کمدی الهی (حدود ۱۳۲۱) یک منظومهی روایی حماسی است که یکی از مشهورترین آثار ادبیات غرب به شمار میرود. این کتاب داستان مردی را روایت میکند که به سفری در دوزخ و برزخ برده میشود و سرانجام به بهشت میرسد. این اثر با این کار، مسیر روح یک انسان بهسوی خدا را نشان میدهد و فلسفهای را آشکار میکند که هنوز هم کاربرد دارد.
دانته آلیگیری شاعر و فیلسوفی ایتالیایی بود. او در سال ۱۲۶۵ در فلورانس به دنیا آمد؛ اما سرانجام بهدلیل باورهای سیاسی خود از این شهر تبعید شد. آثار او، از جمله کمدی الهی که درست قبل از مرگش در سال ۱۳۲۱ تکمیل شد، الهیات را با تجربههای شخصی او ترکیب کرد. نوشتههای او جایگاه «پدر زبان ایتالیایی» او را تثبیت کرد و او همچنان چهرهای برجسته در تاریخ ادبیات غرب است.
یک اثر کلاسیک دربارهی سفر معنوی و حماسی از جهنم بهسوی بهشت
بیایید قبل از ورود به دنیای عمیق کمدی الهی، لحظهای به ساختار خاص این اثر نگاه کنیم. این شعر روایی، سفر یک روح را بعد از ترک جهان مادی روایت میکند؛ روحی که در این داستان، متعلق به خود نویسنده است. او درحالیکه از نظر معنوی راه خود را گم کرده و از مرگ تنها معشوق زندگیاش در رنج است، سفری را آغاز میکند. این سفر او را به دوزخ میکشاند، از برزخ عبور میدهد و در نهایت به بهشت میرساند. این سیر داستانی با تعریف قدیمی «کمدی» سازگار است: داستانی که از شروعی تلخ به پایانی خوش میانجامد.
بلندپروازی این منظومهی حماسی شگفتانگیز است. برای مثال، غنای زبانی آن به حدی بود که گویش توسکانی دانته به زبان رسمی تمام ایتالیا تبدیل شد. علاوهبر این، کتاب پر از تمثیلهای پیچیده و نمادگرایی عددی است؛ تا جایی که میتوان یک عمر برای بررسی خط به خط آن وقت گذاشت و همچنان به معناها و اسرار جدید رسید. تفسیرهای متراکم آن از فلسفه، دین، سیاست و تاریخ چنان است که برخی را به این باور رسانده که دانته این متن را با الهامی الهی نوشته است.
ساختار این اثر نیز ویژه و پر از معناست. منظومه از صد سروده تشکیل شده که میتوان آنها را فصلهای شعر در قرون وسطی دانست. این کتاب یک سروده برای شروع دارد و سپس سه بخش اصلی آن، یعنی دوزخ، برزخ و بهشت، هر کدام ۳۳ سروده را در خود جای دادهاند.
هر کدام از این بخشها هم ساختار درونی خود را دارند که بر اساس الگوی نُه به علاوه یک شکل گرفته است. برای نمونه، دوزخ نُه حلقهی رو به پایین دارد و یک بخش هم به شیطان اختصاص دارد. بهشت هم نُه سپهر آسمانی دارد و بالاترین مرتبهی آن، جایگاه ذات الهی است.
کمدی الهی از آن دسته متنهایی است که بهدلیل نمادپردازی فراوان، تقریباً هر جزء آن استعارهای از مفهومی دیگر است. ما سعی خواهیم کرد تا حد امکان به این نمادها بپردازیم و به شما نشان دهیم که معنای همهی اینها چیست. برای این منظور، برای هر یک از بخشهای دوزخ، برزخ و بهشت دو قسمت در نظر گرفتهایم. با این مقدمه، بیایید به سراغ کتاب برویم.
وقتی برای اولین بار با دانته روبهرو میشویم، او در جنگلی گم شده است و تلاش میکند خود را به کوهی آفتابی برساند. آنجا، در جنگل تاریک، با سه حیوان وحشی روبهرو میشود. از همینجا استعارهها شروع میشود: جنگل نماد وضعیت تاریک و گناهآلود زندگی و سردرگمی روحی او است و کوه آفتابی، سرزمین فضیلت. سه حیوان وحشی نیز نماد شهوت، غرور و طمع هستند.
دانته نمیتواند حیوانات را از خود دور کند که ناگهان ویرژیل، شاعر درگذشتهی روم باستان، ظاهر میشود؛ این اولین نمونه از مداخلهی الهی در داستان است. ویرژیل یکی از بزرگترین شاعران فیلسوف به شمار میرود و قطعاً راهنمای بزرگی برای آثار خود دانته بوده است.
ویرژیل توضیح میدهد که رنج دانته تمام خواهد شد؛ اما این نوع رستگاری معنوی نیازمند سفری در دوزخ، برزخ و بهشت است. او در دوزخ مجبور خواهد شد گناهانش را بشناسد. در برزخ، باید توبه کند و خود را پاک سازد. و تنها بعد از آن است که لطف الهی بهشت خداوند را تجربه میکند.
دانته لحظهای تردید میکند و خود را لایق چنین مأموریت بزرگی نمیبیند. اما ویرژیل به او اطمینان میدهد و توضیح میدهد که بئاتریس، معشوق درگذشتهی دانته، او را برای این مأموریت فرستاده است. درواقع، خود بئاتریس نیز از سوی قدیسه لوسیا و مریم مقدس فرستاده شده بود که رنج دانته را دیده بودند. این موضوع شجاعت دانته را بیشتر میکند. غم از دست دادن بئاتریس بخش بزرگی از رنج او است. بنابراین، با راهنمایی ویرژیل، با هدفی تازه به راه میافتد.
با شروع سفرشان بهسوی دوزخ، از کنار کتیبهی معروفی میگذرند: «ای کسانی که وارد میشوید، دست از هر امیدی بشویید». این نوشته، فضای پیشرو را مشخص میکند. آنها با عبور از رود آکرون، به اولین حلقهی دوزخ یعنی لیمبو میرسند. دانته در اینجا با روح کسانی روبهرو میشود که هرگز مسیح را نشناخته بودند؛ از جمله هومر، افلاطون و ارسطو. آنها بههیچوجه شکنجه نمیشوند؛ اما اشتیاقی ابدی برای رسیدن به ملکوت الهی را تجربه میکنند. در این جهانبینی، حتی زندگیهای پرهیزکارانه نیز بدون ایمان مسیحی ناقص هستند.
دانته در دوزخ کشف میکند که عدالت الهی شامل مجازاتی متناسب با شدت گناه است و هرچه پایینتر میروند، اوضاع بدتر میشود. برای مثال، برخی از اولین ارواحی که با آنها برخورد میکند، متعلق به افراد بیتفاوت است؛ کسانی که در زندگی نه راه خیر را انتخاب کردند و نه راه شر. مجازات آنها این است که زنبورها و زنبورهای سرخ نیششان بزنند.
با حرکت به حلقهی دوم، به ارواحی میرسیم که تسلیم گناه شهوت شدهاند. در اینجا، دانته با دیدن ارواحی که محکوم به جابهجا شدن با طوفانی سهمگین هستند، احساس ترحم میکند. این طوفان نماد طبیعت غیرقابلکنترل میل آنهاست.
پایینتر، وارد حلقهی سوم یعنی شکمپرستی میشویم؛ جایی که ارواح به طوفانی ابدی از باران و تگرگ آلوده محکوم شدهاند و همزمان، کربروس، سگ سهسر دوزخ، آنها را با پنجههایش زخمی میکند. در اینجا، دانته با روح چاکو، مردی از فلورانس، روبهرو میشود که او را میشناسد. چاکو از مجازات خود بهخاطر تنبلیاش گله میکند و به دانته میگوید که فلورانس در خطر است؛ زیرا «سه جرقهی شوم» یعنی طمع، حسد و غرور، قلب انسانها را تسخیر کرده است و هم مردم و هم جامعه را بهسوی نابودی میکشانند.
این ما را به حلقهی چهارم دوزخ میرساند؛ جایی که ارواح طمعکاران مجبورند تا ابد وزنههای سنگین را هل بدهند. از آنجا دانته و ویرژیل به مرداب استیکس میروند که حلقهی پنجم دوزخ را تشکیل میدهد و برای خشمگینها و افسردهها در نظر گرفته شده است. ارواح خشمگین تا نیمه در آب غرق شدهاند و با خشونت برای بقا میجنگند؛ درحالیکه افسردهها کاملاً زیر آب هستند.
بعد از عبور از استیکس، آنها به دروازههای شهر دیس میرسند. پشت دروازهها و در حلقهی ششم دوزخ، ارواح بدعتگذاران را پیدا میکنند که تا ابد در مقبرههای سوزان گرفتار شدهاند.
دانته روح یکی از مخالفان سیاسی خود به نام فاریناتا را میشناسد. او به دانته میگوید که دوزخیان مانند او میتوانند آینده را ببینند؛ اما از زمان حال بیخبرند. اما در روز قیامت، زمانی که بدنهای دوزخیان برای همیشه به ارواحشان میپیوندند، این آیندهبینی از بین میرود و آنها را کاملاً کور و ناآگاه رها میکند.
قبل از ادامهی راه، ویرژیل به دانته تأکید میکند که این درسها را به یاد بسپارد.