کتاب روزنگار رواقیگری (۲۰۱۶) مجموعهای از تأملات روزانه است که ایدههای اصلی خود را از فیلسوفان رواقی دوران امپراتوری روم میگیرد. آثار امپراتور مارکوس اورلیوس، سنکای نمایشنامهنویس و اپیکتتوس که بردهای آزادشده و فیلسوف بود، محتوای خوبی در اختیار نویسنده قرار داده است تا آن را با نگاهی امروزی بازنویسی کند. این مطالب خواننده را به فکر کردن دربارهی خود وامیدارند و همزمان او را تشویق میکنند قدر آرامش و خود زندگی را بداند.
رایان هالیدی نویسنده، استراتژیست رسانه و کتابفروش آمریکایی است. او گردانندهی پادکست «روزنگار رواقیگری» نیز هست. «بازاریابی هک رشد»، «شجاعت تو را میخواند» و «هنر تبدیل موانع به فرصتهای طلایی» از دیگر کتابهای او هستند.
زندگیتان را با درسهای رواقیون بهتر کنید
فلسفهی رواقی حدود ۲۵۰۰ سال پیش در یونان باستان پایهگذاری شد. بنیانگذار آن مردی به نام زنون بود که با از دست دادن ثروتش بعد از شکستن کشتی، به آتن رفت تا فیلسوف شود. ما که در دنیا و زمانی کاملاً متفاوت از دوران زنون زندگی میکنیم، چه چیزی میتوانیم از آموزههای فلسفی او یاد بگیریم؟
پاسخ کوتاه: خیلی چیزها. رواقیگری، برخلاف بسیاری از فلسفههای دیگر، برای کمک به شما در زندگی روزمره طراحی شده است. این فلسفه به مسائل انتزاعی و سخت کاری ندارد؛ بلکه تلاش میکند به شما در پاسخ به آن پرسش همیشگی کمک کند: چگونه باید زندگی کرد؟ برای داشتن یک زندگی خوب چه باید کرد؟
همانطور که شاید بدانید، رواقیون یاد میدادند که فضیلت بالاترین ارزش در زندگی است و برای بافضیلت بودن، باید چهار جنبهی آن را در خودمان تقویت کنیم: شجاعت، خرد، اعتدال و عدالت.
آنچه ما دربارهی رواقیگری میدانیم، بیشتر از سه شخصیت به دست ما رسیده است: مارکوس اورلیوس، امپراتور بزرگ روم که یادداشتهای شخصیاش بعدها با عنوان «تأملات» منتشر شد؛ سنکای جوان، نمایشنامهنویسی که کتاب مهم «نامههای اخلاقی» را نیز نوشت و اپیکتتوس، معلم فلسفهای که قبلاً برده بود و سخنرانیهایش را یکی از شاگردانش در کتابی به نام «انکیریدیون» جمعآوری کرد.
مارکوس اورلیوس، سنکا، اپیکتتوس. حرفهای این سه رواقی پایهی اصلی کتاب روزنگار رواقیگری را تشکیل میدهد. نام کتاب هم به این دلیل انتخاب شده که هر روز، 366 تأمل را بررسی کنیم؛ اما میتوانیم برخی از مهمترین آنها را توضیح دهیم. این همان کاری است که در 12 ایدهی کلیدی بعدی انجام خواهیم داد.
فلسفهی رواقیون، با شناختن خود شروع میشود.
اپیکتتوس، آموزگار بزرگ رواقی در قرن دوم میلادی، میگفت ما از لحظهای به یک فیلسوف تبدیل میشویم که برای نخستین بار باورهای قدیمی خود را بررسی میکنیم و دربارهی احساسات، اعتقادات و حتی کلماتی که هر روز به کار میبریم، فکر میکنیم. با این راه، میتوانیم به ذهن خود بیشتر فکر کنیم.
مسلم است که شناخت خود کار راحتی نیست. غرور و میل به خودفریبی میخواهند جلوی تلاش شما برای خودشناسی را بگیرند و به شما میگویند که همین حالا هم خود را میشناسید. اما حرف اپیکتتوس را به خاطر بسپارید: «محال است انسان چیزی را یاد بگیرد که فکر میکند از قبل بلد است.» پس، وقتی خودتان را بررسی میکنید، مثل یک دانشآموز خوب، فروتن باشید و ذهن باز داشته باشید.
ممکن است با چیزهایی روبهرو شوید که دیدنشان سخت است؛ مانند ضعفها، عادتهای بد، غرور و خودمحوری. این سختیها را پشتسر بگذارید و به بررسی ادامه دهید. لازم است همه چیز را ببینید؛ حتی اگر خوشایند نباشد. اگر با ویژگیهای نهچندان مطلوب خود صادقانه روبهرو نشوید، هیچوقت نخواهید توانست برای اصلاح آنها کاری کنید.
علاوهبر شناخت خود، شناختن اطرافیان نیز اهمیت زیادی دارد. افرادی که با آنها وقت میگذرانید، روی شخصیتی که به آن تبدیل میشوید، اثر میگذارند. اگر با کسانی معاشرت کنید که شما را به بهتر شدن تشویق میکنند، شما هم بهتر خواهید شد. البته برعکس این هم کاملاً درست است.
سنکا، نمایشنامهنویس و فیلسوف رومی که یک نسل قبل از اپیکتتوس زندگی میکرد، توصیه میکند که هر کدام از ما باید شخصی را در نظر داشته باشیم که برایش احترام قائلیم و او را تحسین میکنیم. به گفتهی سنکا، همین فکر که شخصی ناظر رفتار ماست و با همدلی آن را میبیند، برای ما مفید خواهد بود.
اصل مطلب این است: اگر خود و دیگران را بهتر بشناسید، کارهایتان را با دید بهتری میبینید. این دید بهتر به شما کمک میکند رفتارهایی را انتخاب کنید که شجاعانه، خردمندانه، معتدل و عادلانه هستند.