کتاب امنیت روانی در محیط کار (۲۰۱۸) دربارهی امنیت روانی حرف میزند. این کتاب نشان میدهد محیط کار باید جایی باشد که همه با اعتمادبهنفس در آن مشارکت کنند و بهترین عملکرد را داشته باشند. این نکات توضیح میدهند چرا افراد دوست ندارند ایدههایشان را در محل کار بیان کنند، این موضوع چگونه به کسبوکارها آسیب میزند و رهبران فرهنگ صداقت، پرسشگری و آزمایش را ترویج میدهند که باعث یادگیری و نوآوری میشود.
ایمی سی. ادموندسون استاد رهبری و مدیریت در دانشکدهی کسبوکار هاروارد است. او بارها یکی از تأثیرگذارترین متفکران مدیریت جهان در Thinkers50 شناخته شده است. بیشتر از بیست سال روی امنیت روانی، یادگیری سازمانی و رهبری تحقیق کرده و یافتههایش را در نشریاتی مانند بررسی کسبوکار هاروارد و مرور مدیریت کالیفرنیا منتشر کرده است. ادموندسون کتابهای «تیمسازی» و «تیمسازی برای نوآوری» را نوشته و در نوشتن کتابهای «ساخت آینده» و «تیمسازی دشوار» شریک بوده است.
متوجه شوید که چه کاری کنید تا همه در محیط کاری احساس اعتمادبهنفس کنند
ما در یک «اقتصاد دانشبنیان» زندگی میکنیم؛ جایی که موفقیت در گروِ حل مشکلات و رسیدن به ایدهی بزرگ بعدی است. دیگر باهوش بودن یا سختکوشی بهتنهایی کافی نیست. سازمانها به کارمندانی نیاز دارند که همکاری کنند، دست به آزمایش بزنند و به نیازهای تجاری که مدام در حال تغییرند، پاسخ دهند.
اما در بسیاری از دفاتر و اتاقهای هیئتمدیره، افراد اعتمادبهنفس لازم برای انجام این کارها را ندارند. آنها با ترس از شکست، همکاران قضاوتگر یا رئیسهای غیرقابلدسترس، ساکت شدهاند.
در خلاصه کتاب امنیت روانی در محیط کار یاد میگیرید:
• آن عادت دوران مدرسه چیست که تا محل کار هم دنبال ما میآید؛
• چرا رئیسی که اعتراف میکند «نمیداند»، رئیس خوبی است؛
• و کدام شرکت برای جشن گرفتن شکستها، مهمانی برگزار میکند.
تصور کنید در جلسهی تدوین استراتژی نشستهاید. رئیستان برخی از چالشهایی را که باید حل شوند مطرح کرده و حالا از تیم میخواهد پیشنهادهایشان را بگویند. شما ایدهای دارید، اما نگرانید که دیگران فکر کنند ایدهی خوبی نیست. پس، بهجای ریسک کردن، افکارتان را برای خودتان نگه میدارید.
چه در جلسه باشد، چه کلاس درس یا حتی سر میز شام، بیشتر ما تجربه کردهایم که حرفی برای گفتن داشته باشیم اما جلوی خودمان را بگیریم؛ مبادا باعث شویم دیگران در مورد ما فکر بدی بکنند. ما این کار را خیلی زود یاد میگیریم؛ در کودکی، شروع میکنیم به اهمیت دادن به نظر همسالانمان و از گفتن یا انجام هر کاری که ما را احمق، ضعیف یا «غیرباحال» نشان دهد، پرهیز میکنیم.
زمانی که بزرگسال میشویم، عادتِ ساکت ماندن و محدود کردن خودمان تقریباً ناخودآگاه میشود. این عادت مانع از آن میشود که وقتی در محل کار ایده، سؤال یا نگرانی داریم، حرف بزنیم.
در مطالعهای در سال 2003 دربارهی صحبت کردن افراد در محیط کار، دانشگاهیان دریافتند که ۸۵ درصد از شرکتکنندگان در مطالعه احساس میکردند نمیتوانند با نگرانیهای کاری به رئیسشان مراجعه کنند. رایجترین دلیل؟ شرکتکنندگان نمیخواستند رئیسشان دید بدی نسبت به آنها پیدا کند.
حتی افرادی که ظاهراً بااعتمادبهنفس هستند هم این را تجربه میکنند. «نیلوفر مرچنت»، نوآور تجاری را در نظر بگیرید. او توسط CNBC بهعنوان یک فرد آیندهنگر معرفی شد. اما در مقالهای در سال 2011 در هاروارد بیزینس ریویو، نیلوفر گفت زمانی که در اپل کار میکرد، دربارهی مشکلاتی که متوجه میشد ساکت میماند، چون نمیخواست اشتباه کند. او گفته است: «ترجیح میدادم با رعایت خطوط قرمز شغلم را حفظ کنم تا اینکه چیزی بگویم و ریسک احمق به نظر رسیدن را بپذیرم.»
وقتی ترس مانع از صحبت کردن افراد در محل کار میشود، فقط افرادی که ساکت میمانند ضرر نمیکنند. شرکتها نیز فرصتهای تولید ایدههای جدید را از دست میدهند. این موضوع در دنیایی که کسبوکارها برای موفقیت نیاز به نوآوری دارند، بسیار خطرناک است.