا میگیرد. خانکاکا حتی عمهخانم را بهخاطر ازدواجش سرزنش میکند؛ اما زری شجاعانه از خواهرشوهرش دفاع میکند. در نهایت، در میهمانی شب، دوباره شاهد تضاد یوسف با زینگر هستیم و زمانی که زری برای باز پسگرفتن گوشوارهها نزد گیلانتاج میرود، تازهعروس از او بابت «هدیهاش» تشکر میکند و زری با قلبی شکسته، برای همیشه امید بازگشت یادگارش را از دست میدهد.