رمان «فهرست مهمانان» اثر لوسی فولی، تریلری روانشناختی و معمایی است که روایتی مدرن از داستانهای کلاسیک جنایی در فضایی بسته و ایزوله دارد. این اثر که با ساختار چندصدایی و تغییر زاویه دید روایت میشود، خواننده را به جزیرهای طوفانی در ایرلند میبرد که در آن جشنی باشکوه به صحنهی تسویهحسابهای قدیمی و افشای رازهای تاریک تبدیل میشود. کتاب با تعلیقی نفسگیر و فضاسازی گوتیک، نقابی از تجمل را کنار میزند تا فساد اخلاقی و پیامدهای ویرانگر گذشته را در زندگی شخصیتهای بهظاهر موفق امروزی آشکار کند.
لوسی فولی، نویسندهی بریتانیایی و ویراستار سابق ادبیات داستانی، دانشآموختهی ادبیات انگلیسی است که بعد از سالها فعالیت در صنعت نشر، به نوشتن تماموقت روی آورد و با چرخش از رمانهای تاریخی به ژانر معمایی و تریلر، به شهرتی جهانی رسید. او با الهام از ساختار داستانهای آگاتا کریستی و ترکیب آن با فضاهای مدرن و ایزوله، آثاری پرکشش خلق کرده است که همگی در صدر فهرست پرفروشترینهای نیویورکتایمز و ساندیتایمز جای گرفتهاند. از مهمترین آثار او میتوان به «مهمانی شکار»، «آپارتمان پاریس» و بهویژه «فهرست مهمانان» اشاره کرد؛ رمانی که علاوهبر انتخاب شدن در باشگاه کتابخوانی ریس ویترسپون، جایزهی بهترین کتاب معمایی گودریدز را نیز برای او به ارمغان آورد.
باد با شدت به دیوارهای سنگی قلعه میکوبد و صدای زوزهاش در میان شکافهای قدیمی بنا میپیچد. در جزیرهای دورافتاده در سواحل ایرلند، مقدمات یک عروسی مجلل در حال آمادهسازی است. ایفا، برنامهریز عروسی، با دقتی وسواسگونه همه چیز را زیر نظر دارد. او و همسرش فرِدی، صاحبان جدید این ملک قدیمی هستند که به «فالی» شهرت دارد؛ بنایی که نیمی قلعه و نیمی ویرانه است و تاریخچهای تاریک را در دل خود پنهان کرده است. ایفا کیک عروسی چهارطبقهای را که با تزئینات ظریف شکری پوشیده شده است، بررسی میکند. این کیک با هزینهای گزاف از دوبلین به اینجا منتقل شده و نمادی از کمالگرایی عروس، جولز کیگان است. جولز، ناشر موفق یک مجلهی اینترنتی و زنی با ارادهای پولادین، قصد دارد مراسم ازدواجش با ویل اسلیتر، ستارهی محبوب تلویزیونی، بینقص و رؤیایی باشد. اما ایفا خوب میداند که در این جزیره، طبیعت و گذشته همواره دست بالا را دارند. دماسنج قدیمی در راهرو نوسان شدیدی را نشان میدهد و طوفانی سهمگین در راه است که ممکن است همهی برنامهریزیهای دقیق را به هم بریزد.
مهمانان ویژه با قایقی کوچک و در میان امواجی خروشان بهسمت جزیره حرکت میکنند. هانا، همسر چارلی که دوست صمیمی جولز است، در قایق با حالت تهوع و ترس دستوپنجه نرم میکند. چارلی که قرار است نقش مجری مراسم را ایفا کند، تلاش دارد همسرش را آرام کند؛ اما خودش نیز درگیر افکاری ناگفته است. ناخدا متی با لحنی مرموز از تاریخچهی خونین جزیره و اجسادی میگوید که قرنها پیش در باتلاقهای زغالسنگ نارس دفن شدهاند و بهدلیل شرایط خاص خاک، تجزیه نمیشوند. این داستانها لرزه بر اندام هانا میاندازد. وقتی قایق به اسکله نزدیک میشود، چهرههای منتظر در ساحل پدیدار میشوند: جولز با لباس سفید و بینقصش، ویل با جذابیت همیشگیاش، و اولیویا، خواهر ناتنی و جوان جولز که افسرده به نظر میرسد. برخوردها در ظاهر گرم و صمیمانه است؛ اما زیر این لایهی نازک ادب و تعارف، تنشهایی قدیمی جریان دارد. ویل با اعتمادبهنفس یک سلبریتی به استقبال مهمانان میآید و هانا را از قایق بیرون میکشد؛ اما چارلی رفتاری سرد و معذب دارد.
گروهی از ساقدوشهای داماد که دوستان دوران مدرسهی شبانهروزی او هستند، بالای برج قلعه ایستادهاند و با هیاهو ورود دیگران را تماشا میکنند. جانو، بهترین دوست و ساقدوش اصلی ویل، با ظاهری نامرتب و رفتاری غیرقابلپیشبینی در میان آنهاست. او رازی بزرگ در سینه دارد و حضورش در این جمع شیک و اتوکشیده وصلهای ناجور به نظر میرسد. جانو مدام مشروب مینوشد و خاطرات دوران مدرسه را مرور میکند؛ خاطراتی که برای او و ویل معنای متفاوتی دارد. فضا با غروب آفتاب سنگینتر میشود. ایفا به قبرستان کوچک جزیره میرود تا گلی بر مزارها بگذارد و با ارواح گذشتگان خلوت کند. او میداند که فردا روز بزرگی است؛ اما حسی شوم به او میگوید که این عروسی پایان خوشی نخواهد داشت.