رمان تنگسیر (1342) اثری مشهور از صادق چوبک، نویسندهی نامی زادهی بندر بوشهر است. این رمان بازآفرینی داستانی کوتاه با نام «شیر محمد» نوشتهی رسول پرویزی است که ده سال قبل از رمان به چاپ رسیده بود. این کتاب دربارهی شخصیتی به نام زار محمد است که در منطقهی تنگستان زندگی میکند. او که تابهحال آزارش به یک مورچه نرسیده است، بعد از مواجهه با ظلم و ستم، تصمیم به کشتن چند نفر میگیرد.
صادق چوبک، نویسندهی معاصر ایرانی، بیشتر در سبک رئالیسم و ناتورالیسم آثاری نوشته و منتشر کرده است. او که در سال 1295 در بوشهر به دنیا آمد، در کنار نویسندگانی چون صادق هدایت و بزرگ علوی، از پدران داستاننویسی نوین ایرانی به حساب میآید. رمان «تنگسیر» مشهورترین اثر اوست که فیلمی در سال 1352 از آن اقتباس و به هجده زبان ترجمه شده است. «انتری که لوطیاش مرده بود»، «سنگ صبور» و «چراغ آخر» از دیگر آثار او هستند. چوبک بینایی خود را در سالهای پایانی عمر از دست داد و در برکلی در سال 1377 دار فانی را وداع گفت.
بستر تاریخی و اجتماعی داستان
داستان در یک برههی زمانی مشخص و تاریخی روایت میشود که به زمان پادشاهی احمد شاه قاجار، هفتمین و آخرین شاه قاجار باز میگردد. آغاز حکومت احمد شاه با وقوع جنگ جهانی اول همزمان بود و با آن که شاه ایران اعلام بیطرفی کرد، کشور از گزند جنگ بینصیب نماند.
رمان در بستر جغرافیایی منطقهی تنگستان و روستای دواس شکل میگیرد. این مناطق در جنوب ایران، شاهد ورود و اشغال نیروهای انگلیسی بودند. این اشغالگری، مقاومت دلیرانهای را در مردم منطقه به وجود آورد. در ماههای اولیه بعد از اشغال بوشهر، شخصیتی به نام رئیسعلی دلواری که اهل روستای دلوار بود، با گروهی از مردمان تنگستان با انگلیسیها به جنگ برخاست و در این راه کشته شد. این رمان مستقیم به زندگی رئیسعلی دلواری نمیپردازد و داستان اصلی آن، روایت زندگی زار محمد است؛ اما با پیوند دادن شخصیت اصلی به این مبارزات تاریخی، عمق و اصالت بیشتری به داستان میبخشد.
زار محمد خود در کنار رئیسعلی دلواری جنگیده است و کشتن چند انگلیسی را افتخار خود میداند. این رمان به لهجهی جنوبی نوشته شده و برای درک لذتبخشتر آن، فرهنگنامهای از لغات دشوار جنوبی در انتهای کتاب آورده شده تا خواننده با اصطلاحات رایج آن زمان و مکان آشنا شود.
شخصیت اصلی داستان، زار محمد، نمادی از مردمان شجاع، دلیر، همدل، صاف و صادق منطقهی تنگسیر است. تنگسیر به مردان و زنانی گفته میشود که اهل شهرستان تنگستان هستند. این مردمان که بهشدت حمایتگر هم هستند، در داستان، پشتیبان قهرمان رمان میشوند. داستان در حقیقت، ریشهی یک قیام فردی را در دل یک جامعهی مبارز و ستمدیده جستوجو میکند و نشان میدهد چگونه شرافت و سادگی یک فرد در برابر فریب و بیعدالتی، تبدیل به یک واکنش انفجاری و حماسی میشود.
شخصیت اصلی رمان، زار محمد نام دارد. او مردی با هیکلی غولآسا، سیاهسوخته و پشمآلود است که با پای برهنه راه میرود و عرقآلود است. زار، عنوانی است که در دواس به مردانی داده میشد که به زیارت رفته بودند؛ حتی اگر زیارت یک امامزاده بود. محمد، مرد تنگسیر، سالها برای انگلیسیها در بندر کار کرد و توانست پساندازی قابلتوجه معادل دوهزار تومان جمع کند. او بعد از این تلاش طولانی، تصمیم گرفت دیگر برای فرنگیجماعت کار نکند.
مراحل بعدی زندگی زار محمد با نوعی معصومیت و سادگی آغاز میشود که در آن، هنوز اعتقاد دارد میتوان با قواعد رسمی و شرعی زندگی کرد. او ابتدا پیش امام جمعهی بوشهر رفت و امام جمعه با برداشتن سیصد تومان از پول او، باقی پساندازش را حلال شمرد. زار محمد سپس برای زیارت به کربلا سفر کرد و بعد از بازگشت، با سیصد تومان باقیمانده، یک دکان جوفروشی در بوشهر باز کرد. بدین ترتیب، از دوهزار تومان اولیهی او، هزار تومان باقی ماند. این هزار تومان، هدف نقشهای میشود که زندگی زار محمد را زیر و رو میکند.
با وسوسههای فردی به نام محمد گندهرجب، زار محمد پول باقیمانده را به کریم حاجحمزه داد تا با آن کار کند و سود حاصله را با او تقسیم کند. کریم حاجحمزه در قبال این پول، خانهای را نزد زار محمد گرو میگذارد. این کار در حضور شیخ ابوتراب که محضر داشت، انجام گرفت. طولی نکشید که زار محمد متوجه شد خانه پیش دو نفر دیگر نیز گرو بوده است و این سندیت در حقیقت، یک فریب است. او برای درست کردن کارش بهسراغ آقا علی کچل رفت که وکیل بود و شصت تومان به او حقالوکاله داد. اما وکیل هیچ کاری برای او نکرد و حتی برای درست کردن کارش، چهل تومان دیگر طلب کرد.
زار محمد که سادگی خود را در مقابل همدستی و فساد این چهار نفر میبیند، تلاش میکند حداقل پولش را خرد خرد پس بگیرد؛ اما چون کریم حاجحمزه، محمد گندهرجب، شیخ ابوتراب و آقا علی کچل با هم همدست بودند و پول او را خورده بودند، از پس دادن پول امتناع میکنند. در ادامه هم، زار محمد را تحقیر میکنند و به او ناسزا میگویند. این نقطه، پایان دوران معصومیت زار محمد و ورود او به مرحلهی یتیم از سفر قهرمان است. او متوجه میشود که دیگر دستش به جایی بند نیست و هیچکس به او کمکی نمیکند. همین درد و رنج، نگاهی واقعبینانه به او میدهد.
یک پاسخ
رویایی دارم …