کتاب تله نصیحت (۲۰۲۰) راهنمایی عملی برای رام کردن هیولای نصیحت درونی است. بسیاری از ما خیلی وسواسی نصیحت میکنیم؛ زیرا احساس ناامنی داریم و میخواهیم موقعیتهایی را که در آن هستیم، کنترل کنیم. اما این کار به قیمت دور کردن دیگران از خودمان و سرکوب نوآوری در محیط کار تمام میشود. بهجای سریع پریدن به مرحلهی گفتن راهحل، باید حس کنجکاوی را پرورش دهیم و واقعاً یاد بگیریم به دیگران گوش کنیم.
مایکل بانگی استانیردر سال ۲۰۱۹ تأثیرگذارترین متفکر در حوزهی مربیگری و کوچینگ معرفی شد. کتاب قبلی او، عادت مربیگری، هفتصدهزار نسخه فروخت و بیشتر از هزار نقد پنجستاره در آمازون دریافت کرد. او بنیانگذار شرکت آموزش و توسعهی «جعبهی مداد رنگی» است و در سراسر جهان به شرکتها دربارهی توسعهی سبکهای رهبری بهتر مشاوره داده است.
آیا تابهحال از اینکه دیگران به نصیحتهای خوب شما گوش نمیکنند، ناامید شدهاید؟ یا از تلاش برای کمک به افراد زیاد، خسته شدهاید؟ این احساسات بهخاطر اسارت در چنگ هیولای نصیحت درونیتان ایجاد میشوند؛ آن صدای درونی که مدام میخواهد به دیگران بگوید چه کار کنند.
در خلاصه کتاب تله نصیحت دقیقاً یاد میگیرید این صدا از کجا میآید و چرا نیاز دائمی به گفتن راهحلها برای روابط و توانایی رهبری شما بسیار بد است. خواهید دید چگونه به هنر گوش دادن مسلط شوید و چرا پرسیدن سؤالها در نهایت مهمتر از نصیحت کردن است. همچنین خواهید فهمید چگونه اینها به شما کمک میکنند تا همدلی و فروتنی را در خودتان پرورش دهید؛ آنهم وقتی متوجه میشوید فقط شما نیستید که ایدههای خوبی دارید.
همهی ما دوست داریم وقتی کسی دربارهی مشکلی صحبت میکند، نصیحتش کنیم. قبل از آنکه متوجه شویم، راهحلهایی به ذهنمان میرسد که بیصبرانه میخواهیم بگوییم. پس چرا نباید این کار را بکنیم؟ آیا کمک به کسی که مشکلی دارد، کار خوبی نیست؟
خب نصیحت کردن در بعضی موقعیتها قطعاً مفید است. برای نمونه، اگر کسی بپرسد سرویس بهداشتی کجاست، باید راهنماییاش کنید. اما در بیشتر مواقع، تمایل غریزی ما به نصیحت کردن، درواقع نتیجهی معکوس میدهد. پیام کلیدی اینجاست: نصیحت ناخواسته مانعی است برای پیدا کردن راهحلهای واقعی.
بیایید ببینیم چه اتفاقی میافتد. اغلب، وقتی مردم دربارهی مشکلاتشان به ما میگویند، خیلی مشتاقیم به آنها بگوییم چه کار کنند. در این حالت واقعاً به آنچه میگویند، گوش نمیدهیم. ممکن است مدتی طول بکشد تا کسی به اصل مطلب برسد. اگر خیلی زود با نصیحت وارد شویم، ممکن است اشتباه، نصیحت کنیم؛ زیرا وقت نگذاشتهایم دقیق به حرفهایشان گوش دهیم.
حتی اگر درست تشخیص دهیم، بیشتر اوقات نصیحتمان کاملاً به درد نمیخورد. چرا؟ چون اکثر ما دقیق گوش نمیدهیم تا اطلاعات لازم را جمعآوری کنیم. در عوض، به دانش محدود و پیشفرضهای خودمان تکیه میکنیم تا خیلی سریع یک راهحل پیدا کنیم. در عجله برای پیدا کردن راهحل سریع، به اولین راهحلی که به ذهنمان میرسد میچسبیم؛ بهجای اینکه چند راهحل را بررسی کنیم و بهترین را انتخاب کنیم.
نصیحت کردن وسواسی همچنین بر سلامتی ما اثر میگذارد. تلاش برای حل مشکلات جهان و انجام کارهای دیگران، همیشه خستهکننده است. اگر رهبر کسبوکاری هستید، گذاشتن تمام وقتتان برای مشکلات دیگران به این معناست که برای دیدن تصویر بزرگ و طراحی استراتژی وقت ندارید.
شنیدن نصیحتهای ناخواستهی خیلی زیاد هم خوشایند نیست. اتفاقاً ضعیف نشان داده میشوید؛ انگار دیگران به شما اعتماد ندارند که خودتان تصمیم بگیرید یا راهحل پیدا کنید. کسانی که مدام نصیحت میکنند، بدترین دشمنان خودمان هستند. با دستکم گرفتن تواناییهای اطرافیانمان، نوآوری را نابود میکنیم و خودمان را هم خسته میکنیم. برای شکستن این چرخه، باید با هیولای نصیحت درونیمان روبهرو شویم.