جلد کتاب ناتور دشت

کتاب ناتور دشت

روایتی کلاسیک از بزرگ شدن، تعلق و بیگانگی در دوره‌ی نوجوانی

نویسنده:
جی.دی سالینجر
(J.D. Salinger)
2 نفر در حال مطالعه این کتاب هستند.

ناتور دشت (1951) رمان کلاسیک جی. دی. سلینجر، در ژانر رمان‌های تربیتی (Bildungsroman) جا می‌گیرد و داستانِ هولدن کالفیلدِ نوجوان و آشفته را روایت می‌کند. هولدن تازه از مدرسه اخراج شده است. او چند روزی را در نیویورک می‌چرخد و نظراتش را درباره‌ی دنیای اطرافش می‌گوید.

 

جی. دی. سلینجر (۱۹۱۹–۲۰۱۰) در منهتن به دنیا آمد و در جنگ جهانی دوم در ارتش آمریکا خدمت کرد. ناتور دشت نخستین رمان او بود که در ۱۹۵۱ منتشر شد. این نویسنده‌ی گوشه‌گیر آثار کوتاه بسیاری نوشت؛ از جمله فرَنی و زویی، چند داستان کوتاه و چند رمانک؛ اما همچنان بیشتر از هر چیز به‌خاطر ناتور دشت شناخته می‌شود؛ یکی از محبوب‌ترین رمان‌های آمریکایی.

خلاصه کتاب ناتور دشت

حاوی 7 ایده کلیدی
The Catcher in the Rye
A Coming-Of-Age Classic on Belonging and Teenage Alienation
متن ایده‌های کلیدی کتاب
مقدمه

مقدمه‌ای بر کتاب ناتور دشت

قد هولدن کالفیلد حدود یک متر و 89 سانتی‌متر است و نیمی از سرش را موهای خاکستری پوشانده. اما او فقط هفده‌سال دارد. و البته در زمان اتفاق افتادن داستان ناتور دشت، شانزده‌ساله بود. گاهی، برخلاف ظاهرش، ممکن است او را حتی کم‌سن‌تر فرض کنید.
او خودش خیلی راحت اعتراف می‌کند که بعضی وقت‌ها طوری رفتار می‌کند که انگار دوازده‌ساله است؛ شوخی می‌کند، کشتی خرکی می‌گیرد و سراغ کار‌های بچگانه می‌رود. بااین‌همه نقش بزرگسال را هم، تا حدی خوب بازی می‌کند؛ آن‌قدری که دست‌کم برایش نوشیدنی الکلی بیاورند.
او اخیراً دوران بدی را از سر گذرانده و سر از نوعی «مؤسسه» درآورده است. و همان‌جاست که این جوان حساس و عجیب تصمیم می‌گیرد داستانش را برایتان تعریف کند.
رمان کلاسیک پساجنگ سلینجر، تصویری دقیق و ظریف از نوجوانی به دست می‌دهد؛ پنجره‌ای رو به ذهن نوجوانی که هنوز کامل رشد نکرده است. رمان با روایت اول‌شخص و از زاویه‌ی دید خود هولدن نوشته شده است؛ اما همان‌طور که خود هولدن با غرور می‌گوید، او دروغ‌گوی قهاری است. روایتش، هرچند گاهی بی‌رحمانه صادق است، کاملاً هم قابل‌اعتماد نیست.
در این خلاصه از کتاب ناتور دشت، نکته‌های کلیدی رمان را مرور می‌کنیم؛ یعنی روایت هولدن از اتفاقات چند روز از دسامبرِ سال گذشته. اما تنها چیزی که داریم حرف‌های خود هولدن است. این‌که چقدرش را باور کنید، به خودتان بستگی دارد.

 

ایده کلیدی 1

1شنبه

در بعدازظهر زمستانی شنبه‌ای که داستان هولدن شروع می‌شود، بقیه‌ی بچه‌های پنسی‌پرپ درگیر آخرین مسابقه‌ی فوتبال سال هستند.
اما هولدن رفته تا بالای تپه بایستد و تمام ورزشگاه را از آن چشم‌انداز ببیند. حال و حوصله‌ی تشویق مدرسه‌اش را ندارد؛ چون همان‌طور که آخر سر می‌گوید، اخراج شده است. این تقریباً چهارمین مدرسه‌ای است که او را بیرون انداخته‌ است.
تمام کاری که آن آخرهفته باید بکند، این است که شروع کند به جمع‌ کردن وسایل و خداحافظی کردن؛ قبل از آن‌که روز چهارشنبه به خانه نزد پدر و مادرش در نیویورک برگردد. البته هنوز خبر اخراجش را به آن‌ها نداده است.
اول باید با معلم تاریخ پیرش، آقای اسپنسر، خداحافظی کند. پس از تپه پایین می‌آید و به خانه‌ی پیرمرد می‌رود.
اِسپنسِر، پیرمردی مهربان، با گرمی از او استقبال می‌کند. اما آنفلوانزا دارد و هولدن احساس بدی دارد که روی تختش بنشیند؛ درحالی‌که معلمش هنوز پیژامه پوشیده است. اوضاع وقتی بدتر می‌شود که اسپنسر پیر حس واقعی‌اش را نشان می‌دهد و شروع می‌کند به نصیحت. توضیح می‌دهد چرا هولدن را انداخته است. حتی یادداشت شرم‌آوری را می‌خوانَد که هولدن در مورد انشای افتضاحش درباره‌ی مصریان نوشته بود. چه کار مزخرفی!
وقتی هولدن با عجله می‌زند بیرون، اسپنسر داد می‌زند «موفق باشی!» و هولدن سعی می‌کند نشنود.
هولدن برمی‌گردد به اتاقش و می‌فهمد هم‌اتاقی خوش‌تیپش، استرادلیتر، آن شب قرار دارد. با کی؟ یادش نیست، جین یا ژان یا چیزی شبیه آن… گالاگر.
هولدن از جایش می‌پرد!
او جین را از محله‌ی خودشان می‌شناسد. تابستانی را با هم گذراندند. با هم شطرنج بازی می‌کردند. جین همه‌ی وزیرهایش را در ردیف آخر نگه می‌داشت و هرگز حرکتشان نمی‌داد. البته که استرادلیتر اهمیت نمی‌دهد. او حتی اسمش را هم به‌زحمت به یاد می‌آورد.
هولدن آن شب، برای پرت کردن حواسش، برای استرادلیتر یک انشا می‌نویسد. موضوع باب‌میلش را انتخاب می‌کند: دستکش بیسبال برادر کوچک‌ترش، اَلی. هولدن از سیزده‌سالگی، وقتی الی مرد، این دستکش را مثل گنج نگه داشته است.
وقتی استرادلیتر برمی‌گردد، هولدن بی‌امان درباره‌ی قرارش با جین از او حرف می‌کشد: کجا رفتید، سوار ماشین چه کسی بودید، آیا با او رابطه داشتی یا نه. استرادلیتر لب از لب باز نمی‌کند و هولدن مضطرب می‌شود. سرانجام کار به دعوا می‌کشَد و هولدن می‌گوید صورتش آن‌قدر خونی و مالی شد که احتمالاً خواننده‌ی کتاب باور نمی‌کند.
هولدن تصمیمش را می‌گیرد: دیگر بس است. نمی‌خواهد چهار روز دیگر در این مدرسه‌ی مزخرف کنار رفقای احمقش بماند. وسایلش را جمع می‌کند و امشب راهی نیویورک می‌شود.
پول مسئله‌ای نیست. به‌قدری «پول» دارد که تا چهارشنبه در هتل بماند. تازه می‌تواند با فروختن ماشین‌تحریرش به همان پسری که قرضش گرفته بود، کمی پول اضافه جور کند. پس می‌رود اتاق آن پسر، بیدارش می‌کند و وادارش می‌کند بیست دلار بدهد.
حالا آماده است. راه می‌افتد و در راهرو را که پشت سرش می‌بندد، آخرین فحش را حواله می‌کند؛ به امید این‌که آن دانش‌آموزان لعنتی بیدار شوند.

 

ایده کلیدی 2

2شنبه شب

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 3

3یکشنبه

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 4

4یک‌شنبه عصر

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 5

5یک‌شنبه شب

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
ایده کلیدی 6

6دوشنبه

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
خلاصه نهایی

تحلیل رمان

برای مشاهده این بخش از محتوا، لطفا
وارد حساب کاربری خود شده و اشتراک تهیه کنید.
نظرات و دیدگاه‌های شما
بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لوگوی اکوتوپیا کامل

پلن‌های اشتراک

مجموعه‌ای از بهترین و جدیدترین خلاصه کتاب‌ها در موضوعات مختلف
در کاروان 16534 همسفر کتاب‌خوان، جایتان خالی است
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 1 ماهه

119,000 تومان
محبوب‌ترین
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 3 ماهه

ماهانه 71,350 تومان
214,000 تومان
357,000 تومان
به‌صرفه‌ترین
لوگوی کتابخانه اکوتوپیا

اشتراک 6 ماهه

ماهانه 53,500 تومان
321,000 تومان
714,000 تومان