کتاب باشگاه پنج صبحیها (2018) نشان میدهد که پایبندی به یک برنامهی صبحگاهی خاص، چگونه نتایج شگفتانگیزی رقم میزند. کتاب با تعریف داستان شنیدنی یک کارآفرین، یک هنرمند و مربی میلیاردر و نامتعارف آنها، راه استفاده از ساعت اول روز برای رشد فردی و بهرهوری کامل از زندگی را توضیح میدهد.
رابین شارما یکی از مشهورترین کارشناسان رهبری در سطح جهان و نویسندهی کتاب پرفروش «راهبی که فراریاش را فروخت» است. او به میلیونها نفر کمک کرده تا رهبران کارآمدتری شوند، بهرهوریشان را بالا ببرند و زندگی بهتری را برای خود بسازند.
یاد بگیرید که چگونه صبح خود را مدیریت کنید و کیفیت زندگیتان را بالا ببرید.
بگذارید با قصهای شروع کنیم. یکی بود، یکی نبود. یک میلیاردر بود که در اوج موفقیت به سر میبرد. این شخص هم در دنیای کار و هم در زندگی خصوصیاش به دستاوردهای بزرگی رسیده بود.
او به شخصیتی تبدیل شده بود که نمیشد دوستش نداشت؛ کسی که میدانستید یک میراث خوب برای دنیا به یادگار خواهد گذاشت. بسیار خب، راز او در چه بود؟ آیا استعداد خدادادی داشت که او را به موفقیت رسانده بود؟ نه، بههیچعنوان استعداد ذاتی نبود. پس آیا موفقیتهایش پیامد کار سخت و مقاومت بود؟
نه. این هم نبود. و به این ترتیب، چنانکه از عنوان این خلاصهکتاب پیداست، این میلیاردر تمام موفقیتش را نتیجهی یک برنامهی صبحگاهی ساده ولی اساسی میدانست. میلیاردر داستان ما هر روز ساعت 5 صبح از جا بلند میشد. بعد از آن، از یک فرمول تقریباً ناشناخته پیروی میکرد که برای تقویت فوقالعادهی تمرکز ذهنی و آمادگی جسمانی او طراحی شده بود و به او انگیزه میداد تا هر روز در بهترین حالت خود باشد.
آیا میخواهید بدانید برنامهی صبحگاهیاش چه بود؟ البته که میخواهید؛ وگرنه اینجا چه میکردید! در این خلاصه از کتاب باشگاه 5 صبحیها، شما را با ایدههای محوری این باشگاه آشنا خواهیم کرد.
در این خلاصه، ما سرگذشت ساختگی یک گروه از افراد کنجکاو را دنبال خواهیم کرد. یک کارآفرین افسرده که به نیرویی دوباره نیاز دارد، یک هنرمند درمانده که برای شکوفایی مجدد خلاقیت و ایجاد یک اثر ماندگار تلاش میکند و نفر سوم، یک میلیاردر با کولهباری از موفقیتها که میخواهد راههای یک زندگی فوقالعاده را به دیگران یاد بدهد.
ما این سه شخصیت را برای اولین بار در همایشی با موضوع بهینهسازی فردی میبینیم که سخنرانش یک استاد بزرگ و اسطورهای کسبوکار با نام «جادوسخن» است. جادوسخن به این معروف است که با قدرت کلام و ایدههایش، مخاطبان را جادو و شیفتهی خود میکند. بعد از سخنرانی عالی جادوسخن، میلیاردر به کارآفرین و هنرمند نزدیک شد.
او به آنها نگفت که میلیاردر است. در حقیقت، با ظاهری شبیه به یک مرد تنگدست و فقیر ظاهر شده بود؛ عادتی که در خود به وجود آورده بود تا فراموش نکند که پول همه چیز نیست. ساعت گرانقیمتش تنها چیزی بود که ثروت واقعی او را لو میداد. میلیاردر با آن ظاهر فقیرانه به هنرمند و کارآفرین گفت که ثروت زیادی را با کمک جادوسخن به دست آورده است. جادوسخن به او یاد داده بود که بسیاری از مردم آرزو میکنند اتفاقات استثنایی برایشان بیفتد؛ اما افراد واقعاً برتر یاد میگیرند که خودشان اتفاقات استثنایی را رقم میزنند.
کنجکاوی کارآفرین و هنرمند هر لحظه بیشتر میشد. این مرد مرموز که شبیه یک مراد و پیر سخن میگفت، واقعاً که بود؟ آنها با تمرکز کامل به حرفهایش گوش دادند. میلیاردر شرح داد که جادوسخن به او یک نکتهی کلیدی گفته بود که از همه چیز مهمتر بود. و راز او؟ این بود: بهترین راه برای رسیدن به بهترین نتایج در زندگی شخصی و حرفهای این است که یک برنامهی صبحگاهی منحصربهفرد برای خود بسازید.
اما میلیاردر هنوز حرف داشت. او که انسانی بخشنده بود، یک پیشنهاد فوقالعاده مطرح کرد. اگر کارآفرین و هنرمند حاضر بودند به ویلای ساحلی او در موریس بیایند و مهمانش شوند، او اسرار یک برنامهی صبحگاهی جهانی را به آنها یاد میداد. تنها کاری که باید انجام میدادند این بود که صبح روز بعد ساعت 5 صبح حاضر باشند.
فردا صبح، کارآفرین و هنرمند کمی مردد بودند؛ اما تردیدشان زیاد نشد؛ زیرا یک خودروی رولزرویس با راننده آمد تا آنها را با خود ببرد. راننده هر دو را به آشیانهای هدایت کرد که یک جت شخصی زیبا به رنگ عاجی در آن بود. بر بدنهی جت لوگوی 5AC نقش بسته بود. کارآفرین از راننده پرسید که لوگو به چه معناست. او پاسخ داد: باشگاه پنج صبحیها.
و اینگونه ماجرای آنها برای شناختن یک برنامهی صبحگاهی انقلابی و یک جهانبینی کاملاً جدید آغاز شد؛ یک جهانبینی که این ظرفیت را داشت تا همه چیز را در جهت بهتر شدن دگرگون کند. صبح زود روز بعد، میلیاردر به کارآفرین و هنرمند توضیح داد که بیدار شدن در ساعت 5 صبح چگونه به او کمک کرد تا از یک زندگی معمولی فراتر برود و به جایگاههای بزرگ برسد. سحرخیزی در ساعت 5 صبح خلاقیتش را پرورش داده، انرژی او را دوچندان و بهرهوریاش را سهچندان کرده بود.
آنها کمی تعجب کردند. پرسیدند: «تمامش همین است؟ چطور ممکن است بیدار شدن در ساعت 5 صبح تا این حد در موفقیت شما تعیینکننده باشد؟»
میلیاردر به آنها گفت: «بسیاری از چهرههای بزرگ تاریخ، از نویسندهی معروفی مثل جان گریشام تا آهنگساز بزرگی مانند ولفگانگ آمادئوس موتسارت، متوجه شده بودند که خلوت ساعت 5 صبح اثری دارد که «اثر تکثیرکننده» نام دارد.»