کتاب تناقض شامپانزه که در سال 2012 منتشر شده است، به بررسی مغز پیچیده و گاهی متناقض انسان میپردازد. در این خلاصه کتاب میخوانید که چرا ممکن است در یک لحظه آرام و منطقی باشید و در لحظهای دیگر، رفتاری هیجانی و عصبی از خودتان نشان بدهید. این کتاب به شما کمک میکند تا در موقعیتهای تحریکآمیز، خونسردی خودتان را حفظ کنید.
استیو پیترز روانپزشکی باتجربه و مشهور است که در زمینهی بهبود تواناییهای ذهنی فعالیت میکند. او با مدیران برجسته و ورزشکاران حرفهای، مثل بازیکنان تیم فوتبال لیورپول، همکاری دارد.
شامپانزهی درونتان را زیرکانه مدیریت کنید.
از فیلمهایی مثل «سیارهی میمونها» گرفته تا اصطلاحاتی مثل «میمون میبینه، میمون انجام میده» و آهنگهایی مثل «هی هی، ما میمونها هستیم»، نشانههای زیادی از شباهت ما به میمونها در فرهنگ عمومی دیده میشود. اما فراتر از این شباهتها، بخش شامپانزهمانند مغز ما واقعاً در تصمیمگیریها، احساسات و روابطمان نقش دارد. گاهی این بخش با بخش منطقی و انسانی مغز در تضاد قرار میگیرد و باعث رفتارهایی میشود که شاید خودمان هم آنها را نخواهیم. در کتاب تناقض شامپانزه با دنیای مغز آشنا میشوید و یاد میگیرید چگونه واکنشهای ابتدایی ذهن را بهتر بشناسید. در این خلاصه خواهید فهمید چه زمانی بخش شامپانزهی مغزتان کنترل را به دست میگیرد، کامپیوتر ذهنی شما چه نقشی دارد و انسانها چگونه با چهار روش اصلی با هم ارتباط برقرار میکنند.
برای فهمیدن اینکه مردم همیشه بر اساس منطق عمل نمیکنند، نیازی به تخصص در علوم اعصاب نیست. در حقیقت، حتی وقتی میدانیم که منطقیترین پاسخ چه باید باشد، معمولاً در نهایت کاری کاملاً متفاوت انجام میدهیم. اما چرا؟ به این دلیل که مغز ما به دو بخش متفاوت تقسیم میشود. بخش اول، بخش «انسانی» یا منطقی است که در قسمت پیشانی مغز جای دارد. این بخش با تکیه بر حقایق، فکر و عمل میکند. بخش دوم که در سیستم لیمبیک ساکن است، شامپانزهی درونی نام دارد. عملکردهای این ناحیه از مغز، ماهیتی ابتداییتر و سریعتر دارند. یعنی، بخش شامپانزهی مغز بر اساس احساسات و هیجانات رفتار میکند. طبیعتاً این دو شیوهی پردازش اطلاعات خیلی راحت با هم اختلاف پیدا میکنند. وقتی این اتفاق میافتد، اغلب مغز شامپانزه برنده میشود.
بالاخره، سیستم لیمبیک که از منظر تکاملی قدمت بیشتری دارد، سریعتر واکنش نشان میدهد و تکانههای قویتری برای عمل کردن صادر میکند. برای مثال، فرض کنید مردی به اسم جان دارد به همسرش، پائولین، از اتفاقی گله میکند که آن روز صبح افتاده است؛ ماشین همسایهشان راه ورودی خانه را بسته بود و چون جان داشت دیر به سر کار میرفت، ناچار شد از همسایه بخواهد ماشینش را جابهجا کند. پائولین با شنیدن این ماجرا، میپرسد که چرا گله میکند؛ همسایه که زود ماشینش را کنار کشیده و مشکل حل شده است. مغز انسانی جان این حرف را حقیقت فرض میکند، میفهمد که درست است و آن را قبول میکند. ولی اگر مغز شامپانزهی او در این میان دست بالا را داشته باشد، جان احتمالاً نظر پائولین را یک انتقاد فرض میکند. همین امکان دارد باعث شود که او بپرسد چرا همسرش هیچوقت از او حمایت نمیکند یا حالتی دفاعی بگیرد.
تقریباً همهی مردم، گاهی اوقات، درگیر این دعواهای غیرمنطقی شدهاند. برای دوری از این کشمکشهای ناخوشایند، ضروری است که مغز انسانی به شکل فعال، مغز شامپانزه را هدایت کند. در بخش بعدی کتاب تناقض شامپانزه، دقیقاً با چگونگی این کار آشنا خواهید شد.