کتاب نردبان شکسته (2017) پیامدهای روانی، جسمی و اجتماعی نابرابری فزاینده را بررسی میکند. این کتاب به شکلی تأثیرگذار نشان میدهد که همزمان با ثروتمندتر شدن ثروتمندان، دیگران صرفنظر از شرایط مادی، احساس فقر میکنند. و این موضوع پیامدهای ویرانگری برای همه دارد.
کیت پین استاد روانشناسی و علوم اعصاب در دانشگاه کارولینای شمالی و متخصص برجستهی روانشناسی نابرابری است. پژوهشهای او دربارهی تأثیر شناختی و عاطفی توزیع ثروت در نشریاتی چون «آتلانتیک» و «نیویورک تایمز» منتشر شده و مقالات او در «ساینتیفیک امریکن» و «سایکولوژی تودی» منتشر شده است.
پیامدهای همهجانبهی نابرابری را کشف کنید
چرا احساس فقر به اندازهی فقر واقعی، از عمر شما کم میکند؟ مارکِ فنجان همسایهی شما چه ارتباطی با سطح کورتیزول خونتان دارد؟ چرا موفقیتهای مالی باعث تفکر ضدمردمسالارانه میشود؟
در خلاصه کتاب نردبان شکسته، پاسخ این پرسشها و بسیاری پرسشهای دیگر را میگیرید. این خلاصه شما را با تأثیر شناختی نابرابری درآمدی سرسامآور امروزی و شیوهای آشنا میکند که این نابرابری تفکر، رفتار، کار و زندگی شما را تغییر میدهد.
در خلاصه کتاب نردبان شکسته یاد میگیرید:
• چرا کسی برای یک ساندویچ پنیر گریلشدهی قدیمی، 28 هزار دلار پرداخت کرد؛
• چرا جایگاه اجتماعی پایین، سطح استرس را بالا میبرد؛ و
• چرا بهترین بازیکنان لیگ برتر بیسبال (MLB) نباید بیشتر از دیگران پول بگیرند.
آیا تا به حال از قلعهای قدیمی بازدید کردهاید و از خود پرسیدهاید زندگی در آنجا چگونه بوده است؟ شاید خود را ارباب ورسای تصور کردهاید که بهترین غذاها را میخورد و در باغهای بینقص قدم میزند.
اما اگر به جزئیات پیشپاافتادهی زندگی روزمره فکر کنید، زندگی در یک کاخ سدهی هفدهم ناگهان جذابیت کمتری پیدا میکند. لویی چهاردهم آب گرم یا تهویهی مطبوع نداشت. و قطعاً مایکروویو هم نداشت. در واقع، او بر اساس استانداردهای امروزی، در محرومیت مطلق زندگی میکرد.
پژوهشها نشان میدهد که از میان افرادی که احساس فقر میکنند، فقط حدود بیست درصد واقعاً فقیر هستند. پس برای هشتاد درصد دیگر چه اتفاقی افتاده است؟ چرا این همه آدم، حتی زمانی که درآمدشان آنها را دقیقاً در طبقهی متوسط یا حتی در برخی موارد، در طبقهی متوسط رو به بالا قرار میدهد، خود را فقیر میبینند؟
یک پزشک خانواده با درآمد سالانهی دویستهزار دلار را در نظر بگیرید. او احتمالاً در خانهای بزرگ در محلهای امن زندگی میکند، خودروی خوبی سوار میشود و وسایل خوب زیادی دارد. او شاید هر چیزی را که میخواهد در اختیار داشته باشد؛ اما اگر خود را با جراح مغز همسایهاش مقایسه کند که هشتصدهزار دلار درآمد دارد، احساس فقر خواهد کرد. بسته به هزینههایش، او حتی شاید احساس کند که بهسختی ماه را به آخر میرساند و دخلوخرجش را میگذراند. این طرز فکر شاید دیوانگی به نظر برسد؛ اما در واقع کاملاً عادی است.
خودتان را در نظر بگیرید. فرض کنید کسی از شما بپرسد چقدر درآمد دارید. شاید ناراحت شوید؛ اما پاسخ را میدانید. حالا تصور کنید کسی بپرسد آیا پول کافی درمیآورید. چه میگویید؟ «کافی» یعنی چه؟ چگونه آن را اندازه میگیرید؟
اگر برای پیدا کردن جواب خوب تلاش میکنید، دلیلی دارد. ما حسگرهای فیزیولوژیکی در بدن خود داریم که به ما در پاسخ به پرسشی مادی مانند «آیا غذای کافی دارید؟» کمک میکنند؛ اما حسگرهایی برای پاسخ به پرسش انتزاعی «آیا پول کافی دارید؟» نداریم. تنها راه قضاوت دربارهی این سؤال، مقایسهی خودمان با دیگران است. آیا به نظر میرسد دیگران چیزهای بهتری دارند؟ آیا به نظر میرسد مشکلات مالی کمتری دارند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، ما صرفنظر از درآمد واقعیمان، احساس فقر میکنیم.
در ایدهی کلیدی بعدی کتاب نردبان شکسته، تأثیر این موضوع را بررسی میکنیم؛ تأثیرش بر جایگاه فردی و بر جامعهای که میسازیم.