کتاب «تسلیبخشیهای فلسفه» (2000) از شما میخواهد که درسهای همیشگی فیلسوفان دوران گذشته را به کار بگیرید. این کتاب با تکیه بر خرد سقراط، اپیکور، سنکا، مونتنی و شوپنهاور، راهی بهسوی تسلی، فهم و درک عمیقتر زندگی انسان را نشان میدهد.
آلن دوباتن یک فیلسوف و نویسندهی بریتانیایی است. او «مدرسهی زندگی» را که مجموعهای برای آموزش عاطفی است، تأسیس کرده و نویسندهی کتابهای پرفروش متعددی از جمله «معماری خوشبختی»، «جستارهایی در باب عشق»، «اضطراب موقعیت» و «هنر سیر و سفر» است.
با حکمت جاودانهی فیلسوفان دوران مختلف آشنا شوید.
این پرسش که چطور با چالشهای زندگی روبهرو شویم، در سراسر تاریخ بارها تکرار شده است. چطور میتوانیم بهترین راه را از میان فرازونشیبهای زندگی پیدا کنیم؟ کدام ارزشها باید راهنمای ما در این راه باشند؟ و چگونه در زمان سختی به آنها وفادار بمانیم؟
در چنین شرایطی، دیدگاههای فیلسوفان بزرگ تاریخ راهگشاست. در خلاصه کتاب تسلیبخشیهای فلسفه، حکمت جاودان پنج متفکر را بررسی خواهید کرد؛ متفکرانی که رویکرد انسان به سختترین سؤالهای زندگی را شکل دادند. در انتها، به نکتههای کاربردی و فلسفی دست پیدا میکنید که در گذر زمان ماندگار شدهاند و الهامبخش شما برای زندگی بهترند.
آلن دوباتن، نویسندهی کتاب، در یک عصر آرام در گالری پرنوری در طبقهی بالای موزهی هنر متروپولیتن نیویورک قدم میزد. او که چند ساعت تا پروازش به لندن وقت داشت، اول میخواست به کافهتریا برود و شدیداً دلش شیرکاکائوی آمریکایی میخواست. اما قبل از آنکه به خواستهاش برسد، یک نقاشی از ژاک لویی داوید نظرش را به خود جلب کرد؛ تصویری تأثیرگذار از سقراط در لحظههای آخر زندگیاش.
در آن نقاشی، چهرهی دوستان سقراط غمگین است؛ اما خود او کاملاً آرام به نظر میرسد. این مقاومت و وقار او سؤالی را ایجاد میکند که برای همهی ما آشناست: آیا برای گفتن حقیقت پافشاری میکنید؛ حتی اگر همه از شما بخواهند که همرنگ جماعت باشید؟ در سال 399 پیش از میلاد، سقراط با همین دوراهی روبهرو بود. همشهریانش او را به گمراه کردن جوانان متهم کردند و او بهجای سازگاری با قدرت، اهمیت به چالش کشیدن همیشگی قدرت و مرگ با سم را انتخاب کرد.
لحظهای به زمانی فکر کنید که برای همراهی با دیگران تحت فشار بودهاید یا در موقعیتهای خاص به یک شوخی خندیدهاید. شاید شما هم زمانی در مقابل یک بیعدالتی سکوت کردهاید؛ با وجود اینکه با آن مخالف بودهاید. وقتی عقایدمان نادیده گرفته میشود، همهی ما این حس ناخوشایند را میشناسیم. اما سقراط به ما نشان میدهد که راه دیگری هم برای رسیدن به حقیقت هست.
روش سقراط در ظاهر ساده بود. او بهجای قبول کردن باورهای مرسوم، اساس آنها را بهتدریج زیر سؤال میبرد و از این راه به حقیقتهای عمیقتری میرسید. او این شیوه را در همهی بخشهای زندگیاش تمرین میکرد؛ در شهر قدم میزد و با مردم حرف میزد. مثلاً، در گفتوگو با دو ژنرال بلندپایه دربارهی شجاعت، به این نکته اشاره کرد که گاهی یک عقبنشینی استراتژیک، گزینهی «شجاعانهتری» است؛ دیدگاهی که با حکمت رایج آن دوره در تضاد بود. این گفتوگوها به او فرصت میداد تا هر عقیدهای را تحلیل، استثناهای آن را پیدا و حقیقت نهایی را بررسی کند. این همان روشی است که امروزه نیز به کار میرود و به ما کمک میکند حقیقتهایی را بسازیم که در برابر نقد پایدار بمانند.
بنابراین، هر وقت سنگینی نگاه مخالف دیگران را حس کردید، از حقیقتجویی سقراط الهام بگیرید. حرف او این نیست که نامحبوب بودن نشانهی حقانیت شماست. چنین فکری درست مثل این است که فکر کنید فقط با حرفهای اشتباه، محبوب میشود! روش او برای کشف حقیقت ثابت میکند که دلایل مخالفت مردم بسیار مهمتر از تعداد آنهاست. به قول خود سقراط، عقیدهی نادرست هزار نفر ارزش بسیار کمتری از یک استدلال محکم از سوی یک نفر دارد.
مردم آتن در نهایت متوجه اشتباهشان شدند؛ اما برای سقراط دیگر خیلی دیر بود؛ او جان خود را گرفته بود. شهر آتن تصمیم گرفت به مردی که زمانی محکومش کرده بود، ادای احترام کند. شاید شما هرگز چنین چیزی را تجربه نکنید و هیچوقت حقانیتتان ثابت نشود؛ اما همیشه میتوانید به این حقیقت آرامشبخش تکیه کنید که حقانیت شما به نظر دیگران وابسته نیست.
یک پاسخ
کتاب واقعا مفیدی بود چیزای جدیدی یادگرفتم