کتاب داستانپردازی با دادهها (۲۰۱۵) راهنمای شما برای تبدیل داده به روایتهای بصری شفاف و قانعکننده است. این کتاب با نکات و مثالهای کاربردی به شما نشان میدهد چگونه اطلاعات پیچیده را ساده کنید، عناصر بصری درست را انتخاب کنید و با یک طراحی هدفمند، ایدههایتان را بهطور مؤثر منتقل کنید.
کول ناسبامر نافلیک، متخصص و مدرس مصورسازی دادههاست که برای تواناییاش در تبدیل دادههای پیچیده به داستانهای بصری جذاب شناخته میشود. او با سابقهی تحلیل کسبوکار و تجربهی کار در گوگل، به صدایی پیشرو در حوزهی داستانپردازی با دادهها تبدیل شده است. از دیگر کتابهای او میتوان به کتاب پرفروش «داستانپردازی با دادهها؛ بیایید تمرین کنیم» اشاره کرد که تمرینهای عملی برای توسعهی مهارتهای مصورسازی دارد.
تصاویر مبتنی بر داده را به شکل شفاف و جذابی بسازید که به نتیجه برسند.
تصاویر مبتنی بر داده در همه جای زندگی ما حضور دارند؛ اما بیایید صادق باشیم، بسیاری از آنها کارایی لازم را ندارند. حتماً شما هم با نمودارهایی روبهرو شدهاید که از فرط رنگهای زیاد، طرحبندیهای گیجکننده و جزئیات بههمریخته، درک پیام اصلی را تقریباً غیرممکن میکنند. مشکل از کمبود ابزار نیست؛ هر کسی میتواند با نرمافزاری مانند اکسل یک نمودار بسازد. مسئلهی اصلی، رویکرد ما به این کار است.
به کمتر کسی از ما یاد دادهاند که چگونه اعداد را با روایت ترکیب کنیم و دادههای خام را به داستانهایی شفاف و تأثیرگذار تبدیل کنیم. در خلاصه کتاب داستانپردازی با دادهها، شما یاد میگیرید تصاویری خلق کنید که فراتر از نشان دادن صرف دادهها باشند؛ تصاویری که مخاطب را درگیر میکنند، به او آگاهی میبخشند و او را قانع میکنند. شما یاد میگیرید که چگونه تصاویرتان را سادهسازی کنید، با توجه به دسترسیپذیری و زیباییشناسی طراحی کنید و با استفاده از اصول داستانپردازی، توجه مخاطب را به نکتهی موردنظر خود جلب کنید. با در دست داشتن این استراتژیها، شما ابزار لازم را برای گفتن ایدههای خود به روشهایی بهیادماندنی و عملی، خواهید داشت.
قبل از اینکه حتی به فکر ساختن نمودار بیفتید، موفقیت شما در داستانپردازی با دادهها به یک چیز بنیادیتر بستگی دارد: فهمیدن زمینه. یک اشتباه رایج این است که تمام دادهها را به مخاطب نشان دهیم؛ درحالیکه او فقط به یک نتیجهی واضح نیاز دارد. وسوسهی به اشتراک گذاشتن همهچیز خیلی زیاد است؛ اما این کار بهجای آگاهی، سردرگمی ایجاد میکند. بهجای آن، روی اطلاعات ضروری برای مخاطبتان تمرکز کنید. اینجا همان جایی است که باید به سه سؤال پاسخ دهید: چه کسی، چه چیزی و چگونه.
اول، مخاطبتان را مشخص کنید. از کلمات کلی مثل «ذینفعان» یا «مردم» استفاده نکنید. هدف قرار دادن یک گروه بزرگ، پیام شما را ضعیف میکند. بهجای آن، روی کسانی تمرکز کنید که مستقیماً تحتتأثیر قرار میگیرند یا باید بر اساس دادههای شما کاری انجام دهند. این موارد را در نظر بگیرید: دانش قبلی، پیشداوریها و نظری که در مورد شما دارند.
دوم، روشن کنید که از مخاطبتان چه میخواهید. آیا میخواهید بودجهای را تصویب کنند، یک استراتژی را بپذیرند یا فقط یک روند را بفهمند؟ با اعتمادبهنفس، یک کار مشخص را توصیه کنید؛ حتی اگر برایتان سخت باشد. یک دستورالعمل واضح، مخاطب را به درگیر شدن تشویق میکند، نه فقط تماشا کردن.
سوم، روش ارتباطی خود را انتخاب کنید. محتوای شما باید با رسانهای که استفاده میکنید، هماهنگ باشد؛ چه ارائهی زنده و چه گزارش کتبی. ارائههای زنده امکان تعامل مستقیم را میدهند؛ اما اسناد کتبی باید سؤالات احتمالی را پیشبینی کنند و به آنها پاسخ دهند.
وقتی دارید پیامتان را میسازید، سعی کنید آن را به یک داستان سه دقیقهای تبدیل کنید؛ توضیحی کوتاه از مسئله، دادهها و اقدام پیشنهادی. یا حتی خلاصهتر، به یک «ایدهی بزرگ»؛ یک جمله که دیدگاه شما و اهمیت موضوع را بیان میکند. مثلاً یک داستان سه دقیقهای توضیح میدهد که چگونه یک برنامهی تابستانی، نگاه دانشآموزان به علم را بهتر کرده است؛ آنهم با استناد به دادههای نظرسنجی که افزایش هفتاد درصدی نگاه مثبت آنها را نشان میدهد. درحالیکه یک ایدهی بزرگ بر اساس همین نتایج، پیشنهاد ادامهی برنامه را میدهد. استفاده از ابزارهایی مثل استوریبرد هم به شما کمک میکند تا افکارتان را مرتب کنید و یک جریان منطقی برای پیامتان بسازید.
با شروع از زمینه، مطمئن میشوید که تصاویرتان نهتنها شفاف، بلکه تأثیرگذار هم هستند و مخاطب را به سمت درک و عمل هدایت میکنند. در نهایت، این آمادهسازی دقیق است که دادهها را به یک داستان جذاب و بهیادماندنی تبدیل میکند.