کتاب روایت سنگ و سراب (سال ۲۰۱۵) داستانهای تاریخی را با تمرکز بر خواستههای انسان و تلاش او برای رسیدن به آرزوهایش روایت میکند. این خلاصهی کوتاه شما را به سفری در دل تاریخ و به دور دنیا میبرد تا ببینید چگونه اشتیاق ما به چیزهای زیبا اتفاقات شگفتانگیزی رقم میزند و چرا ارزش این اشیا از دید ما بهراحتی کم و زیاد میشود.
اجا ریدین در سه حوزهی جواهرسازی، علم و تاریخ مهارت کسب کرده است. او در دانشگاه شیکاگو تحصیل کرده و مدتی مسئول بخش مزایده در شرکت House of Kahn Estate Jewelers بوده است. او همچنین طراح ارشد در برند معروف Tacori در لسآنجلس است.
شناخت عطش در وجود انسان
سنگهای قیمتی و جواهرات از گذشته تا امروز از باارزشترین داراییهای انسان به حساب میآیند. اما چرا برخی چیزها که زمانی بسیار گرانبها بودهاند، امروزه ارزشی ندارند؟ و چرا بعضی دیگر با گذشت زمان ارزش بیشتری پیدا کردهاند؟ در کتاب روایت سنگ و سراب، بهسراغ تاریخ اشیای لوکس میرویم تا بفهمیم چه عواملی باعث تغییر ارزشها میشوند. از فروش گل و زمین گرفته تا مروارید و الماس، همهی این داستانها در تلاش برای درک این موضوع هستند که چرا گاهی خواستن چیزی، ما را از خود بیخود میکند.
افلاطون، فیلسوف نامدار یونانی، عقیده داشت رفتار انسان از سه منبع اصلی سرچشمه میگیرد: میل، احساس و دانایی. بهنظر میرسد او کاملاً درست گفته بود؛ زیرا بارها در تاریخ دیدهایم که افراد برای بهدست آوردن چیزی که دوست دارند، کارهای بزرگ و حتی خطرناکی انجام دادهاند.
یکی از این چیزهای خاص، مرواریدی به نام «لاپرگرینا» است؛ مرواریدی سفید و اشکمانند که اندازهاش بهقدری است که در کف دست یک فرد بالغ جا میگیرد. معنی اسمش «زائر» یا «سرگردان» است و نام آن واقعاً برازندهاش است؛ چون این مروارید در طول تاریخ از دست پادشاهان و ملکههای بسیاری گذشته است. در سالهای اخیر، در اختیار الیزابت تیلور، بازیگر معروف، قرار داشت.
در سال ۱۹۶۹، ریچارد برتون این مروارید را برای هدیهی ولنتاین به همسرش، الیزابت، داد؛ هدیهای که با نگاه به گذشتهی تاریخیاش، حتی ارزشمندتر به نظر میرسد. حدود چهارصد سال پیش، همین مروارید در دل ماجرایی قرار داشت که بخشی از تاریخ جهان را تغییر داد. در قرن ۱۶، فیلیپ دوم، پادشاه اسپانیا، این مروارید را به نامزدش، ملکه مری اول انگلستان، پیشکش کرد. مری چنان شیفتهی این مروارید بود که در بیشتر نقاشیهای رسمیاش دیده میشود. اما خواهرش، الیزابت اول، هم به این مروارید علاقه داشت.
بعد از درگذشت مری در سال ۱۵۵۸، الیزابت ملکه شد. فیلیپ دوم تلاش کرد هم خودش و هم لاپرگرینا را به الیزابت تقدیم کند. اما الیزابت، که تصمیم داشت مستقل حکومت کند، این خواستگاری را قبول نکرد. فیلیپ به اسپانیا برگشت و مروارید را همراه خود برد.
الیزابت همچنان آن مروارید را میخواست؛ به همین دلیل قانونی تصویب کرد که به دزدان دریایی انگلیسی اجازه میداد کشتیهای اسپانیایی را غارت کنند؛ به امید آنکه لاپرگرینا را پیدا کنند. فیلیپ، که از این کار خشمگین شده بود، در سال ۱۵۸۸ ناوگان اسپانیا را برای حمله به انگلستان فرستاد تا الیزابت را برکنار کند؛ همان ملکهای که پاپ پیوس پنجم او را حامی کافران و راهزنان خوانده بود. اما انگلستان ناوگان اسپانیا را شکست داد و با این پیروزی، سلطهی دریایی اسپانیا برای همیشه تمام شد. این اتفاق، نقطهی آغاز سلطهی جهانی انگلستان در تجارت شد.